عناوين همه اخبار
  بهار قرآن/87
  هفته دولت/87
  نمايشگاه كتاب-21
  كتاب سال
  انقلاب اسلامي
  دفاع مقدس
  يادمان
  هفته كتاب
  ادبيات
  انديشه
  دين
  پرونده
  هنر
  چاپ و نشر
  دانش و فناوری
  تاريخ و جغرافيا
  کودک و نوجوان
  اجتماعی و سياسی
  بين الملل
  عکس
  كتابخانه
  سراي اهل قلم
  گزارش
  گفتگو
  نقد
  گزارش تصويري
  پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی خبر نقد

نگاهي به رمان"سا ل هاي سگي" نوشته ماريو بارگاس يوسا

  مجازات فوري براي گناهكار

5 خرداد 1387 ساعت 18:44
اينجا ورزشگاه نيوكمپ بارسلوناست. استاديوم 120هزار نفري مالامال از جمعيت است و همه حاضران در يك امر متفق هستند؛ آنها لحظه شماري مي كنند تا بازي افتتاحيه جام جهاني شروع شود؛ بازي آرژانتين - بلژيك در جام جهاني1982 اسپانيا.


خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) فرزين شيرزادي : بوي خوش چمن سرسبز ميدان بازي به مشام مي رسد و قاطي هلهله موج رنگارنگ جمعيت بي تاب مي شود، واقعا نمي شود اين بازي را ناديده رها كرد، اما دوربين ما عجالتا دست از سر نماي كلي اين استاديوم برمي دارد و به ميان تماشاچيان مي آيد. تقريبا يك در ميان، هر كس پرچمي با خودش آورده و رو به دوربين هيجاناتش را بروز مي دهد، اين واكنش البته در همچو جايي طبيعي است.

آنچه غيرطبيعي است و از چشم دوربين هم دور نمي ماند تصوير مردي است با موهاي فلفل نمكي و صورت سه تيغه كه ميانه اين غوغا، وقت گير آورده و همان طور كه روي صندلي پا روي پا انداخته، دارد تنداتند چيزي يادداشت مي كند.

 دوربين روي تصوير او متوقف مي شود. به او كه لباس سه دگمه روشني پوشيده نزديك مي شود و از فراز شانه اش ، برآنچه مي نويسد مكث مي كند.كلمات پي در پي بر سفيدي كاغذ پديدار مي شوند و از قلم جا مي مانند:«آلبركامو نوشته است كه بهترين درس هاي اخلاقيات را نه در كلاس هاي درس دانشگاه، بلكه در ميدان هاي بازي فوتبال آموخته است. مطمئنم كامو كه هوادار سرسخت فوتبال بود دوست داشت كه به ديدن استاديوم نيوكمپ بارسلونا
يوسا طرفدار فوتبال است و راجع به اين ورزش تيمي همين طور مي نويسد كه خوانديد. او در رمان هايش به سراغ ديكتاتورها مي رود و نشان مي دهد كه ديكتاتورها چطور به دست مردم و حتي به وسيله قربانيان شان به قدرت مي رسند.
بيايد، همان طور كه من امروز صبح در آستانه افتتاح مراسم جام جهاني آمده ام... 


همين كه نويسنده سرش را از روي كاغذ برمي دارد و به ميدان بازي نگاه مي كند، اول نيمرخ و بعد سيماي او را مي بينيم. به دوربين لبخند مي زند و رديف دندان هاي سفيدش را لو مي دهد تا چهره اي را كه بفهمي نفهمي به سرخ پوست ها مي برد كامل كند.

در لحظه اي كه تصوير جلو تر مي آيد و كلوزآپ اين صورت خندان كامل مي شود، كسي كه ما اصلا تصورش را نمي كنيم، در گوشه اي دور از دنيا، پاي تلويزيون يكه مي خورد و فرياد مي كشد؛«يوسا... ماريو بارگاس يوسا... » و بعد به نزديك ترين كس اش توضيح مي دهد؛«اين تماشاچي، نامزد جايزه نوبل ادبيات است». هرچند كه گابريل گارسيا ماركز در رقابتي شانه به شانه اين جايزه را در همان سال از چنگ او درمي آورد. 
 
