عناوين همه اخبار
  بهار قرآن/87
  هفته دولت/87
  نمايشگاه كتاب-21
  كتاب سال
  انقلاب اسلامي
  دفاع مقدس
  يادمان
  هفته كتاب
  ادبيات
  انديشه
  دين
  پرونده
  هنر
  چاپ و نشر
  دانش و فناوری
  تاريخ و جغرافيا
  کودک و نوجوان
  اجتماعی و سياسی
  بين الملل
  عکس
  كتابخانه
  سراي اهل قلم
  گزارش
  گفتگو
  نقد
  گزارش تصويري
  پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی گزارش تاريخ و جغرافيا

دكتر صابر امامي:

  داستان‌پردازي و قصه‌نويسي درآثار مولانا به کمال رسیده است

20 آبان 1386 ساعت 13:15
بيستمين دوره درس گفتارهايي درباره مولانا چهارشنبه 16آبان ماه با سخنراني دكتر صابر امامي به جنبه‌هاي داستان‌پردازي و نمايش در آثار مولانا اختصاص داشت.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، جنبه‌هاي داستان‌پردازي و نمايش در آثار مولانا با سخنرانی دکتر صابر امامی، عضو هیات علمی دانشگاه هنر، در شهر کتاب برگزار شد.

در ابتداي نشست دكتر صابر امامي، عضو هيات علمي دانشگاه هنر گفت: درباره قصه‌پردازي مولانا و ادبيات كلاسيك سخن بسيار مي‌توان گفت، بزرگان ما به قصه اهميت ‌داده‌ و از قصه براي پيام‌رساني استفاده كرده‌اند و مولانا نيز به قصه‌گويي اهميت بسزايي داده و به دليل شرايط خاص قصه‌گويي‌هايش مخاطب ويژه‌اي نيز دارد و اين موارد دست به دست هم داده و قصه‌هاي مولانا را با ويژگي ممتازي روبه‌رو
بزرگان ما به قصه اهميت ‌داده‌ و از قصه براي پيام‌رساني استفاده كرده‌اند و مولانا نيز به قصه‌گويي اهميت بسزايي داده و به دليل شرايط خاص قصه‌گويي‌هايش مخاطب ويژه‌اي نيز دارد و اين موارد دست به دست هم داده و قصه‌هاي مولانا را با ويژگي ممتازي روبه‌رو كرده است
كرده است.

وي افزود: يك ويژگي‌ از قصه‌هاي مولانا اين است كه مولانا قصه‌هايش را زنده و رودررو با مردم بيان مي‌كرده و همين ويژگي باعث شده كه اين قصه‌ها وارد فضايي شود كه در قصه‌هاي ديگر بزرگان مشاهده نشود. قصه‌نويسي مولانا به عنوان فن و هنر تكميل شده و كمال يافته است.

امامي خاطرنشان كرد: دست اندركاران فن قصه‌نويسي راجع به قصه و تحليل سخن بسيار گفته‌اند. مهمترين آن فن شخصيت‌پردازي و طرح قصه است كه در قصه بين شخصيت‌پردازي و طرح، مرزهايي قائل شده‌اند كه شخصيت را همان طرح قصه مي‌دانند و يكي از تكنيك‌ها و عواملي است كه براي پيدايش قصه خوب و بدون‌نقص مورد توجه است. نويسنده بايد داستان را به جايي برساند كه ماجراها و اوج و فرودها با يك بحران‌آفريني مخاطب را به خود جذب كند و مسير قصه را پيش ببرد.

عضو هيات علمي دانشگاه هنر ابراز داشت: هنگامي كه مولانا قصه مي‌نوشت چنين مسائلي مطرح نبود، ديالوگ و قصه‌گو در داستان‌هاي امروزه وجود دارد كه باز هم براي خود معضلي است. مولانا في‌البداهه قصه مي‌گفت و با غريزه والاي خود اين هنر را داشت كه به معنا دست يابد و اين مراحل را طي كند.

وي افزود: ديالوگ‌گويي در قصه‌نويسي ويژگي‌هاي خاصي
يك ويژگي‌ از قصه‌هاي مولانا اين است كه مولانا قصه‌هايش را زنده و رودررو با مردم بيان مي‌كرده و همين ويژگي باعث شده كه اين قصه‌ها وارد فضايي شود كه در قصه‌هاي ديگر بزرگان مشاهده نشود
دارد، ارسطو اولين كسي است كه در بوطيقاي خود آن را مطرح كرده است و عناصر تراژدي را بر‌شمرد. اولين مسئله‌ و ساده‌ترين آن در گفتار اين است كه به نويسنده كمك كند تا بتواند به آساني افكار خود را بيان كند و گفتارش رفته رفته وارد بحث تخصصي شود كه نمونه‌هايي از آن در مثنوي مشخص است.

امامي يادآور شد: گفتار نقش اساسي ديگري نيز دارد و كمك مي‌كند تا طرح داستان گسترش بيايد و در مسير داستاني خويش برود. گفتار به شكل‌گيري فرم داستان و نمايش نيز كمك مي‌كند و نشان مي‌دهد كه نمايش كمدي، ملودرام و تراژدي است و رفته رفته شكل مي‌گيرد و خود را نشان مي‌دهد. همچنين گفتار مي‌تواند كمك كند كه تأثيرات سمبليك از قصه بگيريم و به نوعي مولانا از آن استفاده كرده است. گفتار مي‌تواند فضايي را بسازد كه زیركردهاي ديگري از طريق اين گفتار به ذهن مخاطب القا شود.

وي افزود: ديالوگ بايد خصوصيت كاراكتر را با كلام بيان كند. از ديگر ويژگي‌هاي گفتار اين است كه بايد بتواند عمل داستاني را پيش ببرد و به نوعي به گسترش داستان كمك ‌كند
مولانا في‌البداهه قصه مي‌گفت و با غريزه والاي خود اين هنر را داشت كه به معنا دست يابد و اين مراحل را طي كند
و اين از گفتارهاي موفق يك داستان است. همچنين ديالوگ بايد بتواند تناقض‌هاي طرح و حوادث بعدي را دامن بزند و حركت ايجاد كند و در ذهن شنونده، جرقه ايجاد شود و نويسنده ماهر در ادامه اين جرقه زدن اين حركت را كامل كند. بهترين گفتار، گفتاري است كه با شخصيت داستان سنخيت داشته باشد، زيرا در جامعه هر شخصي يك گفتاري دارد نظير گفتار راننده، معلم، ميوه‌فروش، عينك ساز.

عضو هيات علمي دانشگاه هنر خاطرنشان كرد: اولين داستاني كه در مثنوي مشاهده مي‌كنيد داستان شاه و كنيزك است كه در مثنوي نخستين ويژگي و ساده‌ترين نوع گفتار انتقال اطلاعات به مخاطب است كه در كل مثنوي مشاهده مي‌شود و اطلاعاتي به خواننده مي‌دهد و در پيش بردن داستان لازم است.

وي افزود: مولانا از اين قصه‌ها معناهايي را مطرح مي‌كند كه اين مطلب توانايي اين شاعر فرزانه را مي‌رساند. مولانا گفتار را
گفتار نقش اساسي ديگري نيز دارد و كمك مي‌كند تا طرح داستان گسترش بيايد و در مسير داستاني خويش برود. گفتار به شكل‌گيري فرم داستان و نمايش نيز كمك مي‌كند و نشان مي‌دهد كه نمايش كمدي، ملودرام و تراژدي است
از حالت عادي اطلاعاتي به سطوح ديگر مي‌كشاند و با اين غريزه هنرمندي و خلاقيت عظيم سعي مي‌كند به چنين مرزهايي نزديك شود.

امامي به ويژگي‌هاي ديگر داستان‌پردازي مولانا اشاره كرد و گفت: يكي از ويژگي‌هاي ديالوگ اين است كه بتواند فضايي را ايجاد كند كه به لايه‌هاي ديگر داستان پي ببريم و مولانا از جمله افرادي است كه اين لايه‌ها را در مثنوي نشان مي‌دهد. مولانا با مخاطبان خود از دسته كشاورزان، بازاري و كارگر رودررو سخن مي‌گفته و خود با يك نظم خاصي قصه‌ها را تحليل ‌كرده است و نگران بوده كه شايد مخاطب مثنوي اين مطالب را متوجه نشود.

وي افزود: اگر با مثنوي انس گرفته باشيد متوجه مي‌شويد مولانا مرتب به خود نهيب مي‌زند كه اين سخن‌ها را رها كن و به قصه بپرداز، از اين رو درمي‌يابيم كه مولانا با مخاطباني كه داشته نگران بوده و مرتب قصه‌هاي خود را شرح مي‌داده است. مولانا به ديالوگ در قصه‌هايش آگاه است و كاملا متوجه ديالوگ‌ها، رفتارها و تأثيرات قصه‌هايش است و آن‌ها را به موقع و به شكل لازم به‌كار مي‌گيرد. مولانا اگر
يكي از ويژگي‌هاي ديالوگ اين است كه بتواند فضايي را ايجاد كند كه به لايه‌هاي ديگر داستان پي ببريم و مولانا از جمله افرادي است كه اين لايه‌ها را در مثنوي نشان مي‌دهد
به ديالوگ اهميت نمي‌داد امكان نداشت كه مثنوي را به اين صورت بسرايد و اينگونه گفتگو را با موقعيت داستاني مناسب و هماهنگ تنظيم كند. همچنين دقت مولانا درباره ديالوگ‌ها بسيار زياد است.

عضو هيات علمي دانشگاه هنر به داستان شير و خرگوش اشاره كرد و گفت: در داستان شير و خرگوش مبارزه بين جبر و اختيار است و دياليكتيك فوق‌العاده تنومندي را به تصوير مي‌كشد. شير سمبل اختيار است و حيوانات ديگر سمبل جبر هستند و بين جبر و اختيار بحث صورت مي‌گيرد و رفته رفته داستان شكل مي‌گيرد و هنگامي كه نوبت به خرگوش مي‌رسد داستان‌پردازي مولانا مطرح مي‌شود و در اين بحران به شخصيت پردازي مي‌پردازد و مولانا قصه پيروز شدن خرگوش بر شير را به تصوير مي‌كشد.

وي در خاتمه سخنانش گفت: يكي از كاركردهاي ديالوگ اين است كه به طور غيرمستقيم آن را به ما نشان مي‌دهد. در داستان شير و خرگوش سطح فكري خرگوش بالا مي‌رود و اگر تصميم مي‌گيرد كه با شير بجنگد توانايي انديشه آن را دارد، نويسنده مي‌تواند در افشاي يك حقيقت پيش‌قدم شود.
کد مطلب : 11099
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
دكتر صابر امامي
دكتر صابر امامي
گزارشگر : آناهيد خزير
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل