مسلماني زبان فارسي
پرداختن به هر موضوعي، تنها با شناخت شرايط زماني و مكاني آن موضوع امكان پذير است و آنچه ما را در چنين شناختي بيشتر ياري ميدهد، هوشياري، واقعيتگرايي و پرهيز از هرگونه تعصب بيجاست. بررسي و تحقيق درباره زبان و شناخت واژهها نيز از اين قاعده جدا نيست. براساس آنچه تاكنون آزموده شده، ديده ميشود كه در طول تاريخ ايران، بعد از ورود اعراب به اين خاك و پذيرش دين اسلام توسط ايرانيان، زبان فارسي و يادگيري آن دستخوش تغييراتي شده كه ميتوان آن را از دو جنبه نگاه كرد. يكي آسيب ديدگي شاكله زبان بر اثر ورود و جايگزيني كلمات و واژههاي جديد و دوم، تكامل روز افزون اين زبان در اثر اين جايگزيني.
ترديدي نيست كه وظيفه زبان شناسان نماياندن تاثير پذيري زبان فارسي از ساير زبانها، به ويژه از زبان عربي است كه هرچه چنين پژوهشهايي دقيقتر و رساتر باشد، بهرهوري بيشتري را براي نسل هاي آينده درپي خواهد داشت. دكتر آذرتاش آذرنوش از جمله نويسندگاني است كه سالهاي متمادي در عرصه شناخت زبان و ادبيات فارسي و بررسي تعامل بين اين زبان با زبان عربي تلاش كرده است. آذرتاش آذرنوش در 29 بهمن 1316 شمسي در قم ديده به جهان گشود و در همان آغاز كودكي همراه خانواده به تهران آمد و همانجا تحصيلات دوره ابتدايي را آغاز كرد. در 9 سالگي همراه پدر كه در آن زمان رياست حسابداري راهآهن ايران، ناحيه جنوب را به عهده داشت، به اهواز رفت و دوره ابتدايي را در آن شهر به پايان رساند. بعد از بازگشت به تهران دوره متوسطه را در دبيرستان رازي گذراند و در سال 1335 براي آن كه بتواند در رشته ادبي ادامه تحصيل دهد به دبيرستان دارالفنون رفت. طي يك سال كه در آن دبيرستان مشغول به تحصيل بود در انجمنهاي ادبي شركت ميكرد و گاهي شعر ميسرود كه اشعارش در مجلات آن زمان منتشر شده است. آذرنوش همراه چندتن از دوستان خوش قريحه خود انجمن شعرا را تشكيل داد كه بيگمان در پرورش ذوق ادبي و تعيين سرنوشت او بيتاثير نبود. در سال 1336، در رشته ادبيات عرب كه به تازگي در دانشكده معقول و منقول دانشگاه تهران تشكيل شده بود، نامنويسي كرد. در پايان سال تحصيلي 37-1336 در مسابقهاي كه دانشكده معقول براي تخصيص بورس تحصيلي دولت عراق به دو دانشجوي ايراني برگزار كرده بود، شركت كرد و موفق شد به آن كشور سفر و در رشته ادبيات عرب نامنويسي كند. اما به دليل اوضاع نابسامان عراق كه ادامه تحصيل را براي او غيرممكن ساخته بود، به ناچار به تهران بازگشت و در سال 1339 از دانشكده معقول فارغالتحصيل شد. بعد از طي دوره كارشناسي عازم كشور فرانسه شد و از آنجايي كه با زبان عربي و فرانسه كاملا آشنا بود، به آساني توانست دوره دكترا را بگذراند و از نخستين رساله دكتري خود كه تحقيق و ترجمه بخشي از كتاب «طبقات الشعراي»، «ابن معتز» بود، دفاع كند. وي كه هنوز خود را نيازمند دانش بيشتري ميديد، دوباره در رشته ادبيات عرب براي نگاشتن رساله ديگري نامنويسي كرد و چون پيش از آن دوره كتابداري را نيز خوانده بود، در كتابخانه ملي پاريس در بخش عربي مشغول به كار شد. اين شغل به او اجازه داد كه به وجود دو نسخه از كتاب «خريد الغصر عمادالدين اصفهاني»، بخش «مغرب و اندلس»، پي ببرد و به راهنمايي «شارن پلا» به عنوان رساله دومين دكترا به تصحيح آن اقدام كند. اين كتاب در سال 1972 در تونس به چاپ رسيد. آذرنوش پس از اخذ دومين دكتراي خود به ايران بازگشت و پس از چند ماه كار در «بنياد فرهنگ ايران» و پژوهش در باب «واژههاي فارسي و عرب» و نيز ترجمه كتاب «فتوح البلدان بلادري» در سال 1346 در دانشكده خود معقول و منقول كه آن هنگام به «الهيات و معارف اسلامي» تغيير نام داده بود استخدام شد. او نخستين ايرانياي بود كه در ادبيات عرب دكترا گرفت و نخست گروه عربي دانشكده خود را سر و سامان بخشيد و سپس به معاونت دانشكده برگزيده شد. اما كار اداري هيچگاه مانع پژوهشهاي او نشد و در همان احوال، علاوه بر نگارش چندين مقاله به فارسي و عربي و فرانسه، شركت در چندين كنگره خارجي، كتاب «راه نفوذ فارسي در فرهنگ و زبان تازي» و كتاب «موسيقي اكسير فارابي» را به فارسي ترجمه كرد. در سال 1356 از معاونت دانشكده استعفا داد و به كشور انگلستان و به دانشگاه كمبريج آذرنوش پس از بازگشت به ايران با توجه به آشنايي به ساختار زبانهاي هند و اروپايي به خصوص زبان مادري خود و با گوشه چشمي به علم زبان شناسي، به تدوين كتابي براي آموزش عربي با شيوهها و ساختارهاي دستوري تازه دست زد. آذرنوش از سال 1364، مديريت بخش ادبيات عرب را در مركز دايرهالمعارف بزرگ اسلامي به عهده گرفت و از آن تاريخ تاكنون، علاوه بر تاليفات شخصي خود، بيش از 200 مقاله كه برخي تا حد كتاب كوچكي گسترده شده، نگاشته و صدها مقاله را نيز ويرايش كرده است. آذرنوش از سال 1378 رييس بخش زبان عربي در دانشكده الهيات شده و سال بعد نيز به سردبيري مجله مقالات و بررسيها كه يكي از قديميترين مجلات دانشگاهي ايران است انتخاب شد. از افتخارات او، يكي آن است كه سه كتاب از مجموعه آثارش، كتاب سال جمهوري اسلامي ايران شده و جايزه گرفتهاند. اين سه كتاب عبارتند از: ترجمه «موسيقي اكبير فارابي» (سال 1375)، «ترجمه اطلس تاريخ اسلام» اثر حسين مونس (سال 1376) و «فرهنگ معاصر عربي فارسي» (سال 1379). در سال 1379 مجامع علمي ايران با همكاري صدا و سيماي جمهوري اسلامي، 30 تن از شخصيتهاي ايراني كه در سراسر جهان به عنوان «چهرههاي ماندگار ايران» انتخاب كرد و در مراسم گوناگون به معرفي و بزرگداشت آنان پرداخت. يكي از اين چهرهها، «آذرنوش» بود كه به گرفتن لوح تقدير و جوايز گوناگون مفتخر شد.
- به جز عربي در چه زبانهايي تخصص داريد؟ عربي، فارسي، فرانسه، انگليسي، با زبانهاي باستاني هم كم و بيش آشنا هستم، زيرا براي پژوهشهاي فارسي و عربي نياز به شناخت آنها دارم. مثلا در پژوهشي مجبور شدم طي يك سالي كه در انگلستان بودم زبان «آرامي» را ياد بگيرم كه جزو برنامههايم نبود. يا مثلا مجبور به آموختن خط «ابري» شدم تا بتوانم لغات قديمي و كهن را بخوانم و مقايسه كنم.
- شناخت ادبيات و زبان چقدر به معني زبان شناسي و هرمنوتيك است و چقدر با هم ارتباط دارند؟ اين يك اختيار است و بستگي دارد كه فرد چگونه كار كند. ما عموما در سنت پژوهشهاي قديميمان، به مساله هرمنوتيك بسيار كم توجهايم، يا اگر توجه داريم به آن مشعر نيستيم و عمدا به آن نميپردازيم چون در زمينه كاري ما نيست. هرمنوتيك از زمان يوناني در حوزه فلسفه و گاهي در امور ديني بود. منتها در دوران اخير، ديد ما نسب به جامعه و ادبيات تغيير كرده. جهان به ادبيات به چشم ديگري مينگرد. پايههاي اوليه در حال جابجا شدن است. اما از نظر هرمنوتيك براي من و كساني كه غير از ادبيات به امور ديني و قرآني هم ميپردازند، از جهاتي بسيار مهم است، چرا كه به هر حال معناشناسي قرآن در يك تحول بسيار زياد و پيوسته ما را دچار چالش ميكند و براي اين كه بتوانيم معني عميقتر واژههاي قرآني را پيدا كنيم، ناچاريم از ابزارهاي گوناگون از جمله هرمنوتيك بهرهبردار كنيم. با اين وجود ما نميتوانيم مانند بعضيها كه در دنيا معروف شدند مثل حامد ابوزيد و... قرآن را در قالب هرمنوتيك بياوريم. در بعضي جاها كمك ميكند اما خيلي نميتوانيم در عمق آن فرو برويم.
- چقدر بين اين دو زبان (عربي و فارسي) ارتباط وجود دارد و چقدر با هم مانوس و در تعاملند؟ كتاب اخير من درباره چالش ميان عربي و فارسي است. به ياد دارم كه استاد فارسي من هميشه ميگفت: زبان فارسي و زبان عربي مثل دو يار در آغوش هم قرار گرفتهاند. من ميخواستم بيان كنم كه هميشه اين نزديكي بر اثر دوستي دو زبان نيست و مقداري هم بر اثر كشاكشهاي زبان شناختي همراه با جامعهشناسي و هويت شناسي مطرح بوده. از همان ابتدا اين دو زبان با هم در كشاكشاند. اما يك چيز مسلم است و آن اين كه اين دو همديگر را بسيار تكميل كردهاند و به كمك هم آمدهاند. كمكي كه ما به زبان عربي كردهايم در حد بسيار معقولي بوده، يعني عربها به مقداري از واژگان تمدني، فلسفي، علمي، نجومي، طبي و... نياز داشتند كه آنها را از زبان فارسي قرض كردند. واژهها را تبديل كردند و رنگ و بوي عربي به آن دادند و قالب مورفلوژيك آن را به طور كلي متلاشي كردند و در قالب صرفي عربي قرار دادند. گاهي در معناي آن هم تغيير ميدادند. به اين ترتيب، بنابر برآورد من چيزي حدود 2500 كلمه در زبان عربي به كار رفته كه در قالب هاي فارسي استعمال ميشده است. از طرفي زبان عربي هم همين طور است. در قرنهاي 2، 3 و 4 تعداد زيادي كلمه به ما داد كه خوب بود و زبان فارسي را غنيتر كرد و هيچ عيبي در اين كلمهها نبوده و نيست و ما هنوز آن را به كار ميبريم.
- پس اين چالش كه شما گفتيد در كجا و در چه زماني بود؟ ما به دوران بدي بعد از آن رسيديم و آن زماني بود كه عربيت از حد يك ابزار تفاهم درآمد و تبديل به ابزار تفاخر شد. از همان زمان كار فارسي زار شد. آنقدر در استعمال كلمات اغراق كردند كه كلمههاي عربي، فارسي را تباه كردند. ما حجم زياد و انبوهي ادبيات را داريم كه اين عيب در آن بسيار مشهور است. از دوره نادري تا كتابهاي دوره صفوي و... زبان فارسي اين زمان بود كه ضرر ديد.