ترس؛ اين كلمه تنگ چشم و سرد 


يوسا طرفدار فوتبال است و راجع به اين ورزش تيمي همين طور مي نويسد كه خوانديد. او در رمان هايش به سراغ ديكتاتورها مي رود و نشان مي دهد كه ديكتاتورها چطور به دست مردم و حتي به وسيله قربانيان شان به قدرت مي رسند.

 او همواره در جامعه اش موضع گيري هاي سياسي داشته و تا آنجا پيش رفته كه در سال 1990 نامزد رياست جمهوري پرو شده و در اين انتخابات عرصه را به رقيبش «فوجي موري» واگذار كرده، هرچند كه خودش معتقد است؛ «هميشه درگير سياست بوده ام اما به عنوان يك روشنفكر. در اواخر دهه 80 فكر كردم لازم است به صورت عملي وارد سياست شوم كه البته تصميمي اشتباه بود.»


در آغاز رمان سال هاي سگي اين عبارت طعنه آميز از «ژان پل سارتر» آمده است: «ما اداي قهرمانان را درمي آوريم، چون
در آغاز رمان سال هاي سگي اين عبارت طعنه آميز از «ژان پل سارتر» آمده است: «ما اداي قهرمانان را درمي آوريم، چون ترسوييم؛ به هيئت قديسان درمي آييم، چراكه گناهكاريم؛ و نقش قاتل را بازي مي كنيم، براي اينكه آرزومند كشتن همنوع خويشيم. ما از اين رو در زندگي خود نقش بازي مي كنيم كه از لحظه تولد دروغگوييم.»
ترسوييم؛ به هيئت قديسان درمي آييم، چراكه گناهكاريم؛ و نقش قاتل را بازي مي كنيم، براي اينكه آرزومند كشتن همنوع خويشيم. ما از اين رو در زندگي خود نقش بازي مي كنيم كه از لحظه تولد دروغگوييم.» 

رمان با روايتي كوتاه و لحني سرد شروع مي شود؛ هماهنگي دورنمايه و ساختار: «جاگوار گفت: «چهار» - چهره آنها درپرتو نور لرزان لامپ ها كه از پشت قسمت هاي تميز شيشه هاي حباب مي تابيد، آرام گرفت. غير از پورفير يوكاوا، هيچ كس را خطر تهديد نمي كرد. طاس ها از چرخيدن باز ايستادند. سه و يك. سفيدي آنها روي آجرهاي كثيف به چشم مي آمد. جاگوار تكرار كرد: «چهار، كيه؟» كاوا زير لب گفت؛ «من. من گفتم چهار» پس راه بيفت، مي دوني كدوم يكي؟ اولي دست چپ» 



ترس! ترس! اين كلمه تنگ چشم وسرد، يكي از چند محور اصلي رمان «سال هاي سگي» است. ماريو بارگاس يوسا، پلشتي و ابتذال مسلط محيط رمانش را با بياني حسي، در كلامي كه يادآور برخي داستان هاي ويليام فاكنر است ، برهنه مي كند. به نرمش و با تيزنگري ،حال و هوا، فضا، زمان و مكان را در سايه روشن - همان گونه كه هست و همان گونه كه در طبيعت انساني به خاطر مي آيد - زنده مي سازد.

از زاويه ديد محدود يكي از شخصيت هاي فرعي داستان (كاوا) - محصل كوهي آموزشگاه نظامي ائونسيو پرادو - ماجرا آغاز مي شود و در گفت وگو و حركاتي خفه و توطئه آميز، از همين ابتداي راه، پيرنگي از هدف و فاجعه غايي در سايه ترس، حقارت و بيمارگونگي نشانه گرفته مي شود؛ و به طور ضمني از چند شخصيت اصلي رمان؛ جاگوار - شاعر - برده و... نام و نشاني به ميان مي آيد.

