مولانا در قصهنويسي به اوج خود رسيده و شخصيت داستانهايش شخصيتهاي متحركي هستند كه به تحول ميرسند و تجلي شخصيتپردازي در قصههايش مشاهده ميشود.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، بيستمين دوره درس گفتارهايي درباره مولانا كه روز گذشته (24 آبانماه) در شهركتاب مركزي برگزار شد، با سخنراني دكتر صابر امامي به جنبههاي داستانپردازي و نمايش در آثار مولانا اختصاص داشت.
در ابتداي

مولانا شعر كار ميكند ولي با نظم اشعارش را ميسرايد و به شكل منظوم و موزون سخن ميگويد و همين نظم به مولانا اجازه نميدهد كه پراكندهگويي، زيادت گويي و زايدگويي كند
نشست دكتر صابر امامي، عضو هيات علمي دانشگاه هنر گفت: گفتوگو بايد با حداقل كلام، حداكثر انديشه و اطلاعات همراه باشد و در عين فشرده بودن بتواند اطلاعات و آگاهيهاي زيادي را در اختيار مخاطب قرار دهد.
وي افزود: براي اينكه گفتوگو در داستان طبيعي جلوه كند بايد به محاوره نزديك شود و نويسنده بين محاوره و جملات ادبي يك ميانهاي را انتخاب ميكند، در عين اينكه به سمت محاوره ميرود ولي محاوره كامل نميشود و در عين اينكه به سمت يك جملات دقيق ادبي پيش ميرود باز كلمات آن غيرادبي نميشود.
عضو هيات علمي دانشگاه هنر يادآور شد: گفتوگوي دراماتيك در

مولانا به دنبال داستان گفتن نيست، بلكه به دنبال بيان مفاهيم كاملا عرفاني و سنگين است كه افرادي مثل محيالدينابنعربي، شيخ سهروردي درباره آن بحث ميكنند
عين فشرده بودن معاني فراواني را ميرساند از آنجا كه مولانا شعر كار ميكند ولي با نظم اشعارش را ميسرايد و به شكل منظوم و موزون سخن ميگويد و همين نظم به مولانا اجازه نميدهد كه پراكندهگويي، زيادت گويي و زايدگويي كند. گفتوگوهاي مولانا به اين فرمول نزديك است و در عين فشرده بودن معاني زيادي در پشت اين مطالب نهفته است.
وي افزود: نويسنده از گفتوگو كمك ميگيرد تا سنگيني روايت را بشكند و خواننده را خسته نكند و با آوردن ديالوگ مخاطب را در صحنه قرار ميدهد. مولانا نيز همين سود را از گفتوگو بدست آورده و دقيقا متوجه

در داستان شير و خرگوش مولانا، شخصيت باطني خرگوش آن قدر شجاع است كه ميتواند شير را شكست دهد، شير اگر از اول تا آخر داستان شير ميماند داستاني ملالآور و خسته كننده بود
اين بوده كه مخاطب را خسته نكند زيرا ميداند مطالبي كه به مخاطب ميگويد كاملا سنگين است و اين سنگيني را بايد بهوسيله داستان بشكند.
امامي خاطرنشان كرد: مولانا به دنبال داستان گفتن نيست، بلكه به دنبال بيان مفاهيم كاملا عرفاني و سنگين است كه افرادي مثل محيالدينابنعربي، شيخ سهروردي درباره آن بحث ميكنند. مولانا بيزار است كه با زبان كلام، عقل و فلسفه وارد بحث شود و در اشعارش ميگويد كه پاي استدلاليون چوبين بُود، اين كلام به اين معنا نيست كه استدلال را رد كند زيرا كتاب خود سراسر استدلال است اما استدلال ذوقي و هنري نه استدلال عقلي و فلسفي.
وي افزود:

مولانا قصههاي زيادي را در مثنوي به تصوير ميكشد زيرا مولانا در قصهنويسي به اوج كمال رسيده است
نويسنده ميتواند به تجلي شخصيت نزديك شود، تجلي شخصيت آشكار شدن شخصيت حقيقي كاركتر در تضاد و تقابل با شخصيت ظاهري انسان به شمار ميرود و در اينجاست كه ميتوانيم از داستان لذت ببريم. در داستان شير و خرگوش مولانا، شخصيت باطني خرگوش آن قدر شجاع است كه ميتواند شير را شكست دهد، شير اگر از اول تا آخر داستان شير ميماند داستاني ملالآور و خسته كننده بود. مولانا اين قصهها را در مثنوي اينگونه به تصوير ميكشد زيرا مولانا در قصهنويسي به اوج كمال رسيده است.