- دوره «فردوسي، فرخي سيستاني و كسايي» چقدر توانست به بازگشت زبان فارسي به فارسي بودنش كمك كند؟ اصلا قضيه كمك كردن نيست. اين خودش است، ما اصلا همين نتيجه را ميخواستيم و آنچه كه ميبايست به دست آمد. يعني فردوسي زاييده فرهنگي است كه از قبل وجود داشته. فردوسي بيهوده نگفته است كه عجم زنده كردم بدين پارسي، درست است كه عجم را زنده نگهداشت اما اين عجم پيش از فردوسي هم زنده بود. زبان فارسي تواناييهاي بسيار زيادتري از آنچه كه ما ميپنداريم دارد. چه از نظر واژگان و ساخت و چه از نظر سابقه و پيش زمينههاي تاريخي كه بسيار توانمند بوده. پيش از فردوسي هم بود اما آثاري كه به ما رسيده كم است. ميخواهم اين را بگويم كه منابع در نشان دادن اهميت زبان فارسي به ما خدمت نكردند، بلكه برعكس عمل كردند، اگر جايي زبان فارسي وجود داشت پنهانش كردند چون منابع ما بيشتر منابع زبان عربي است، بنابراين در دوراني كه به آن «دوران سكوت» ميگويند، زبان فارسي بسيار پويا بود.
- اما اين پويايي از همان زمان فردوسي به بعد معلوم ميشود؟ قرنهاي پرهياهويي هم بوده، منتهي خفهاش كردهاند و با اين وجود و سرپوشهايي كه ميگذاشتند، فارسي يكباره از قرن دو و سه پويا ميشود. پيش از فردوسي، آثار خيلي زيبايي به وجود آمد. قرآن ترجمه شد، قرآني كه زبان خداست. اگرچه به نظر آسان ميآيد اما 300 سال با اين كار مبارزه شد. هيچ كس جرأت ترجمه آن را نداشت. اما ايرانيهاي ماوراء النهر اين كار را كردند و به ترجمه قرآن پرداختند. بنابراين ترجمهاي كه الان در تفسير طبري داريم، بسيار غني است. - اگر زبان عربي به فارسي برگردانده شود با همان محتوا و ماهيتي كه دارد باقي ميماند يا اين كه بالاجبار در آن تغييراتي صورت ميگيرد؟ تغيير ميكند و اين تغيير ايرادي ندارد همين طور كه از فارسي به عربي و از انگليسي به فارسي هم همين اتفاق ميافتد. - ميخواهم برگردم به صحبتهاي قبلي شما كه فرموديد «موقعي زبان عربي به ما ضرر زد كه عربي حرف زدن فخر به حساب ميآمد»، شايد اتفاقي كه ميخواهد بيفتد و انسان براي صحبت كردن به زبان عربي دچار فخر شود، همين مساله است كه ترجمه عربي به فارسي محتوي و ماهيتش را از دست ميدهد و با توجه به مسلمان شدن ايرانيان، تفاخر هم براي درك بهتر قرآن به وجود ميآمد؟ اتفاقا برعكس، كاري را كه ايرانيها كرند، بسيار با عظمت بود. آنها بنا بر زبان عربي مسلمان نشدند بلكه بسيار هوشمندانه زبان خودشان را مسلمان كردند و به زبان فارسي رنگ و بوي اسلامي دادند. يعني شما ميتوانيد همان حرفهايي را كه يك مسلمان كاملا متعهد ميخواهد به زبان فارسي بگويد با هر آنچه از زبان عربي ميفهميد برابر كنيد و اين تحول در زبان فارسي بسيار مهم است و اين كه براي مسلمان شدن نيازي به تغيير زبان نباشد.
- كتاب ديگري هم مشابه كتاب «چالشهاي زبان عربي و فارسي» تاليف شده؟ فكر ميكنم اولين كسي هستم كه خواستم حرفي را در گوشهاي از تاريخ بشكافم و باز كنم كه ديگران اين كار را نكرده بودند. ما راههاي رفتهاي را داريم كه سعي ميكنيم همانها را دنبال كنيم و در ضمن تحقيق، بر آن بيفزاييم. اما من در اين كتاب گفتهام كه اصلا راهمان غلط است. اين دو زبان با هم در كشاكش هستند اما با هم ساختهاند و در كشور ايران هر دو زندگي ميكنند. نه فارسي ميتواند عربي را بيرون كند و نه عربي ميتواند جاي فارسي را بگيرد. - زبانهاي ديگر هم به اندازه زبان عربي وارد فارسي شدهاند؟ اصلا قابل مقايسه نيستند. اگر فرض كنيد 500 كلمه فرانسه و روسي و انگليسي داريم در مقابل 100000 كلمه عربي داريم. گاهي زبان فارسي در مقابل عربي زيانهاي شديدي ديده است، مثلا نميتوانيم يك كتاب لغت جامع فارسي بنويسيم؛ در نوشتن آن بايد همه لغتهاي عربي را بياوريم. ما وقتي كتاب «مقامات حريري» را ميخوانيم ميبينيم اين كتاب به زبان فارسي است اما نصف بيشتر آن كلمات عربي است. اين كلمات را بايد از كجا پيدا كرد؟ براي يافتن كلمه عربي بايد رفت و به قاموس عربي مراجعه كرد. يعني براي خواندن كتاب فارسي بايد درپي قاموس عربي بود و تازه آسان هم نيست. بايد عربي دانست تا معني كلمه را به راحتي پيدا كرد و آن را فهميد اين است كه زبان فارسي نتوانسته دستور زبان درستي داشته باشد. مثلا در فارسي علامت جمع (ها) است اما كلمهاي مثل «تجارب» را ميخوانيم. اين چيست؟ بايد جمع مكسر عربي را بلد بود. اين نوعي مانع است براي اين كه زبان فارسي بتواند دستور جامع كافي و قاموسي جامع براي خودش داشته باشد. - در استفاده از منابعي كه به آن رجوع ميكنيد چقدر وسواس داريد و چقدر قابل اعتمادند؟ كار ما اين است كه منابعي تهيه شود. منتهي اين كار به يك سال و شش ماه نيست؛ منابع من حاصل 40 سال تجربه است. فيشهاي متعددي كه انباشته شده، كتابها و يادداشتهايي كه جمعآوري شده، همه منابع مورد استفاده من هستند. موضوعي كه نظرم را جلب ميكند و احساس ميكنم نياز ملي است، به آن ميپردازم و از تحقيقاتم استفاده ميكنم، اما با اين همه تجربه، باز هم كافي نيست و دوباره به جمع آوري منابع ميپردازم و به آنها سازمان مي دهم؛ آنچه را كه ندارم پيدا ميكنم. البته اين كه منابع را چه كسي نوشته مهم است. مثلا درباره تاريخ بيهقي، وقتي به آن رجوع ميشود بسيار لذتبخش است اما بايد دانست كه او در دربار سلطان مسعود كار ميكرده و خدمتكار او بوده و هرچه نوشته سلطاني نوشته. كاري به زندگي افراد معمولي و فقير نداشته است. مثلا به خاطر طاعون در آن زمان مرگ و مير اتفاق افتاده و اين مربوط به زندگي اجتماعي است، اما او توجهي نميكند. البته باز در تاريخ بيهقي ميشود به چيزهايي دست پيدا كرد اما در بعضي از تاريخها هيچ چيز قابل پرداختن ندارند. براي نوشتن كتاب بايد منابع مختلفي كشف كرد.
- كارها و آثارتان نتيجه كار گروهي است يا فردي؟ همه، كار خودم است. البته در كاري مثل ترجمه اطلس تاريخي، چند تا از دانشجويانم كه اهل تحقيق هستند با من كار كردند و در ترجمه متون كمك زيادي انجام دادند و من ترجمهها را اصلاح و بازبيني كردم. درباره كتاب لغتي هم كه نوشتم از چند نفر كمك گرفتم. نوشتن اين كتاب دقت زيادي را ميطلبيد. كساني كه در اين باره كار ميكنند، بايد نسبت به آن بسيار حساس باشند.
- به نظر شما در حال حاضر چقدر از جامعه ما اهل كتاب و كتابخواني است؟ ما جامعه غريبي داريم. طبقهاي هستند كه بسيار كتاب ميخوانند و نسبت به بسياري از كشورهاي ديگر جامعه نسبتا وسيعي است. كشور ما به اين وسعت با كشوري مثل مصر اگر مقايسه شود، ميبينيم توليد علميشان به اندازه ما نيست. كتاب هاي ما از همه كشورهاي عربي بيشتر است. اما طرف دوم قضيه اين است كه تودههاي عظيم در جامعه ما اصلا اهل كتاب نيستند. و متاسفانه كمكي به اين مساله نميكنيم. ما بيشتر ميپسنديم كه در روستاهاي ما مردم بعد از خستگي روزانه جلوي تلويزيون بنشينند تا اين كه فلان مجله يا كتاب را بخوانند. به لحاظ انتشار كتاب كاري اساسي نشده، بايد كتابخانههاي متعدد به وجود بيايد. ما كتابخوان كم داريم، نتيجه اين ميشود كه فردي مثل من 5 سال زحمت ميكشد و كتابي مثل همين كتاب يعني «چالش زبان فارسي و عربي» را با داشتن 40 سال سابقه در 2000 جلد چاپ ميكند؛ ما از اين لحاظ خيلي كمبود دايم.
- چقدر در روز مطالعه ميكنيد؟ من يك وظيفه دانشگاهي دارم كه براي انجام آن بايد كتاب و مقاله بخوانم، تزها و ورقهها را بايد مطالعه كنم. اما گاهي پيش ميآيد كه موضوعي انسان را جذب ميكند در آن وقت آرام و قرار ندارم. همه كارها انگار با تفكر راجع به آن موضوع گره ميخورد. با موضوعي كه در ذهن دارم زندگي ميكنم.
- براي مطالعه چه موضوعاتي را ترجيح ميدهيد؟ بستگي به زماني دارد كه در آن به سر ميبرم. فرض كنيد زماني سلسله رمانهاي «نجيب محفوظ» برايم شيرين و جذاب است و گاهي كتاب «برادران دختران فرانسه» هر شب بين 10 تا 40 صفحه بايد خواند. گاهي علاقه به خواندن حافظ و گاهي سعدي پيدا ميكنم.
- خانواده چقدر در پيشرفت كارتان تاثيرگذار بودهاند؟ همسرم فرانسوي است و 2 مدرك كارشناسي دارد. در رشته ادبيات كار ميكند و در زمينه كتابها يا مقالههايي كه به زبان فرانسه دارم بسيار كمك حالم است. در تايپ و اصلاح آنها هم تلاش مي كند و من از او سپاسگزارم.
- دانستن زبان و ادبيات چقدر در انتقال تفكر و اعتقاد از نسل گذشته به نسل جديد تاثير دارد؟ ادبيات رگ زندگي بخش يك كشور است اگر اين رگ قطع شود. حيات يك قوم از بين ميرود. اين زندگي ماست بايد در اين زمينه كار كرد. بايد گفتوگوهايي انجام داد كه اگر انجام نشود، هويت ما از دست ميرود. به جز ادبيات اصلا رشته علوم انساني و موضوعات آن بايد گسترش يابد اين به ما و نسل ما عقلانيت و تفكر ميدهد. باعث ميشود كه خود و دينمان را بهتر بشناسيم، گذشتهمان را بهتر درك كنيم. بنابر اين، بين نسل گذشته حال پيوند و ارتباط برقرار ميشود.
- اما با توجه به گذشته زبان و ادبيات فارسي در ايران، اين زبان دچار تغيير و تحول زيادي شده با اين حال باز هم اين ارتباط و پيوند با همان غنا برقرار است؟ بله، تغيير كرده اما چارهاي جز برقرار كردن ارتباط با همان تغييرات نداريم. الان اگر شعر يا نثري از كشور فرانسه كه متعلق به 300 سال پيش است براي ما بخوانند ما هيچ نميفهميم. چون زبان آنقدر تحول پيدا كرده كه امروز چيزي از آن نميفهمند. البته اين تحول نه تنها بد نيست بلكه بسيار خوب است. يعني نيازهاي زبان در زمانهاي مختلف تامين شده. كلمات جديدي ساخته يا قرض گرفته شده كه زبان را كاملتر ميكند. در زبان فارسي وقتي شاهنامه خوانده ميشود كه مربوط به حدود 1000 سال پيش است، كلمات كمي را نميفهميد. اما اگر كتاب در نادري را بخوانيد، اصلا نميفهميد. من هم كه در اين رشته كار كردهام باز نميفهمم. اينها استثنا هستند اما در عوض حافظ، سعدي، فردوسي و مولوي را داريم كه به عنوان انديشه جهاني مطرحاند و فارسي را پويا و زنده نگه داشتهاند. - كلمات جديد كه وارد زندگي ما ميشوند و اصطلاحاتي كه مجبور به كاربردن آنها هستيم چقدر به زبان فارسي آسيب ميرسانند. ما هميشه اين موج را داشتهايم. بعد از دوران يونانيها، ساسانيها زبان پهلوي را راه انداختند، زبان «آرامي» در ايران رواج پيدا كرد؛ بعد از مدتي زبان سورياني آمد و... در دانشگاههاي ايران مثل دانشگاه جندي شاپور سورياني تدريس ميشد. بعد از آمدن عربها، باز دچار بحران شديم. اما باز زبان فارسي باقي ماند و از بين نرفت.
- اما اين موضوع درباره اصطلاحات امروزي و جهان مدرن امروز با زمان گذشته و دوره اسلام تفاوت دارد... اين اصطلاحات كه الان وارد ميشود. بار ايماني و باوري و عقيدتي نيست بار فرهنگي و تكنيكي است. بار تمدن و روزمرگي هم هست. نميتواند به كشوري كه وارد ميشود اعتقادات مردم را عوض كند. ماذره ذره اصطلاحات را جذب ميكنيم.
- اين خواست كساني است كه از جهان ميخواهند يك دهكده واحد بسازند و آرام آرام از هر طريقي و از جمله زبان و ادبيت و فرهنگ نفوذ كنند؟ در تخصص من نيست كه درباره جهاني شدن پاسخ بگويم. نميتوانم آينده را به كمك برخي انديشههاي فلسفي و منطقي و جامعهشناسي بازگو كنم. اما اگر باورها يك دست باشند و ما مسيري را برويم كه كارها و رفتارها يكنواخت شود اين يك نواختي عادتها و چيزهايي را خلق ميكند اما باز بين افراد تفاوت وجود دارد و اين به خصوصيات انسان بر ميگردد. ممكن است اين يكدستي و يكنواختي را نپذيرد و من اميدوارم اگر حتي يك دهكده جهاني در دنيا وجود داشت ما در آنجا با مليت خودمان حضور داشته باشيم و هويتمان را حفظ كنيم.
- وقتي رفتارها و عادتها و استفاده از تكنولوژي و غيره... يكنواخت و يكدست شده، چه اشكالي دارد كه زبان هم يكدست باشد و همه به يك زبان صحبت كنند. در اين فرضيه، فرهنگ تاثير گرفته از زبان چه ميشود؟ ممكن است خيلي از مسايل رخ بدهد. فردي كه براي خودش شخصيت قايل باشد، شخصيت ملي و محلي و قومي به خيلي از اين گونه مسايل تن نميدهد. انسان خلقتي است عجيب و پيچيده شايد واقعا وجود يك دهكده جهاني هم نتواند در تفكر و فرهنگ انسان تغيير ايجاد كند. *** براي دسترسي به فهرست مقالات ارايه شده دكتر آذرنوش به دايره المعارف اسلامي، روي گزينه فايل ضميمه كليك كنيد. کد مطلب : 17543 |
 |
|