عناوين همه اخبار
  بهار قرآن/87
  هفته دولت/87
  نمايشگاه كتاب-21
  كتاب سال
  انقلاب اسلامي
  دفاع مقدس
  يادمان
  هفته كتاب
  ادبيات
  انديشه
  دين
  پرونده
  هنر
  چاپ و نشر
  دانش و فناوری
  تاريخ و جغرافيا
  کودک و نوجوان
  اجتماعی و سياسی
  بين الملل
  عکس
  كتابخانه
  سراي اهل قلم
  گزارش
  گفتگو
  نقد
  گزارش تصويري
  پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی خبر نقد

نگاهي به رمان «رازي در كوچه‌ها» نوشته فريبا وفي

  سفري به كودكي‌ها

16 مرداد 1387 ساعت 19:20
«رازي در كوچه‌ها» داستان كودكي‌هاي گمشده زني است كه پس از سال‌ها دوري از محله و شهر كودكي‌اش براي چند ساعت به آنجا برگشته است._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)رضا قنبري: حميرا از كودكي‌ها و خاطرات تلخ گذشته‌اش فرار كرده و زندگي جديدي براي خود ساخته و زندگي در فراموشي و نفي گذشته و زيستن در لحظه حال را انتخاب كرده اما پس از سال‌ها مجبور مي‌شود به شهر و كوچه‌هاي كودكي‌اش باز گردد.

پدرش «عبو» در حال مرگ است و حميرا براي آخرين ديدار با عبو آمده است. نشستن بر بستر پدر در بيمارستان، ناخودآگاه او را به كودكي‌هايش پرت مي‌كند،
حميرا كه كوله‌باري از سرخورد‌گي‌ها و ترس‌هاي كودكي‌اش به همراه دارد حالا كه بر بالين عبو نشسته كاملا بي‌تفاوت است، سرخورد‌گي‌ها و كابوس كودكي‌هايش او را از منظر عاطفي و حتي ذهني كاملا از پدرش دور كرده و او اكنون در نوعي بي‌تفاوتي‌ناشي از رنج و نفرت روبه‌روي عبو نشسته است: «پيرمرد بي‌دفاعي كه روي تخت خوابيده پدر من است. اين را به خودم يادآوري مي‌كنم. بيني بزرگش جابه‌جا پر از خال‌هاي سياه است. صداي خرخر از دهان بازش بيرون مي‌آيد. گوش‌هايش پر از مو و دست‌هايش زبر است. اسمش عبو است و عبو پدر من است. ولي نمي‌دانم چرا پدر كه اين همه معنا دارد، براي من معنا ندارد. حتي حالا كه دارم او را براي هميشه از دست مي‌دهم». (ص 16)
كودكي‌هايي كه تلخ و شيرين آن [وضعيت اكنوني] زني را ساخته كه از برخي وظايف و خصايص گريزان شده است.

حميرا با به يادآوردن خاطرات همبازي كودكي‌اش «آذر» پارادوكس او و خودش را دنبال مي‌كند؛ آذر هميشه بازيگوش و شوخ و جسور، حميرا هميشه خجول و ترس خورده و ناديده گرفته شده.

راوي در آنچه كه از كودكي‌هايش مي‌گويد، بخش‌هايي پنهان از خودش را فاش مي‌كند؛ او بستري را توضيح مي‌دهد كه از او زني ساكت و آرام و شكننده ساخته، بستري اجتماعي-‌ خانواد‌گي كه در آن زنان همواره در كار خدمت رساني به مردان خانواده‌اند و همواره در معرض اتهام و تهديد.

حميرا كه كوله‌باري از سرخورد‌گي‌ها و ترس‌هاي كودكي‌اش به همراه دارد حالا كه بر بالين عبو نشسته كاملا بي‌تفاوت است، سرخورد‌گي‌ها و كابوس كودكي‌هايش او را از منظر عاطفي و حتي ذهني كاملا از پدرش دور كرده و او اكنون در نوعي بي‌تفاوتي‌ناشي از رنج و نفرت روبه‌روي عبو نشسته است: «پيرمرد بي‌دفاعي كه روي تخت خوابيده پدر من است. اين را به خودم يادآوري مي‌كنم. بيني بزرگش جابه‌جا پر از خال‌هاي سياه است. صداي خرخر از دهان بازش بيرون مي‌آيد. گوش‌هايش پر از مو و دست‌هايش زبر است. اسمش عبو است و عبو پدر من است. ولي نمي‌دانم چرا پدر كه اين همه معنا دارد، براي من معنا ندارد. حتي حالا كه دارم او را براي هميشه از دست مي‌دهم». (ص 16)


او در سفر ذهني‌اش به كودكي، ريشه‌هاي اين سردي و سرخوردگي را نقل مي‌كند، زندگي با پدري كه همواره سايه قدرت و ترس توليد مي‌كند و مادري كه از فرط رنج و آزرد‌گي در سكوت فرو رفته، سكوتي كه به نوعي حكم اسلحه و سپر دفاعي او را دارد.

