کار حرفه ای ویرجینیا ولف نویسنده انگلیسی در سال 1915 با انتشار نخستین رمانش يعني « سفر خارج» شروع شد،رماني كه هفت سال از زندگی اورا وقف خود کرد._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)منوچهر ايراني:«بانو در آينه »اثر مهمی نیست، اما در همین اثر هم رگه هایی از شیوه و نگاه این نویسنده آشکاراست، شیوه ای که گاهی نوشته های اولیه او را به نوشته های چخوف نزدیک می کند.
اثر دیگر او «اتاقی از آن خود» (1922) و سپس چند سال بعد از آن، رمان «خانم دالووی» و رمان بسیار درخشان «به سوی فانوس دریایی» (1927) و امواج(1931) و میان پردهها (1941) بود.
با مروری بر آثار او می توان گرایش واقعی این نویسنده را دید که در هر اثر خود را

در دوره ای ای که بیشتر آثار ادبی به سمت ادبیاتی مبتنی بر رئالیسم و ناتورالیسم پیش می رفت نشان دادن این شیوه و اصرار بر آن گشودن راه تازه تری در ادبیات و در نگرش به مقوله ادبیات محسوب می شد،ادبیاتی که در آن دوره مملو از آثار ناتورالیستی بود و دیدگاه علمی پوزیتیویستی بر دانش و ادب آن روزگار حاکم بود.
بیشتر آشکار می کند،شیوه ای جزئی نگر که در برابر ادبیات آن زمان امر تازه و نگاه نوتری را به نمایش می گذاشت.
این شیوه در آن زمان شیوه ای نامتعارف بود که باعث می شد این نویسنده راه و رسم خود را نسبت به نویسندگان هم نسل و هم عصر خود روشن تر کند.
در دوره ای که بیشتر آثار ادبی به سمت ادبیاتی مبتنی بر رئالیسم و ناتورالیسم پیش می رفت نشان دادن این شیوه و اصرار بر آن گشودن راه تازه تری در ادبیات و در نگرش به مقوله ادبیات محسوب می شد،ادبیاتی که در آن دوره مملو از آثار ناتورالیستی(طبيعت گرايي) بود و دیدگاه علمی پوزیتیویستی(مثبت انديشي) بر دانش و ادب آن روزگار حاکم بود.
این ادبیات مسلط بر «عین» و خود «واقعه» و «واقع گرایی» تاکید می کرد، «عینیتی» که در عرصه علم توسط دانشمندان به آزمایشگاه های علوم سپرده می شدودر برابر این نگاه،نگرش ویرجینیا ولف راهی دیگر يعني «ذهن گرائي» راتجربه می کرد كه او خود گرايش به این شیوه را در داستان «رمان نانوشته» این گونه توضیح می دهد: « زندگی همان است که شما در چشم های مردم می بینید. مردم گرچه سعی می کنند پنهانش کنند اما هر گز نمی توانند آن را انکار کنند.»
بازی و کشف جهان ذهن

بازی و کشف جهان ذهن شخصیت ها رویکرد داستان نویسی ویرجینیا ولف را نشان می دهد، مثلا این نگرش را می توان در داستان «خانه اشباح» دید که زن (راوی) در نیمه های شب میان خواب و بیداری صدای زوج هایی را می شنود که زمانی پیش از این مرده اند و حالا روحشان شبانه به خانه بازگشته است و با یکدیگر نجوا می کنند و از گذشته ای حرف می زنند که دیگر وجود ندارد اما هنوز خاطراتی وجود دارد که آنها در ذهن خود با آن شادند و از آن حرف می زنند.
شخصیت ها رویکرد داستان نویسی ویرجینیا ولف را نشان می دهد، مثلا این نگرش را می توان در داستان «خانه اشباح» دید که زن (راوی) در نیمه های شب میان خواب و بیداری صدای زوج هایی را می شنود که زمانی پیش از این مرده اند و حالا روحشان شبانه به خانه بازگشته است و با یکدیگر نجوا می کنند و از گذشته ای حرف می زنند که دیگر وجود ندارد اما هنوز خاطراتی وجود دارد که آنها در ذهن خود با آن شادند و از آن حرف می زنند.
ویرجینیا ولف زندگی را مسیری معین نمی داند که از آغاز تا انجام به شکلی خطی پیش می روند. تصور این امر که زندگی بر خطی مستقیم به پیش می رود از ديد اوامری ناممکن به نظر می رسید، او زندگی را توده ای بی شکل و پیچیده اما معنا دار تفسير مي كرد که در آن مدام هر خاطره و یاد و تصور و تصویر در کنار یکدیگر می گذرند و بر هم می غلطند و یکدیگر را قطع می کنند و بر یکدیگر تاثیر می گذارند كه رد پاي این نوع تودرتویی ذهن را می توان در آثاري چون «ارثیه»، «دوشس و جواهر فروش»،«خانه اشباح» و « لباس نو» يافت.
این نوع نگرش در داستان « مهمانی شکار» به گونه ای دیگر نشان داده می شود، راوی در حین سفر با قطار سفری ذهنی رانیز تجربه مي كند.
شخصیت های داستان ویرجینیا ولف براساس کشف و درک زندگی خود به امور واقعی روی می آورند اما در این رجوع «ذهن» است كه امور واقعی را تغییر می دهد و معنایی از آن بیرون می آورد که روش او را به پدیدارشناسی روح نزدیک می کند كه این روند کشف ذهن البته در

