فدريكو گارسيا لوركا يكي از بزرگترين شاعران اسپانيا و جهان است.به مناسبت بزرگداشت اين شاعر و هنرمند ،نمايشگاهي در منزل مسكونياش در گرانادا برپا شد تا وجوه هنري او از زواياي مختلف در معرض ديد علاقهمندان آثارش قرار گيرد.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، به نقل از "گاردين" ، غول هاي افسانهاي، مجسمه هاي جاندار، درخت هاي زيتون؛ «بن لوك» در جريان جستوجوهايش در زندگي لوركا تكه هايي از وجود او را ارائه مي كند تا به اين وسيله از يكي از مهم ترين شاعران اسپانيا قدرداني كرده باشد. تكه هايي از وجود او درخانه اي كه بزرگ ترين آثارش را آنجا نوشت، جا مانده است.
ديداري از «هوئرتا دسان ويسنته» در گرانادا و موزه اي كه زماني خانه تابستاني فدريكو گارسيا لوركا بود، هم سحرانگيز و هم نگران كننده است. اين همان خانه اي است كه شاعر و نمايشنامه نويس اسپانيايي در آن تعدادي از بزرگترين كارهايش را نوشت اما سخت است در اين خانه بتواني به آخرين روزهاي زندگي او در سال 1936 كه در آنجا گذشت فكر نكني، به زماني كه او توسط ناسيوناليستهاي تروريست گرانادا پس از درگرفتن جنگ هاي داخلي دستگير شد.
نمايشگاهي به نام «از آن هنگام تاكنون» كه از شش ماه پيش در اين مكان برپا شده، ارائه كننده چيزهايي است كه الهام بخش لوركا براي نوشتن و نقاشي كردنش بود. از راه هنر،به عنوان يك وسيله پرقدرت، مي توان به جستوجو در زندگي پرشور و سوزان و مرگ خشن او پرداخت.
اين نمايشگاه، از جنبههاي مختلف، حضور طيف گسترده اي از هنرمندان بين المللي از «كاي ويمبلي» تا «تريشيا دانلي» راكه زماني در گرانادا بوده اند نيز بيان ميكند؛ اما جنبه هاي ديگري از زندگي لوركا در گرانادا را هم در برمي گيرد، مانند برگزاري تئاتر در هتل "الحمرا" كه شاعر در سال 1922 كنسرتي در آنجا برگزار كرده بود.
در دوره لوركا، «هوئرتا دسان ويسنته» حدود يك مايل خارج از شهر قرار داشت «مكاني فوق العاده با درختان زيبا، آب زلال و بالكني كه من روي آن مي ايستادم و تا دوردست ها به زيبايي رنگارنگ گسترده نگاه مي كردم.»
او مي توانست از روي همان بالكن الحمرا

گزيري نيست ، در نمايشگاهي كه الهام گرفته از زندگي و هنر كسي چون لوركاست، نمايش مرگ چون يك نقش پرقدرت در كار باشد
را ببيند، جايي را كه به آن عشق ميورزيد و "سيرا نوادا" را... « زيباترين چشم انداز از كوه هاي اروپا» حالا همه اينها به يك پارك شهري كسل كننده تبديل شده كه جاده هاي پراكنده و درهم و برهم از ميان آن عبور مي كند و نام لوركا را هم روي آن نهاده اند.
در ميان همه اينها، يك خانه سفيد كاري شده از همان نوع خانه هاي نمونه وار اندلسي اوايل قرن بيستم وجود دارد كه از ميانه هاي دهه 90 قرن بيستم به موزه تبديل شده است.
هانس اولريش اوبريست، سرپرست نمايشگاه، تجربه هاي متعددي براي ترتيب دادن چنين نمايشگاه هايي دارد. راه اندازي موزه «سر جان سوآن» در لندن در سال 2000 و برپايي نمايشگاهي در خانه قديمي آرشيتكت بزرگ مكزيكي «لوييس باراگان» در مكزيكوسيتي نمونه هايي از كارهاي اوست.
او براي اين نمايشگاه ارائه المانهاي مشترك بين هنر و ادبيات را در يك دوره زماني مد نظر داشت. اوبريست در اين باره مي گويد: «حس مي كنم در جريان فكري امروز، ارتباط بين هنر بصري و ادبيات ديگر آنقدر قوي نيست. حالا بيشتر بين موسيقي، هنر و معماري ارتباط وجود دارد. به نظر او «لوركا هنرمند شاعر است.»
عنوان اين نمايشگاه كه توسط هنرمند انگليسي «دوگلاس گوردون» انتخاب شده، آرامش و سكون را با توجه به آنچه توصيف لوركا از اين خانه است به ذهن متبادر مي كند؛ در عين حال يادآور مفهوم مرگ نيز هست.
گوردون براي اين انتخاب يكي از شعرهاي لوركا را موثر مي داند كه آن را بسيار تاثرانگيز يافته است؛ مرثيه اي در عزاداري ايگناسيو سانچز ميلاس، دوست گاوبازش كه در آن لوركا در يك ترجيعبند اين بيت را تكرار مي كند «در ساعت پنج بعداز ظهر»؛ ساعتي كه زمان شروع گاوبازي است.»
گوردون مي گويد: او با اين انتخاب، پافشاري شاعر بر زمان را يادآور مي شود و مي خواهد يا بهتر است گفته شود، آرزو دارد تا تماشاگران يا خوانندگان را به تعليقي اجتناب ناپذير وادارد... «از آن زمان تا كنون» .
لوركا در طول زندگي اش نقاشي مي كرد و حتي برخي از آثارش را در نمايشگاهي هم به نمايش گذاشت. كارهاي او با قلم و جوهر، گواش و مداد با سبكي ساده و بي آلايش كشيده شده اند.

لوركا به طرز مشهودي شيفته دالي بود و چنان كه از قصيده بزرگ او براي سالوادور دالي برمي آيد ، هنر او را ستايش مي كرد
با اين حال اين خطوط، بسيار قوي و تاثيرگذارند. فرم نرم و آزاد خطوط يادآور نقاشي هاي ديگر شاعر پيش از او يعني «ژان كوكتو» پيش از دوره اي است كه اين مرد فرانسوي شيفته آثار دوست ديگرش پيكاسو شده بود. كوكتو به هم ميهن لوركا گفته بود: «شاعران نقاشي نمي كنند. آنها دست خط شان را باز مي كنند و سپس دوباره آن را به هم مي بافند. اين بار اما به شيوه اي متفاوت.»
الهام بخش چند اثر جذاب از هنرمند برزيلي «ريوان نوين شواندر» همين نقاشي هاي لوركاست. او در ديداري كه از گرانادا داشت با اين آثار مواجه شد و از آنها تاثير پذيرفت: «من شعرها و نمايشنامه هاي لوركا را مي شناختم، اما چيز زيادي درباره نقاشي هاي او نمي دانستم. من واقعا اين حيوانات خيال انگيز را كه او آنها را حيوانات افسانه اي مي ناميد، دوست داشتم.»
از مشهورترين دلمشغولي هاي لوركا ارتباط كاملا شناخته شده او با هنرهاي بصري است. ديدار او با سالوادور دالي به سال 1922 در استوديو «رزيدنسيا» در مادريد و بعد ملاقات اين دو با لوييس بونوئل، كارگردان مشهور اسپانيايي در خوابگاه دانشگاه، نشان دهنده اين اشتياق است.
لوركا به طرز مشهودي شيفته دالي بود و چنان كه از قصيده بزرگ او براي سالوادور دالي برمي آيد، هنر او را ستايش مي كرد، با اين وجود نقاش كه خود بسيار از لوركا الهام گرفته بود هيچ رابطه متقابلي با اين احساسات شاعرانه برقرار نمي كرد. با اين حال در «كاداكس» يك دهكده زيباي ساحلي كاتالونيايي كه لوركا در سال هاي دهه 20 با دالي و خانواده اش ديدار كرد، ردپايي از گذشته را مي توان يافت.
"تاسيتا دين" هنرمند انگليسي در اين باره مي گويد: «وقتي من در كاداكس بودم و داشتم روي يك طرح كار مي كردم، دريافتم كه لوركا و دالي با هم بسيار دوست بودهاند.»
او مي گويد: «پدر بزرگ فردي كه من با او در يك درختزار زيتون ديدار كردم، گفته بود كه دالي و لوركا زير يكي از همين درخت ها با هم ديدار كرده اند.»
"دين" به جستوجوي آن درخت رفته و تنها اطلاعي كه از آن به دست آورد، اين بود كه آن درخت در يك آتش سوزي از بين رفته است: «سرانجام من ماندم و يك درخت زيتون كه از آن عكس گرفتم.

در 18 آگوست 1936 لوركا به وسيله ناسيوناليست هاي افراطي نزديك شهر «ويزنار» خارج از منطقه گرانادا، در پايان بهاري كه همه درختزارهاي زيتون را محاصره كرده بود، اعدام شد
سبكي كه عكاسي كرده بودم مربوط به دهه 20 بود. سپس از آن عكس يك نسخه ديگر تهيه كردم و بعد با گذاشتن يك پوشش نقره در قسمت جلوي درخت، آن بخش را كدر و مات كردم. اين عكس در يك دوره به كارت پستال تبديل شد كه روي آن نوشته بود: «درخت زيتون لوركا، كاداكس.»
اين عكس با خاطرات مربوط به آن، امروز در همين نمايشگاه موجود است و واقعيت ها و خيال هاي مربوط به درختان زيتون و ديداركنندگان زير آن را به خاطر مي آورد. در هر حال تعداد ملاقات هاي شاعر و نقاش نشان دهنده رابطه عميق بين او دو نفر است.
درختان زيتون هميشه در اشعار لوركا حضور دارند و شعري كه براي ايگناسيو سانچز ميلاس سروده شده نيز با اين بيت ها تمام ميشود:
در ستايش وقار او مي خوانم تا با واژه ها زاري كنم
و به خاطر آورم نسيم غمگيني را
كه در ميان درختان زيتون مي وزيد
اين كلمات آخري به طرز عجيب و نگران كننده اي پيشگويانهاند؛ پيشگويي واقعه شومي كه در راه بود. در 18 آگوست 1936 لوركا توسط ناسيوناليست هاي افراطي نزديك شهر «ويزنار» خارج از منطقه گرانادا، در پايان بهاري كه همه درختزارهاي زيتون را محاصره كرده بود، اعدام شد. سه مردي كه حكم را اجرا كرده بودند او را كنار همين درخت هاي زيتون به خاك سپردند.
دو اسپانيايي، ايوان لوپز و پابلو اسپانا در جستوجوي زمينه هاي سياسي و اجتماعي قتل لوركا در اولين روزهاي جنگ داخلي برآمده اند. آنها مي گويند :«يكي از هدف هاي ما اين است كه وقتي ادعا مي شود عناصر محافظه كار، ميراثدار انديشههاي ايدئولوژيك فرانكو هستند، تضاد واقعيت هاي متفاوت گرانادا را در دو لحظه؛ قتل لوركا در بيش از 70 سال پيش و امروز برقرار كنيم.»
گزيري نيست ، در نمايشگاهي كه الهام گرفته از زندگي و هنر كسي چون لوركاست، نمايش مرگ چون يك نقش پرقدرت در كار باشد، چون هنوز بسياري دلمشغول قتل او هستند. او كه خود زماني نوشته بود: «در اسپانيا، مرده ها زنده تر از مرده هاي ديگر كشورهاي جهان هستند.» و چنان كه جرقه خلاقيت در "هوئرتا دسان ويسنته"، جايي كه مي خواستند آن را در تابستان 1936 خاموش كنند، هنوز روشن است، بايد گفت اين نشانه اي است روشن كه تاثير شاعر با رنگ باختن فاصله بسيار دارد.
نمايشگاه زندگي فدريكو گارسيا لوركا تا 22 جولاي در "هوئرتا دسان ويسنته" ايالت گرانادا، برپاست.
ترجمه: رويا ديانت