 آدم ها با نام هاي اصلي و واقعي شان ناميده نمي شوند. جاگوار، بوآ، كاوا، برده، شاعر، كاكاسياه... اين اشخاص در پس نام هاي ساختگي شان -در پشت لقب هايي حقيقي!- در مدرسه نظامي و بر پلكان سياهچال خوف، آرزوهايي حقير دارند و آگاهانه و ناخودآگاه
جاگوار اما تبهكار زاده نشده است و شخصيت غريبش در واقع جنوني نفرت انگيز و جذاب است از قلدري، وحشيگري، نوعي مردانگي گرايي شبه آييني و ترس و تنهايي.
مي ترسند و ديگري را مي ترسانند.

همه در سن و سال هايي ميان پانزده و شانزده، كودكاني هيولايي را مي مانند. موذيانه دسيسه مي چينند، «باند» تشكيل مي دهند با خودنمايي و خشونت خود را بسي فاسدتر از آنچه واقعا هستند نشان مي دهند، در زد و خوردهايي وحشيانه و به دنبال بهانه هايي پوچ، چنگ و دندان نشان مي دهند و با كينه اي شگفت و به قصد كشت همكلاسي هاي ضعيف تر را مي زنند و در اطاعت از قدرت، نهايتا به سوي تبهكاري مي شتابند و در اين «آيين جوانمردي» ناجوانمردانه ديگري را كه در باور آنها مرتكب «خيانت» شده از پشت با تير مي زنند و هيچ مجازاتي نمي بينند...

الگوي موزائيكي يك پادگان

جاگوار، يكي از شخصيت هاي اصلي رمان كه كودكي و نوجواني را در فقر و فلاكت گذرانده و زودهنگام، در همدستي ناگزير با دله دزدها-دوستان برادر زنداني اش - زخمي شده، پس از سيري در دله دزدي و ولگردي به طريقي سر از دبيرستان نظام در مي آورد و از روز ورود به اين محيط خشن با پشتوانه اي جسمي و رواني از تجربه هاي گذشته اش خيلي آسان سرور پنهاني محصلان ديگر مي شود. باند مي سازد و در اندازه اي فراخور محيط، يك نيمچه سازمان مخفي به وجود مي آورد و از اين راه به قدرت مي رسد.

جاگوار اما تبهكار زاده نشده است و شخصيت غريبش در واقع جنوني نفرت انگيز و جذاب است از قلدري، وحشيگري، نوعي مردانگي گرايي شبه آييني و ترس و تنهايي.

 او حتي به شيوه خود مي تواند عاشق باشد، عاشق دختري است به اسم ترزا ،دختركي كه پدر و مادر ندارد
بارگاس يوسا خط آغاز اين طرح و توطئه را در ابتداي «سال هاي سگي» با ايجاز رسم كرده است. اين «كاوا»ي بخت برگشته همان محصلي است كه با حركت طاس قمار، مامور دزديدن پرسش هاي امتحان شيمي مي شود و به دستور جاگوار دست به سرقت سوال ها مي زند.
و از قضاي روزگار مدتي نقش دوست دختر شاعر (آلبرتو فرناندز- يكي ديگر از شخصيت هاي اصلي و به تعبيري، خود نويسنده!) را بازي مي كند. ترزا از سوي ديگر بي آنكه خود بداند و بخواهد، معشوق دست نيافتني برده (ريكاردو آرانا - همكلاسي درونگرا و كتك خور جاگوار و شاعر) است و نقشي شگفت در شكل گيري فاجعه پاياني ماجرا به عهده مي گيرد.

در اين ميان جوانكي در خود خزيده، نرمخو و بي دست و پا و وامانده كه لقب «برده» به او داده اند، به صورت نيمه نمادي از قربانيان تقديري زميني، با روحيه اي واخورده و كوته فكري بزدلانه براي خود مي پلكد و در نهايت به عصياني ظاهرا خيانت آميز دست مي زند؛ ماجرا از اين قرار است كه «كاوا» (سارق صورت مسئله هاي امتحان شيمي از دفتر آموزشگاه) را لو مي دهد تا بتواند به مرخصي برود و ترزا را ببيند. 


نوري كه از تخيل نويسنده مي تابد


بارگاس يوسا خط آغاز اين طرح و توطئه را در ابتداي «سال هاي سگي» با ايجاز رسم كرده است. اين «كاوا»ي بخت برگشته همان محصلي است كه با حركت طاس قمار، مامور دزديدن پرسش هاي امتحان شيمي مي شود و به دستور جاگوار دست به سرقت سوال ها مي زند. 

او در ترس و ترديد، ناشيانه عمل مي كند و شيشه پنجره دفتر را مي شكند و رد دزدي را بر جا مي گذارد. قانون «باند» حكم مي كند كه هيچ كس -ولو كاملا بي گناه و به بهاي محروم شدن از مرخصي هفتگي به مدت نامحدود- در مقابل فرماندهان دزد را لو ندهد.

اينجا «برده» به عشق ديدار «ترزا» طغيان مي كند و نهايتا به علت تسامح فرماندهان، هنگام مانور و تمرين هاي نظامي از پشت تير مي خورد و در بيمارستان مي ميرد. شاعر (آلبرتو فرناندز- نويسنده؟) كه كم و بيش به دليلي مبهم از برده
بارگاس يوسا، چون همتايان معاصرش در هر جاي جهان، به عنوان نويسنده اي هنرمند با مهارت و توانمندي در قلمرو رازوارگي هنر، كار خود را انجام داده است؛ او دروغ نگفته، شعبده بازي نكرده و در « سال هاي سگي» بر مضحكه اي شوم شهادت داده است.
حمايت مي كرده، مي فهمد كه جاگوار او را كشته است. به سراغ فرمانده گروهان (ستوان گامبا، تنها افسر تا اندازه اي روشن بين و بدون نقطه ضعف) مي رود و مي گويد كه جاگوار قاتل است.

ستوان گامبا به دنبال روشن كردن قضايا مي افتد، اما فرمانده كل آموزشگاه و ديگر رئيسان و فرماندهان كه نگران اعتبار مدرسه نظامي و بيش و پيش از آن دلواپس «حسن سابقه» و ترفيع درجه خودشان اند با ايجاد رعب و زد و بند و كلك هاي نخ نما بر فاجعه سرپوش مي گذارند و رسما اعلام مي كنند كه ريكاردون آرنا  با تفنگ خودش كشته شد؛ به علت بي انضباطي، بي احتياطي و ... و واقعه به خير و خوشي پايان مي گيرد! 

بارگاس يوسا به اين ترتيب خشونت تبهكارانه و حقارت و ابتذال را در رمان «سال هاي سگي» طرح كرده است، كل ساختمان رمان با استحكامي دروني و بي نياز از تكيه گاه ها و دستاويزهاي بيروني، در ذهن حجم مي گيرد و خرد خرد با نوري كه از تخيل نويسنده مي تابد، همه زاويه ها روشن مي شود و چشم انداز ذهني خواننده عمق مي گيرد.

 بارگاس يوسا، چون همتايان معاصرش در هر جاي جهان، به عنوان نويسنده اي هنرمند با مهارت و توانمندي در قلمرو رازوارگي هنر، كار خود را انجام داده است؛ او دروغ نگفته، شعبده بازي نكرده و در « سال هاي سگي» بر مضحكه اي شوم شهادت داده است.


براي اينكه يادداشتمان را به نقطه پايان برسانيم بار ديگر به سال 1982 بازمي گرديم و به سراغ يوسا مي رويم كه نزديك به يك هفته است بازي هاي فوتبال جام جهاني اسپانيا را مصرانه از روي صندلي هاي تماشاچيان دنبال مي كند. او درست هفت روز پس از افتتاح بازي ها و پس از تماشاي دو ديدار آرژانتين- بلژيك و آرژانتين- مجارستان، دوباره در حال نوشتن است.

رمان «سال هاي سگي» توسط انتشارات نگاه عرضه شده است.



کد مطلب : 20666
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
مجازات فوري براي گناهكار
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل