محمد منصور هاشمي: تفاوت رمان و فلسفه مانند تفاوت ديدن با ميكروسكوپ و تلسكوپ است
روز پنجشنبه آخرين نشست هفتگي مؤسسه معرفت و پژوهش در سال 86 با عنوان «رمان و فلسفه» برگزار شد. به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، آخرين نشست هفتگي مؤسسه معرفت و پژوهش در سال 86 به ارتباط ميان «رمان و فلسفه» با سخنراني محمد منصور هاشمي اختصاص داشت.
هاشمي فلسفه را شناخت مفهوميـتحليلي و استدلالي عالم تعريف كرد و رمان را به عنوان اثري كه احساسات و لذات را در ما برميانگيزاند و افزود: در غرب، رمان پس از حماسه و تراژدي در مرتبه سوم قرار دارد و دوران شكوفايي آن با «دنكيشوت» سروانتس آغاز شد؛ در واقع رمان محصول دنياي جديد است كه عنصر فرديت در آن حرف اول را ميزند، به بيان ديگر، رمان چيزي را حل نميكند بلكه مسائل را به ما نشان ميدهد. نويسنده در آن به دنبال حقيقت ميرود، در آستانهي آن قرار ميگيرد اما به آن نميرسد و در نهايت دنيا را غيرجديتر از چيزي كه هست مييابد.
هاشمي گفت: حالا سؤال اينجاست كه آيا رمان هم مثل فلسفه معرفت بخش است يا خير؟
وي در پاسخ به اين سؤال تصريح كرد: بله، من با توجه به مطالعاتي كه تا حالا داشتهام معتقدم رمان معرفتبخش است. چون كمك ميكند تا تاريخ انديشه بشر، قواعد، ذهنيات و جهانبينيهاي جوامع ديگر را بهتر بشناسيم از طرفي دغدغهها و روانشناسي افراد را نمايان ميكند و امكان اين تجربه را به هركس ميدهد كه با خواندن رمان با شخصيتهاي رمان همذاتپنداري كند اما، آخرين و شايد مهمترين دليل جنبهي معرفتي بودن رمان اين است كه رمان خواندن به ما تجربههاي زيستي گوناگون را نشان ميدهد و افزايش تجربههاي زيستي بزرگترين معرفت است در واقع هر چه بيشتر رمان بخوانيم بيشتر زندگي كردهايم و بيشتر تجربه كسب كردهايم و اين بالاترين درجه معرفت است.
او در ادامه گفت: اثر شاهكاري مثل «جنگ و صلح» تولستوي به خاطر تفكرات فلسفي نويسنده نيست كه معروف شده بلكه به دليل توانايي او در خلق چنين اثري برميگردد و اگر بخواهيم ارزش اين قبيل آثار را به فلسفه نسبت دهيم به ذات رمان خيانت كردهايم.
نويسنده رمان «قهقهه در خلاء» در ادامه گفت: نسبت رمان و فلسفه مانند تفاوت ديدن با ميكروسكوپ و تلسكوپ است و اين يعني اينكه ما چيزي به نام «رمان فلسفي» نداريم و به كار بردن اين اصطلاحات، از سر مسامحه و تعابير قراردادي است به طوري كه من ترجيح ميدهم به جاي آن بگويم «رمان عميق».
هاشمي در پايان حرفهايش به مقايسه ميان آراء مطرح در زمينه فلسفه و رمان پرداخت و گفت: دستهاي مانند هگل معتقدند ارزش فلسفه از هنر بالاتر است، يعني تجربه فلسفه خواندن از هنر والاتر است و دستهاي مانند ريچارد رورتي معتقدند ارزش هنر از فلسفه بالاتر است و اين فلاسفه هستند كه عقايد خود را به هنر تحميل ميكنند اما به نظر من هردوي اينها نادرست است، زيرا حقيقت فلسفه و هنر از هم جداست و ارتباطي با هم ندارند و هركدام كاركرد خود را دارند و هيچكدام بر ديگري برتري ندارند. کد مطلب : 15986 |