عناوين همه اخبار
  بهار قرآن/87
  هفته دولت/87
  نمايشگاه كتاب-21
  كتاب سال
  انقلاب اسلامي
  دفاع مقدس
  يادمان
  هفته كتاب
  ادبيات
  انديشه
  دين
  پرونده
  هنر
  چاپ و نشر
  دانش و فناوری
  تاريخ و جغرافيا
  کودک و نوجوان
  اجتماعی و سياسی
  بين الملل
  عکس
  كتابخانه
  سراي اهل قلم
  گزارش
  گفتگو
  نقد
  گزارش تصويري
  پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی خبر بين الملل

نگاهي به زندگي و آثار اوكتاويو پاز

  سرسخت، به صلابت كوه

31 فروردين 1387 ساعت 17:38
19 آوريل دهمين سالمرگ اوكتاويو پاز پرآوازه‌ترين شاعر مكزيك، مقاله نويس و از ستون‌هاي ادبي نيمه دوم قرن بيستم است.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) به نقل از نيويورك تايمز، پرزيدنت "ارنستو زديلو" به محض اين كه از اجلاس سران آمريكاي لاتين كه در همان روز در شيلي برگزار شده بود، بازگشت، از مرگ پاز به عنوان واقعه‌اي دردناك براي انديشه و فرهنگ معاصر ياد كرد و آن را ضايعه اي نه فقط براي آمريكاي لاتين كه براي تمام جهان ناميد.
 
نوشته هاي پاز با موضوع ها و بازتاب تاثيرات فرهنگي وقايعي كه از سر گذراند، پشت سرزمين مادري اش ايستاده است. او بسيار مي نوشت؛ بيش از 40 جلد شعر و مقاله از او به جا مانده كه بسياري از آنها به زبان هاي مختلف دنيا ترجمه شده اند. 

وقتي پاز جايزه ادبيات نوبل 1990 را دريافت كرد، آكادمي سوئد از او به عنوان نويسنده «آثاري تاثيرگذار در گستره اي پهناور، با شخصيتي سرشار از شرافت بشري» ياد كرد و براي توصيف او از شعر خودش بهره گرفت:
بين آنچه من مي بينم و آنچه مي گويم
بين آنچه من مي گويم و آنچه در سكوت نگه مي دارم
بين آنچه در سكوت نگه مي دارم و آنچه در رويا دارم
بين آنچه در رويا دارم و آنچه فراموش مي كنم: شعر 

اگر چه پاز يك روشنفكر بود نه يك شاعر عامه پسند، اما مرگ او مكزيك را به حركت درآورد. هزاران هوادار پاز، باشكوه و فروتنانه تابوت او را تا كاخ هنرهاي زيبا بدرقه كردند. پرزيدنت «زديلو»، در سخناني‌ كه براي تجليل از او ايراد كرد، واژه اي غيرمعمول به كار برد و او را « مكزيكي جهاني» ناميد و از او براي نگاه گسترده و انتقاد از سيستم حكومتي كه خود در راس آن قرار داشت، تقدير كرد. 

ماريو وارگاس يوسا، نويسنده پرويي نيز از پاز به عنوان «از جمله بزرگ‌ترين شاعراني كه جهان اسپانيايي زبان تاكنون به خود ديده است» ياد كرد و «هلن وندلر» پروفسور انگليسي زبان دانشگاه هاروارد گفت: «زبان پويا و جاري پاز، به شعر اسپانيايي ار نظر انتقال معني، تعريف جديدي بخشيده است.» 

در آمريكاي لاتين هنرمندان، نويسندگان و روشنفكران اغلب به عنوان داوران سياسي به عمل فراخوانده مي شوند؛ وام دهندگان مشروعيت به دولت ها يا اعتبار دهندگان به مخالفان آنها. اما اوكتاويو پاز خودخواسته و از سر ميل وارد اين كارزار شده بود. 

او مردي كوتاه قد و خوش قيافه با چشماني نافذ و انبوهي موي پرپشت، براي ميانه روي و گاه حتي ديدگاه هاي محافظه كارانه سياسي اش كه اغلب عليه چپ ترين امواج روشنفكران همقطارش در آمريكاي لاتين بادبان برمي افراشت، به آوازه اي جهاني دست يافت. 

اوكتاويو پاز 31 مارس 1914 در مكزيكوسيتي به دنيا آمد؛ او پسر يك وكيل بود كه بخشي از موكلانش را سرخپوست ها و زناني تشكيل مي دادند كه خانواده هايشان از اسپانيا مهاجرت كرده بودند. پدربزرگ پدري اش روزنامه نگار و رمان نويس بود و با سپاه «بنيتو خوارز» در برابر متصرفان فرانسوي مكزيك در دهه 60 قرن نوزدهم جنگيده بود. پدرش هم از آن كاركشته هاي انقلاب 1910 مكزيك بود كه به دليل حمايت از عقايد «اميليانو زاپاتا» رهبر مبارزات چريكي كشاورزان خرده پا، به ناچار براي مدتي در آمريكا ساكن شد. 

او نزديك مكزيكوسيتي رشد كرد و زماني از خانواده اش به عنوان «فقيران متشخص و با اصل و نسب پس از انقلاب» نام برد. وي در جايي گفته است: «خانه به‌تدريج در اطراف ما فرو مي ريخت و ما مجبور بوديم يك اتاق را پس از ديگري رها كنيم؛ زيرا سقف ها و ديوارها پشت سر هم فرومي ريختند.» 

اوكتاويوي
پاز در مقاله هايش نشان داد كه شيفته دانش است و هر دانشي كه به نظرش برسد با هر موضوعي ، شكي در پرداختن به آن به خود راه نمي دهد؛ باستان شناسي، موسيقي، هنر، فلسفه، سياست ، مذهب با طنزپردازي و حرارت بسيار در آثار او راه مي يافت
جوان در حالي كه در كنار ميز نهارخوري نشسته بود به گفت‌وگوي بزرگ‌ترها درباره جنگ عليه فرانسوي ها و انقلاب گوش مي داد. اين همان صحنه اي است كه او بعدها آن را در يكي از دفتر شعرهايش به نام «مزاحمت غرب» آورده است. 

پدربزرگم قهوه اش را برمي دارد
تا با من درباره «خوارز» و «پورفيريو» حرف بزند؛
درباره «روآوز» و گروه «سيلور»
و روميزي بوي باروت مي دهد
پدرم نوشيدني اش را برمي دارد
تا با من درباره «زاپاتا» و «ويلا» حرف بزند؛
درباره «سوتو گاما» و برادران فلورس ماگون
و روميزي بوي باروت مي دهد
من ساكت مي شوم:
چه كسي درباره چيزي براي من حرف مي زند؟

پازهنگامي كه يك پسر بچه بود اغلب به سراغ كتابخانه پدربزرگش كه آن را «غار جادو» ناميده است مي رفت و خود را در داستان هايي از جهان بيرون غرق مي كرد. «ما با "سنباد" كشتي شكسته مي شديم، با "رابينسون كروزوئه" با آدمخورها مي جنگيديم و با "ال سيد" والنسيا را مي گرفتيم.» 

ادبيات خارجي و خبرها در اوايل قرن بيستم چنان القا كننده احساس مشتركي بين روشنفكري در ملت هاي جهان سوم بود كه او در حاشيه تاريخ زندگي مي كرد.
 
او در خطابه اش به هنگام اهداي جايزه نوبل در سال 1990 گفت: «براي ما اسپانيايي – آمريكايي ها، زمان حال در كشورهاي خودمان نبود: اين زماني بود كه ديگران داشتند در آن زندگي مي كردند؛ انگليسي ها، فرانسوي ها و آلماني ها. دوره نيويورك بود، پاريس، لندن. ما مجبور بوديم به دنبال آن برويم و آن را به كشورمان بياوريم.» 

اما پيش از هر چيز او تلاش كرده بود تا خود را به عنوان يك شاعر و منتقد اجتماعي در مكزيك تثبيت كند، بنابراين جاي تعجب ندارد كه در 19 سالگي اولين جلد از اشعار او با عنوان «ماه پر درخت» منتشر شده بود. 

كناره گيري از دانشگاه ملي مكزيك پس از اين كه از تصميميش براي خواندن حقوق منصرف شد، او را به روزنامه نگاري سوق داد و دو مجله براي نويسنده ها و روشنفكران به راه انداخت كه عمري كوتاه داشتند. پاز در سال 1937 به اسپانيا رفت و به نفع دولت جمهوريخواه در حمايت از جنگ هاي داخلي در برابر فاشيست ها مبارزه كرد. پيش از آن كه ارتش جمهوريخواهان توسط فرانكو متلاشي شود او همراه آنها به پاريس رفت و دوره اي كوتاه در آنجا بود. پيش از پايان دهه 30 او به مكزيك بازگشته بود و در حالي كه به نوشتن شعر و مقاله مي پراخت ويراستاري مجله هاي ادبي را نيز انجام مي داد. 

براي يك دوره كوتاه، پاز به عنوان يك كارمند جزء در آرشيو ملي و بعد از آن به عنوان كارمند بانك به گذران زندگي پرداخت. با فرارسيدن سال 1945 و پايان جنگ جهاني او به مدت 23 سال در سرويس ديپلماتيك به كار مشغول شد و به عنوان همراهي خوشايند در كنار تعدادي از روشنفكران آمريكاي لاتين كه با نوشته هايشان به زندگي روشنايي مي بخشيدند و از آن حمايت مي كردند، قرار گرفت. 

خود او در اين باره گفته است: «اگر در مكزيك مانده بودم احتمالا به سمت روزنامه نگاري كشيده مي شدم و يا با بوروكراسي و الكل از بين رفته بودم.» 

اوكتاويو پاز به عنوان كنسول و سفير در شهرهايي چون سان‌فرانسيسكو، نيويورك، پاريس و دهلي نو زندگي كرد. او در اين باره گفته است: «كار من در مقام سفارت سخت نبود و من توانستم به شعر بپردازم و دنياهاي جديد شعري را كشف كنم. كشورهاي ديگر را هم شناختم و با نظرات ديگران زندگي كردم و با ديگرعقايد آشنا شدم.» 