راوي [حميرا] در لابلاي مرور خاطراتش چندين بار از زبان مادر نقل مي‌كند كه به او مي‌گويد گوسفند! واين كه بي‌دست و پا نباشد.او در همان كودكي سعي مي‌كند دخترش را جسورتر و آگاه‌تر از خودش
نويسنده بي‌آن كه سعي كند شعار بدهد يا آشكارا و تند به نظام اجتماعي-‌ خانواده‌گي مردسالار حمله كند در مرور روند زندگي زن‌هاي داستان، بستر رشد و تكثر اين نظام مردسالار را نشان مي‌دهد، او در عمل داستاني است كه شرايط و فضاي توليد و تكثير مرد‌سالاري و زن‌ ابزاري را نشان مي دهد.
تربيت كند تا او [حميرا] به سرنوشت مادر مبتلا نشود، سرنوشتي پر از بغض و سكوت و اضطراب.

نويسنده بي‌آن كه سعي كند شعار بدهد يا آشكارا و تند به نظام اجتماعي-‌ خانواده‌گي مردسالار حمله كند در مرور روند زندگي زن‌هاي داستان، بستر رشد و تكثر اين نظام مردسالار را نشان مي‌دهد، او در عمل داستاني است كه شرايط و فضاي توليد و تكثير مرد‌سالاري و زن‌ ابزاري را نشان مي دهد.

عبو، غلامعلي و هر كدام از مردان ديگر داستان كه همواره در سايه امنيتي مردانه زندگي مي‌كنند و حكم مي رانند و زناني مثل ماه رخ [مادر]، عاليه، بي‌بي و مادر آذر فقط در زندگي صرفا كار و حرف شنوي و سكوت را تجربه كرده‌اند.

زنان داستان فريبا وفي، زناني از همين كشور و همين شهر و محله‌هاي خودمان هستند، آن ها باور پذيرند و حس همدردي را در مخاطب داستان بر مي‌انگيزند، آن‌ها تداعي كننده مادرها و خواهرها و خاله‌هاي خودشان هستند، زناني كه مردانشان از قدرت و شوكت مادر بودن، صرفا حمل و متولد كردن بچه را درك مي كنند، زناني كه آنقدر در تملك و قدرت اجتماعي-‌ خانوادگي مردان
داستان رازي در كوچه ها لحن و ريتمي خاص و زنانه دارد، جنس كلمات و آرايش كلامي جملات دقيقا برگرفته از ذهن و عواطفي زنانه-‌ كودكانه است و ريتم تند داستان به همراه قطع و وصل‌هاي پياپي آن بيانگر پريشاني عاطفي-‌ ذهني شخصيت اصلي داستان است، زني كه در لايه‌هاي كودكي‌اش به دنبال «خويشتن خود» و معماي زندگي كنوني‌اش مي‌گردد.
قرار دارند كه خنديدن و نشاط را هم بايد در پستوها و پس پرده‌ها داشته باشند. همان زناني كه مادران ما بوده‌اند و در مسير آشپزخانه و بازار پير شده‌اند، و فرصت زندگي و لذت را از دست داده‌اند.

داستان رازي در كوچه ها لحن و ريتمي خاص و زنانه دارد، جنس كلمات و آرايش كلامي جملات دقيقا برگرفته از ذهن و عواطفي زنانه-‌ كودكانه است و ريتم تند داستان به همراه قطع و وصل‌هاي پياپي آن بيانگر پريشاني عاطفي-‌ ذهني شخصيت اصلي داستان است، زني كه در لايه‌هاي كودكي‌اش به دنبال «خويشتن خود» و معماي زندگي كنوني‌اش مي‌گردد.

فريبا وفي داستان را ناتمام رها مي‌كند و پاياني مشخص ارايه نمي‌كند به اين واسطه مخاطب نيز مانند شخصيت‌هاي داستان در نوعي بي‌سرانجامي قرار مي گيرد.

نويسنده آذر را در ميان شعله‌هاي آتش رها مي‌كند و حمير را بر بستر مرگ عبو و ماه رخ [مادر حميرا] را در گذشته‌اي دور ميان سرگشتگي‌ رفتن و نبودن رها مي كند تا مخاطب را با معمايي (يا رازي) روبه‌رو كندمعما يي كه در گذشته تاريخي ما و به ويژه حافظه تاريخي زنان جامانده است.
رمان«رازي در كوچه ها»سال1386در شمارگان هزار نسخه و قيمت2900تومان توسط نشر مركز عرضه شده است.
کد مطلب : 23860
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
سفري به كودكي‌ها
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل