ماكس پلانك، پدر و خالق مكانيك كوانتومي كه از سوي آلبرت اينشتاين «عابد معبد علم» خطاب شده است، فردا 23 آوريل صد و پنجاه ساله ميشود. از آثار اين فيزيكدان آلماني، تا كنون چند اثر به ترجمه افرادي چون احمد آرام، مرتضي صابر و سيروس علايي به فارسي ترجمه شده است.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، پلانك با تببين كوانتومي يا بستهاي انرژي، موفق شد براي نخستين بار تفسير مشخصي از تابش جسم سياه ارايه كند. تابش جسم سياه كه اكنون در تمامي دپارتمانهاي فيزيك جهان در آغاز دو واحد درسي «فيزيك جديد» و «كوانتوم مكانيك 1 » تدريس ميشود، پايه ورود دانشجويان به بحثهاي پيشرفتهتر مكانيك كوانتوم محسوب ميشود.
كار پلانك در حوزه تببين بستهاي – ذرهاي انرژي كه بعدها با نظريات ديگراني چون رادرفورد، آينشتاين، هيزنبرگ و بوهر به ارايه نظريه مكانيك كوانتوم انجاميد، به لحاظ فلسفي مشكلات بسياري را در ذهن فيلسوفان فيزيك و حتي انديشمندان بيگانه با اين علم ايجاد كرد.
تبيين ذرهاي انرژي كه در مراحل بعدي پيشرفت اين شاخه فيزيك، به توصيف موجي – ذرهاي انرژي در قالب نظريات هيزنبرگ منجر شد، نتايجي بسيار عجيب در پي داشت. براي نمونه، اصل عدم قطعيت هيزنبرگ از نتايج همين تبيين غريب بود. اصلي كه سخاوتمندانه از سوي برخي علماي اخلاق و عامه مردم به كار گرفته شد، تا بر نسبيت اخلاقي كه بخشي از آن نيز سوء برداشت ديگري از تئوري نسبيت اينشتاين بود، تاييد ديگري باشد.
با وجود اينها، تبيين كوانتومي واقعيت فيزيكي كه بنا بر نسبيت خاص اينشتاين، همان انرژي است – چرا كه ماده و انرژي دو سوي يك معادله كمي فيزيكي با يك ضريب ثابت هستند و بنابراين، بي مشكلي به يكديگر تبديل ميشوند – به پيشرفتهاي تكنولوژيك بسيار مهمي منجر شد. براي مثال، اثر تونل كوانتوم مكانيك، پديدهاي آشناست براي طراحان بخشهاي مختلف سختافزار رايانهها.
از نظر برخي كارشناسان، كوانتوم مكانيك، نظريهاي است كه ميتوان آن را با هيئت بطلميوسي مقايسه كرد. بدين معنا كه همچون نظريه بطلميوس كه قرنها پاسخ پرسشهاي انسان را در حوزه يافتههايش ميداد و تنها با كشفيات جديد كنار رفت، كوانتوم مكانيك نيز در حوزه يافتههاي فعلي بشر پاسخگوست؛ ولي كاملا محتمل است كه با يافتههاي تازه، مخدوش شود، تكميل شود و

اينشتاين: اما چنانچه پیش آید که خدا فرشتهای از فرشتگان خود را برای بیرون راندن گروههایی که نام بردیم از معبد به پایین بفرستد، بیم آن دارم که معبد از بن خالی شود. با این حال هنوز شمار اندکی از عابدان در آن باقی خواهند ماند؛ برخی از زمانهای گذشته و برخی از عصر خود ما. پلانک ما، جای در گروه اخیر دارد و از این روست که ما همه او را دوست داریم
يا به كلي كنار رود.
به هر حال، پلانك نيز چون بسياري از نوابغ ديگر، براي به كرسي نشاندن نظريات خود متحمل رنجها و بياعتناييهاي فراوان شد. استادان او، حتي "كيرشهوف" كه عامل اصلي علاقهمندي او به فيزيك بود، به نظريهاش اعتنايي نكردند و تنها بعدها بود كه متوجه شدند با چه نبوغي مقابل بودهاند.
از آثار اين پيشگام نوابغ فيزيك قرن بيستم، تا كنون آثاري چون «اثبات وجود خدا از نظر یک پروفسور فیزیک» شامل يك سخنرانی به ترجمه سیروس علايی، «علم بهکجا میرود» ترجمه احمد آرام با مقدمهای از آلبرت اينیشتاين، و «تصوير جهان در فيزيك جديد» با ترجمه مرتضي صابر در كشور منتشر شدهاند.
پلانك، از جانب همه فيزيكدانان پس از خود، همواره محترم شمرده ميشد و سمت پيشوايي و پيشكسوتي خود را براي هميشه حفظ كرد. او كسي بود كه اينشتاين رثايش ميگفت.
اينیشتاین در سال ۱۹۴۸ - يك سال پس از درگذشت پلانك و 7 سال پيش از درگذشت خودش - در ستایشنامهای با عنوان «در رثاي ماکس پلانک»، مردي خواندش كه اگر فرشتگان خدا براي بيرون راندن نااهلان از معبد علم به زمين آيند، او از معدود فيزيكداناني خواهد بود كه اذن ماندن خواهد گرفت. اينشتاين چنين نوشت:
«انسانهای زیادی عمر خود را وقف علم میکنند، اما دليل اين كار براي همه آنها، خود علم نيست. عدهای برای آن به معبد علم میآیند که علم به آنها فرصت ابراز استعدادهای ویژهشان را میدهد. برای این گروه علم گونهای ورزش است که آنها از تمرین آن به وجد میآیند، مانند ورزشکاری که از تمرین دادن به ماهیچههای قوی خود شاد میشود.»
او در ادامه آوردهاست: «گروه دیگری از انسانها برای عرضه توده مغز خود به معبد علم میآیند، به آن امید که از آن کار بازده مفیدی بیاندوزند. این عده تنها از آن رو سر از کار علمی در میآورند که شرایط، گزینش حرفهای را به حسب اتفاق پیش روی آنها نهاده است، و اگر شرایط حاکم بر آن گزینش به گونه دیگری بود، ممکن بود سیاستمدار یا مدیر تجاری بشوند.»
اينشتاين در پايان مينويسد: «اما چنانچه پیش آید که خدا فرشتهای از فرشتگان خود را برای بیرون راندن گروههایی که نام بردیم از معبد به پایین بفرستد، بیم آن دارم که معبد از بن خالی شود. با این حال هنوز شمار اندکی از عابدان در آن باقی خواهند ماند؛ برخی از زمانهای گذشته و برخی از عصر خود ما. پلانک ما، جای در گروه اخیر دارد و از این روست که ما همه او را دوست داریم.»
پلانك كه در ۲۳ آوریل ۱۸۵۸ در شهر کیل آلمان زاده شده بود، در ۴ اکتبر ۱۹۴۷ در پی یک حملهٔ قلبی درگذشت.