«ديو بايد بميرد» سومين كتاب از سري ادبيات جنايي- معمايي دايره هفتم است كه توسط «شهريار وقفيپور» از زبان انگليسي به فارسي برگردانده شده است._
خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا ) ـ عباس كريمي: اين كتاب ويژگيهاي خاصي دارد كه آن را نسبت به آثاري از اين دست، متمايز ميكند؛ عناصري كه آن را در رده صد كتاب برتر ادبيات پليسي به انتخاب ژولين سيمونز، منتقد مشهور داستان هاي پليسي، قرار ميدهد.
دو كتاب در يك كتاب
شروع داستان كوبنده است. راوي اول شخص، بيان ميكند كه ميخواهد انساني را بكشد كه نه نامش را ميداند، نه نشانياش را و نه حتي او را ديده است!
ابتداي داستان، خواننده احساس مي كند كه با قاتلي روان پريش روبهرو است اما كمي كه ميگذرد، در مييابد، راوي قصه، يك نويسنده داستانهاي پليسي است كه در سوگ پسر 12 ساله خود نشسته و پس از گذشت چند ماه به خود آمده است، وي تصميم ميگيرد جبران كم كاري

ترديد، تم اصلي داستان است. مرد از ابتدا دچار ترديد است كه ميتواند قاتل را پيدا كند يا نه؟
پليس ها را بكند و خود قاتل را كه به دليل بيدقتي، پسر را زير گرفته و فرار كرده است پيدا كند.
هيچ شاهدي وجود ندارد. هيچ كس اتومبيل را نديده و او حتي نميداند كه راننده مرد يا زن بوده است. با اين حال امتداد جاده را ميگيرد و ميرود تا شايد اثري از قاتل بيابد.
وي در ادامه مردي را مي يابد كه به تقريب بايد قاتل پسرش باشد و از اين جا به بعد دچار ترديد ميشود كه او را بكشد يا نه؟
يادداشتهاي راوي با بازگشت وي به زادگاهش تمام ميشود بيآن كه بدانيم دست به قتل مرد زده است يا نه و از اينجا داستان دوم آغاز مي شود كه راوي سوم شخص و البته داناي محدودي است كه در شيوه كلاسيك قصههاي پليسي از آن استفاده ميشود، در حقيقت كتاب دو قسمت دارد و ميتوان گفت كه دو كتاب در يك كتاب و با شخصيتهاي ثابت است.
ترديد محسوس
ترديد، تم اصلي داستان است. مرد از ابتدا دچار ترديد است كه ميتواند قاتل را پيدا كند يا نه؟ وقتي قاتل فرضي

قلم تواناي بليك، خواننده را هم در ترديد مياندازد و در بخش دوم كه قاتل فرضي را مرده پيدا ميكنند، نمي تواند به نتيجه درستي درباره مقصر بودن يا بيگناهي راوي قصه اول دست پيدا كند.
را پيدا ميكند، دچار ترديد ميشود كه اين مرد همان قاتل پسر اوست يا نه؟ سپس با پسر خردسال او كه به تقريب هم سن و سال پسر متوفاي خودش است ارتباط عاطفي پيدا ميكند و اين ترديدش را شدت ميبخشد و
بسياري از نقشه هايش را اجرا نميكند چون دچار ترديد ميشود و... اين ترديد همين طور ادامه پيدا ميكند تا به پايان داستان اول ميرسيم.
قلم تواناي بليك، خواننده را هم در ترديد مياندازد و در بخش دوم كه قاتل فرضي را مرده پيدا ميكنند، نمي تواند به نتيجه درستي درباره مقصر بودن يا بيگناهي راوي قصه اول دست پيدا كند، تا اين كه در پايان داستان گرهگشايي توسط يك وكيل زبردست كه شباهت زيادي به يكي از شخصيتهاي دشيل همت به نام «چارلز نيك» دارد و از اتفاق مثل كتاب «تركه مرد» اين نويسنده با كمك تيزهوشي همسرش به حقيقت دست پيدا ميكند، به حقيقت ماجرا پي ميبرد.
مقدمه غلو شده
در مقدمه كتاب آمده است: «نيكلاس بليك، يگانه شاعر پليسينويس است كه در طول حيات ادبياش هر دو زمينه شعر و پليسي نويسي حضور فعال و موفقيتآميز داشته است...» اين مطلب كمي غلوآميز به نظر ميرسد،

نيكلاس بليك، نام مستعار شاعر و نويسنده ايرلندي، سي.دي لوئيس است كه در سال 1904 ميلادي به دنيا آمد و 68 سال زندگي كرد ، وي علاوه بر شعر و داستان هاي پليسي، ترجمه هاي زيادي از خود به جا گذاشت و چهار مجموعه داستان با عناوين يك تور فشرده شده (1956)، پاكت بازكني در قلبم (1958)، لطيفه گوي مرگبار (1963) و درد شخصي (1968) از وي به جامانده است.
چرا كه اولين پليسي نويس دنيا- به شكل ادبي و علمي- ادگار آلنپو است كه شهرت شعرهايش به اندازه داستانهاي پليسي اوست. جدا از وي كساني نظير پي.دي.جيمز و آگاتا كريستي را داريم كه در آثار خود چند جلد كتاب شعر نيز دارند.
با اين حال ردپاي دريافتهاي حسي و شاعرانه بليك به خوبي در فضاسازيها و انتقال زمان و مكان با توصيف مناسب و با استفاده از انتقال رنگ، بو، سرما، گرما، طعم و... مشهود است.
لوئيسي كه بليك شد
نيكلاس بليك، نام مستعار شاعر و نويسنده ايرلندي، سي.دي لوئيس است كه در سال 1904 ميلادي به دنيا آمد و 68 سال زندگي كرد. وي علاوه بر شعر و داستان هاي پليسي، ترجمه هاي زيادي از خود به جا گذاشت و چهار مجموعه داستان با عناوين يك تور فشرده شده (1956)، پاكت بازكني در قلبم (1958)، لطيفه گوي مرگبار (1963) و درد شخصي (1968) از وي به جامانده است.
بليك، نگارش داستان هاي جنايي معمايي را در سال 1935 با كتاب «يك پرسش لاينحل» آغاز كرد و پس از آن 15 داستان بلند در اين زمينه نوشت كه خندان با خنجر (1939)، ماليك در سرزمين عجايب (1940)، لحظهاي براي جنايت (1947)، سر يك مسافر (1949)، پايان فصل (1957) و نفرين بيوه (1959) از آن جملهاند.
آخرين داستان وي سحرگاهي پس از مرگ است كه در سال 1966 نوشته شد.
وي «ديو بايد بميرد» را در سال 1938 نوشت كه چهارمين و بهترين اثر وي در زمينه آثار معمايي- جنايي به شمار ميرود. از اين اثر فيلمي در دهه هفتاد ميلادي اقتباس شده است.
رمان «ديو بايد بميرد» به تازگي توسط نشر نيلوفر به چاپ رسيده است.