رویکرد ذهني ویرجینیا ولف، او را به سمت جریان سیال ذهن هدایت کرد يعني گرايش به يك نوع زندگي که در ما به شکلی سیال وجود دارد و در ما به عنوان موجود انسانی می گذرد،او در پی این شیوه به دنبال راه هایی می رود تا این سیالیت و نمود را بیاید و در داستان های خود نشان دهد.
بیشتر آثار ریتم کندی ایجاد می کنند و باعث ملال خواننده می شوند.
رویکرد ذهني ویرجینیا ولف، او را به سمت جریان سیال ذهن هدایت کرد يعني گرايش به يك نوع زندگي که در ما به شکلی سیال وجود دارد و در ما به عنوان موجود انسانی می گذرد،او در پی این شیوه به دنبال راه هایی می رود تا این سیالیت و نمود را بیاید و در داستان های خود نشان دهد.
مثلا در داستان «لکه ای روی دیوار» در آغاز داستان ما با یک ایده «عینی» روبرو می شویم: جای خالی یک قاب عکس روی دیوار که از جاهای دیگر تمیز تر و سفید تر است و اثر یک میخ که بر روی دیوار مانده است.
او با روش خود در پی این (لکه - قاب)به دنبال آن نمی گردد تا آن را دوباره به شکلی عینی حاضر کند، بلکه سیالیتی از ذهن و اندیشه را نسبت به آن سوراخ ایجاد شده در دیوار به نمایش می گذارد.
او مدام از سطح و ظواهر عین و واقعیت می کاهد تا بهتر بتواند به عمق ذهن و اندیشه نقب بزند و به آن هزار تو راه ببرد.
این جستجو در داستان های او، نویسنده را به سمت ساختاری پیچیده تر هدایت کرده است که نمونه این نوع ساختار بغرنج را در «خیزاب ها» و «به سوی فانوس دریایی»

خواننده در داستان های ویرجینیا ولف با این شناسه ها نمی تواند به دنبال طرحی منسجم، داستانی سر راست و صحنه هایی عینی بگردد بلکه اومدام با شخصیت و ذهن او روبروست. ذهنی که مدام روی اشیاء می لغزد و می گذرد و به شکلی غیر خطی به درون هر پدیده راه می برد و در پیرامون آن می چرخد.
می بینیم.
خواننده در داستان های ویرجینیا ولف با این شناسه ها نمی تواند به دنبال طرحی منسجم، داستانی سر راست و صحنه هایی عینی بگردد بلکه اومدام با شخصیت و ذهن او روبروست. ذهنی که مدام روی اشیاء می لغزد و می گذرد و به شکلی غیر خطی به درون هر پدیده راه می برد و در پیرامون آن می چرخد.
ويرجينيا ولف با چنین رویکردی به ذهن،در برابر هر پدیده، تصویر آن پدیده را ارائه نمی کند، بلکه تصور و جوهر و اندیشه مربوط به آن پدیده را می یابد و ارائه مي دهد.
نکته مهمی که در مجموعه داستان«بانو در آينه» به چشم می آید این است که مترجم در انتخاب داستان ها هیچ دقتی انجام نداده است، چراكه در این مجموعه آثاری وجود دارند که داستان نیستند و هنوز در مرز یک طرح ساده باقی مانده اند ،يعني داستان هايی مانند: «دوشنبه یا سه شنبه» ،«آبی و سبز» ،«سبز و آبی» و «خطابه».
نوع رويكردي كه در داستان هاي ياد شده به كار گرفته شده اند ممكن است تنها روند داستان نویسی و جزئیات زندگی نویسنده را روشن كند، اما نمی توان آنها را به عنوان داستان هايي به سامان قلمداد کرد.
مجموعه داستان: «بانو در آیینه»سال 1386 توسط انتشارات نگاه عرضه شده است.