در رمانهاي «ژرژ سيمنون» ترسهاي پنهان، دسيسهها و اضطرابها نهفته در پس پرده عادتهاي روزانه زندگي و نظم حاكم بر آن توصيف شدهاند كه به ناگاه،به لحظه انفجاري خويش ميرسند و به بروز خشونت يا جنايت منجر ميشوند._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): رمانهاي ژرژ سيمنون آميزهاي هستند از روايتپردازي چيرهدستانه و بازشكافتن هوشمندانه روان انسانها. نقبي كه سيمنون به لايههاي زيرين شخصيتهايش در رمان ميزند، راه به تراژدي هستي انسان ميبرد و به گفته فرانسوا مورياك «آثار او را به كابوسهايي بدل ميسازد كه هنرمندانه توصيف شدهاند و كمتر كسي جرئت آن را دارد تا به اعماقشان نظر بيفكند.» با اقتباس از رمانهاي سيمنون، 44 فيلم سينمايي، 112 اثر تلويزيوني و شش نمايش تئاتري آفريده شدهاند.
ششصد ميليون نسخه
ژرژ سيمنون، نويسنده بلژيكي تبار، سال 1903 در شهر لئژ زاده شد. شوق نوشتن از يازدهسالگي در او پا گرفت، ولي هنوز باور نداشت بتواند نويسندگي را پيشه خود كند. در مدرسه انشاهايش را با نام «ژرژسيم» امضا ميكرد و آموزگاران او را در انتخاب موضوع آزاد ميگذاشتند. در 1918، به دنبال بيماري پدرش، ترك تحصيل و در نشريهاي آغاز به كار كرد. نخستين رمانش، «بر پل

سيمنون نوشتن رمان را نوعي مجذوبيت و شورمندي ميداند كه نويسنده را به طور دربست به اسارت و تسخير خويش درميآورد و به او اين امكان را ميبخشد تا شياطين درونش را بيرون بريزد و در پهنه عالم رها كند.
آرش» را در 16 سالگي نوشت و آخرين كتابش، «خاطرات خودماني» را در 1981 منتشر كرد. بيهيچ ترديد، ژرژ سمنون يكي از بارورترين نويسندگان سده بيستم به شمار ميآيد. سيمنون، غير از نزديك به 200 اثر كه صرفاً براي كسب درآمد نوشت و تحت 17 نام مستعار منتشرشان كرد، 332 رمان و داستان كوتاه (كه از آن ميان 102 رمان و داستان كوتاه به ماجراهاي «كميسر مگره» اختصاص دارند)، 25 زندگينامه شخصي، 30 سري مقاله و يك سناريو براي «بالت» از خود به يادگار گذاشته است. آثار سيمنون به 57 زبان ترجمه شده و بيش از 600 ميليون نسخه از كتابهايش در سراسر دنيا انتشار يافته است. سيمنون در سال 1989 بدرود حيات گفت.
بروز بحران و نتيجه تراژيك سيمنون نوشتن رمان را نوعي مجذوبيت و شورمندي ميداند كه نويسنده را به طور دربست به اسارت و تسخير خويش درميآورد و به او اين امكان را ميبخشد تا شياطين درونش را بيرون بريزد و در پهنه عالم رها كند. او بر اين باور است كه علاقه مردم به رمان از همين نياز اساسي سرچشمه ميگيرد؛ زيرا خواننده قصدش از مطالعه رمان، گريز از واقعيت نيست، بلكه سعي ميكند تا دريابد آيا سايرين نيز گرفتار همين شهوات، ترديدها، رذيلتها، وسوسهها، هراسها و نااميديها هستند يا نه؟ با كشف اين مطلب كه با ديگران همانند و يكسان است، كمتر احساس شرمساري و گناه ميكند و اطمينان خويش به جهان و هستي را باز مييابد.
از نظر سيمنون رمان مدرن، چيزي نيست مگر بازآفريني تراژدي

رمانهاي سيمنون در لحظه بروز بحران آغاز ميشوند و با شتاب و به گونهاي اجتنابناپذير به نتيجه تراژيك نهايي راه ميبرند. در اين آثار جايي براي مقدمهپردازيهاي طولاني و شرح مفصل گذشته شخصيتها وجود ندارد، به گذشته اغلب از طريق «فلاشبكهايي» سريع و كوتاه اشاره ميشود.
دوران ما و مانند تراژديهاي يونان باستان، يگانه وظيفهاش مطرح كردن مسائل تقدير و سرنوشت بشري است. او رمانهاي خود را رمان ـ تراژدي ناميده است و موقع پرداخت آنها از بسياري قواعد حاكم بر تراژديهاي باستان تبعيت كرده است.
رمانهاي سيمنون در لحظه بروز بحران آغاز ميشوند و با شتاب و به گونهاي اجتنابناپذير به نتيجه تراژيك نهايي راه ميبرند. در اين آثار جايي براي مقدمهپردازيهاي طولاني و شرح مفصل گذشته شخصيتها وجود ندارد، به گذشته اغلب از طريق «فلاشبكهايي» سريع و كوتاه اشاره ميشود.
شخصيتهاي داستان محدود هستند و از پيرنگهاي فرعي نشان نمييابيم؛ عمل داستاني محدود است و توجه نويسنده بر درام ابدي حاكم بر هستي انسان متمركز است.
هنگامي كه صحبت از داستانهاي پليسي سيمنون به ميان ميآيد، بياختيار نام و چهره كميسر « مگره» تداعي ميشود. هر چند سيمنون داستانهاي پليسي ديگري نظير «پروندههاي آژانس» هم نوشته است كه در مقايسه با ماجراهاي مگره، مهجور ماندهاند.
در ميان شخصيتهاي مشهور ادبيات پليسي، نظير شرلوكهولمز، آرسنلوپن، هركول پوآرو و فيليپ مالرو، كميسر مگره،چهرهاي است كه درباره زندگي خصوصي و زندگينامهاش بيشترين اطلاعات را داريم: روستازاده بود و در دهي به نام آليه به دنيا آمد. در ابتدا قصد تحصيل در رشته پزشكي داشت، اما پس از دو سال تحصيلاتش را ناتمام گذاشت و به خدمت پليس درآمد.
مگره، شخصيتي نادر
سيمنون بر اين باور است كه يك قاتل قبل از هر چيز موجودي است تيرهروز و قابل ترحم و گمان ميبرد هر انساني، در صورت

هنگامي كه صحبت از داستانهاي پليسي سيمنون به ميان ميآيد، بياختيار نام و چهره كميسر « مگره» تداعي ميشود. هر چند سيمنون داستانهاي پليسي ديگري نظير «پروندههاي آژانس» هم نوشته است كه در مقايسه با ماجراهاي مگره، مهجور ماندهاند.
داشتن انگيزههاي كافي، ميتواند مرتكب جنايت شود. نويسنده ديدگاه خود نسبت به مقوله جنايت را به كارآگاه آفريده ذهنش نيز انتقال ميدهد، چرا كه به اعتقاد او، هيچ چيز دردناكتر و تحقيرآميزتر از اين نيست كه فرد احساس كند از جمع ساير انسانها طرد شده است.
مگره نماينده جامعهاي است بخشنده و پذيرشگر كه انگيزهها و ضعفهاي جنايتكار را درك ميكند و به واسطه اين درك و همدلي، پس از اعتراف گرفتن از او، يارياش ميدهد تا ديگر باره احترام نسبت به خويشتن را بازيابد و اين امكان را برايش فراهم ميسازد تا حدودي، با جامعه و ساير انسانها تجديد پيوند كند.
در مجموعه آثار سيمنون، مگره از جمله شخصيتهاي نادري است كه يكپارچه و هماهنگ به شمار ميآيد. او فرزانه است و شريف. به خوبي ميداند كه شناخت كامل انسانها امري است ناممكن، با اين وجود آنها را همان طور كه هستند، ميپذيرد و دوست دارد. هيچ چيز او را متعجب نميكند و هرگز نميكوشد تا در هيبت معلم اخلاق ظاهر شود يا ديگران را پند و اندرز دهد. حضورش اطمينانبخش است و عمدهترين وجه تمايز رمانهاي مگره با ساير رمانهاي سيمنون، از همين حضور ناشي ميشود. آثار پليسي و غيرپليسي سيمنون از نظر موضوع و مضمون مشابهند. با اين حال، در مجموعه ماجراهاي مگره، نويسنده ما را تنها تا مرزهاي تراژدي ميبرد، حال آنكه در ساير رمانهايش از اين مرزها ميگذرد. آنچه اين تفاوت را موجب ميشود، همان حضور مگره است: چهرهاي پدرگونه و اطمينانبخش كه زندگي را برخوردار از نظم، بيان و مفهوم جلوه ميدهد.