رمان «بابا گوريو» نوشته اونوره دوبالزاك نويسنده، مورخ و جامعه شناس اهل كشور فرانسه در زمره پنج اثر بزرگ جهان به شمار مي رود و چاپ هاي گوناگون آن در كشورهاي مختلف هنوز هم طرفداران خاص خود را دارد._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): در جامعه بي ترحم فرانسه قرن هجدهم خانواده «بابا گوريو» آرام آرام دچار گسست عاطفي ميشود و او را به تكاپو مياندازد.
«بابا گوريو» تمام توانش را به كار ميگيرد و تلاش ميكند كه با اتكا به سرمايهاش اين خطر را رفع كند، خطري كه با ظهور جواني خوش سيما به عنوان خواستگار يكي از دخترهايش جديتر شده است....
«بابا گوريو» در سال 1834 نوشته شد، يعني زماني كه نام بالزاك به عنوان نويسنده اي جدي سر زبان ها افتاده بود و آثار بزرگي چون «سرهنگ شابر» و «چرم ساغري» را در پرونده خود داشت.
رمان «بابا گوريو» به گفته «رابرت پل وارن»

بالزاك در اين كار آن گونه به جهان عصر خود نگاه كرده وآن چنان در پرداخت فضا و شخصيت ها جديت به خرج داده كه شيوه اي ديگر از فهم رئاليستي را خلق كرده ،فهمي كه منتتقدان از آن به عنوان «رئاليسم بالزاكي» ياد مي كنند.
منتقد صاحب نام، اثري براي هميشه است زيرا درونمايه اي كه بالزاك براي اين كار انتخاب كرده مسئله اي نامتناهي و مربوط به همه دورانهاست.
«بابا گوريو» مانند اكثر آثار كلاسيك جهان اثري شخصيت محور است و اغلب افراد حاضر در آن از زواياي گوناگون قابل مطالعهاند.
بالزاك در اين كار آن گونه به جهان عصر خود نگاه كرده و آن چنان در پرداخت فضا و شخصيت ها جديت به خرج داده كه شيوه اي ديگر از فهم رئاليستي را خلق كرده، فهمي كه منتتقدان از آن به عنوان «رئاليسم بالزاكي» ياد مي كنند.
آن گونه كه پيداست بالزاك در زمان نوشتن «بابا گوريو» هرگز مقهور شهرت خود نبوده و هيچ عامل بازدارنده اي در خصوص حفظ شهرت و پا گذاشتن بر بستر هاي پيشين او را وسوسه نكرده است.
بالزاك در «بابا گوريو» مستقيم و بدون واسطه سراغ روان آدم ها رفته و براي اولين بار تلاش كرده است كه از پوسته عبور كند و بر خلاف آثار قرن هجدهمي، به اعماق نظر بيندازد.
نكته جالب توجه در «بابا گوريو» همان وجه تجربه گرائي است كه براي نويسنده اي در مقام بالزاك با آن پشتوانه به مثابه راه رفتن بر لبه تيغ است.
رمان

رمان«باباگوريو»تصويري ماندگار ار فرانسه سرمايه سالار قرن هجدهم است ،جامعه اي كه در آن هيچ چيز به جز مال اندوزي معنا ندارد و«باباگوريو»مجبور است براي حفظ محبت دو دخترش تمام دارائي خود را خرج كند .
«بابا گوريو» تصويري ماندگار از فرانسه سرمايه سالار قرن هجدهم است، جامعه اي كه در آن هيچ چيز به جز مال اندوزي معنا ندارد و «بابا گوريو» مجبور است براي حفظ محبت دو دخترش تمام دارائي خود را خرج كند.
اين رمان بر محور سه شخصيت اصلي و ده ها شخصيت فرعي دور مي زند، شخصيت هائي كه به گونه اي مكمل همديگرند و گذشته و آينده آن ها در وجود شخصيت هاي ديگر متجلي شده است.
مي توان گفت كه شخصيت درخشاني چون «راستينياك» كه جواني اهل جنوب است و براي تحصيل به پاريس آمده و در زرق و برق آن گرفتار شده به گونه هائي ياد آور گذشته «بابا گوريو» است.
راستينياك قصد دارد نا آگاهانه همان مسيري را طي كند كه «باباگوريو» در گذشته پيموده و نتيجه اش را هم ديده است.
او قصد دارد براي سوار شدن به قطار پر سرعت و بي ترحم زمان با دختري از طبقه اشراف ازدواج كند ولي دست تقدير او را در همسايگي «بابا گوريو» به عنوان شخصيتي فراموش شده از سوي خانواده مي نشاند، شخصيتي كه ديگر سرمايه اي برايش نمانده تا محبت دو دخترش را با آن بخرد.
بالزاك با در كنار هم قرار دادن چندين شخصيت

مي توان گفت كه شخصيت درخشاني چون«راستينياك»كه جواني اهل جنوب است و براي تحصيل به پاريس آمده و در زرق و برق آن گرفتار شده به گونه هائي ياد آور گذشته «باباگوريو»است .
متضاد، رمان «بابا گوريو» را از همان ابتدا به اثري خواندني مبدل مي كند و خواننده نمي تواند حس همذات پنداري خود را با تك تك آدم ها مهار كند.
خواننده در خلال خواندن اين كار همزمان هم به آينده راستينياك دل مي سوزاند و هم به گذشته «بابا گوريو»، شخصيت هائي كه قرباني يك دوران تلخ هستند، دوراني كه بالزاك آن را اين گونه شرح مي دهد: «بله دوران كثيفي است، اگر در كالسكه باشيد مرد درست و اميني محسوب مي شويد ولي اگر پياده باشيد به چشم يك دزد به تو نگاه مي كنند، اگر شما از سر درماندگي مرتكب جرمي شديد شما را در كاخ عدليه به مردم نشان مي دهند، اما اگر دزدي بزرگتري كرديد همواره جاي شما در سالن هاي مجلل است و نمونه اي از فضيلت خواهيد بود....»
بالزاك با چنين جامعه اي كه تصوير مي كند با خواننده اش عهد مي بندد كه قصد ندارد هيچ كدام از شخصيت هايش را در اعمالي كه بروز مي دهند مقصر بداند.
در چنين جامعه اي نه مي توان شخصيت فرصت طلبي چون «ترن» را مقصر دانست و نه «راستينياك» و نه دختران «بابا گوريو»

يكي از صحنه هاي تكان دهنده اين رمان لحظه از دنيا رفتن «باباگوريو»است ،شخصيت تنها مانده اي كه تمام عمر فقط با اتكا به سرمايه مادي دو دخترش را براي خود حفظ كرده وهم اكنون هيچ كدام از آن ها بر بالينش حاضر نمي شوند زيرا ديگر از آن همه كبكبه و دبدبه خبري نيست.
و نه هيچ يك ديگر از شخصيت هاي ريز و درشت رمان را.
تمامي عوامل سازنده رمان «بابا گوريو» به گونه اي قرباني شده اند، قرباني محيطي كه روز به روز به انحطاط بيشتر كشيده مي شود و هيچ گزينه اي به جز در افتادن با وضعيت موجود از سوئي و تلاش براي رسيدن به مقام مال اندوزي از سوئي ديگر باقي نمي گذارد.
بالزاك با هنرمندي تمام همگي شخصيت هايش را بر محور يك دايره سوار مي كند، دايره اي كه مدام در چرخش است و به نوبت همه عوامل را گاه گاهي به چشمان خواننده نزديك مي كند و او را در اين رابطه كه بالاخره كدام يك از شخصيت ها حرف اول را مي زنند دچار ترديد مي كند.
بسياري از منتقدان، محور رمان «باباگوريو» را شخصيت «راستينياك» معرفي كرده اند و بسياري ديگر شخصيت «ترن» را و گروهي ديگر خود «بابا گوريو» را كه اين نكته قبل از آن كه ياد آور موضوعي ديگر باشد مويد موفقيت يك نويسنده قرن هجدهمي است.
بالزاك در اين اثر آنقدر زيبا به تمامي زواياي كارش پرداخته كه هر كدام از شخصيت ها داراي قصه جداگانه و مخصوص به خود شده اند، اين نويسنده موفق شده است در اين كار چند داستان فرعي را در ساختن داستان اصلي به كار گيرد و اثري در خور ارائه دهد كه در هر دوراني قابليت عرض اندام داشته باشد.
نكته

بالزاك با چنين جامعه اي كه تصوير مي كند با خواننده اش عهد مي بندد كه قصد ندارد هيچ كدام از شخصيت هايش را در اعمالي كه بروز مي دهند مقصر بداند.
بسيار درخشان ديگري كه مي توان در مورد رمان «بابا گوريو» به آن اشاره كرد پايان بندي منحصر به فرد آن است، پاياني كه خواننده در مي يابد هيچ گونه پيشرفتي براي هيچ يك از شخصيت ها حاصل نشده و تنها چيزي كه عايد شده است حس حرماني است كه هدر دادن بيهوده عمر را به ياد مي آورد.
در زمانه بي تحركي كه بالزاك به تصوير كشيده هم «بابا گوريو» ضرر مي كند هم «ترن» ناكام مي ماند و هم «راستسنياك» سرخورده مي شود.
يكي از صحنه هاي تكان دهنده اين رمان لحظه از دنيا رفتن «بابا گوريو» است، شخصيت تنها مانده اي كه تمام عمر فقط با اتكا به سرمايه مادي، دو دخترش را براي خود حفظ كرده و هم اكنون هيچ كدام از آن ها بر بالينش حاضر نمي شوند زيرا ديگر از آن همه كبكبه و دبدبه خبري نيست.
بالزاك در اين اثر تصويري واقعي از پاريس غرق در مصيبت ارائه داده است، شهري كه هيچ هنر ديگري به جز هدر دادن جواني افراد ندارد و اشرافيت مضحك به قيمت از بين رفتن تمام معيارهاي انساني روز به روز در حال نشو و نماست.