اما در هر حال اشتياق او به ادبيات سيري ناپذير بود. در آمريكا، او «والت ويتمن» را بلعيد، همچنين هارت كرين، ويليام كارولز، ويليامز و عذرا پاوند را؛ در اروپا تي. اس. اليوت، فدريكو گارسيا لوركا، سمبوليست ها و سورآليست هاي فرانسوي را؛ در هند راميانا، آپانيشاد ها و بهاگاواد - گيتا و در ژاپن شعر هايكو را. همه اينها موجب گسترش نفوذ محتوايي، گيرايي و بنيان شعر او شدند. 

«من از شعر ژاپني وضوح زباني را آموختم. ما مردم لاتين گاهي اوقات روكشي
ما با سنباد كشتي شكسته مي شديم و با رابينسون كروزوئه با آدمخورها مي جنگيديم و با ال سيد والنسيا را مي گرفتيم
از فصاحت بر نوشته هايمان مي كشيم، اما ژاپني ها به ما صرفه جويي را ياد مي دهند نه هدر دادن كلمات را» 

شعر بلند او «طرحي از سايه ها» شامل چنين خطوط هايكو واري است:
مانند نم نم باران روي اخگرها
قدم ها در درون من گام برمي دارند
به سوي جاهايي كه هوا در آن جاري است
و خورشيد از ميان مي برد جاهايي را، وقتي سپيده مي دمد
با ترديد، بر اين صفحه 

به همين ترتيب پس از تجربياتش در جنگ داخلي اسپانيا، او خودش را نزديك به سورآليست هاي فرانسه ديد و روح آنها را در شعرش ثبت كرد. او در اين زمينه گفته است: «سورآليسم دقيقا يك دكترين زيباشناختي شعري و فيلسوفانه نبود، يك نگرش حياتي بود. پاسخي به انكار جهان معاصر و در همان زمان تلاشي براي جايگزيني ارزش هاي ديگر جامعه بورژوا دموكراتيك براي آنها: اروتيسم، شعر، خيال پردازي، آزادي، ماجراجويي روحي و بصيرت» 

علي‌رغم اقامت طولاني در سرزمين هاي ديگر، پاز هرگز به مكزيك پشت نكرد. در حقيقت مشهورترين كارهاي او «هزار توي تنهايي» و شعر حماسي «سنگ خورشيد» منعكس كننده همه اشتياق او براي سرزمين مادري اوست. او در خطابه نوبل گفته است: «معبدها و خدايان مكزيك دوره پيش كلمبيايي ممكن است بسيار مايه تباهي باشند، اما روحي كه زاينده زندگي بود در آن جهان ناپديد شده بود. آن روح با ما به زبان بدون منفذ اسطوره و افسانه، در اشكال همزيستي اجتماعي، در هنر مردمي، در آداب و رسوم صحبت مي كند. نويسنده مكزيكي بودن به اين معني است كه به صداي آنچه حاضر است – آنچه حضور دارد، گوش بسپاري.» 

اما زندگي و مطالعاتش در خارج و روشنگري وقفه ناپذيرش او را به طرح پياپي مطالبي درباره وطن در نوشته هايش واداشت. گذشته از ثبت اسطوره ها و تاريخ مكزيك، شعر او مي تواند سفير اگزيستانسياليسم و رمانتيسم غربي، ذن و هندوئيسم شرقي و گاهي اوقات چند جريان به صورت همزمان و با هم باشد. براي مثال او در جايي اظهار كرد يكي از شعرهايش را از تركيب طوماري از نقاشي هندي و چند بيت از شاعر سمبوليست فرانسه «مالارمه» الهام گرفته است.

يك ذهن فعال با علاقه هاي گسترده 
پاز در مقاله هايش نشان داد كه شيفته دانش است و هر دانشي كه به نظرش برسد با هر موضوعي ، شكي در پرداختن به آن به خود راه نمي دهد؛ باستان شناسي، موسيقي، هنر، فلسفه، سياست ، مذهب با طنزپردازي و حرارت بسيار در آثار او راه مي يافت. او مي توانست از مرموزترين اتفاق ها تا يك اطلاعيه ساده براي شكل دادن به يك سخنراني گسترده استفاده كند. يك گزارش درباره حس ترس بوميان گينه نو از شنيدن يك صفحه ترانه «اديت پياف» خواننده فرانسوي، جرقه اي مي شود براي مقاله پاز با عنوان «اديت پياف در ميان قبيله پيگمي» تا درباره مشكلات رفت و آمد بين فرهنگ ها سخن بگويد. 

از همين روست كه «روبرتو گونزالس اچه وريا» پروفسور زبان اسپانيايي دانشگاه ييل ، پاز را «يك بازمانده، يك انسان انديشمند زنده در همه آنچه در اطرافش اتفاق مي افتد» لقب داده است. او در سال 1988 در مروري بر «مجموعه شعرهاي اكتاويو پاز» و «همگرايي ها» در نيويورك تايمز نوشت: شعر پاز «مايل است همه چيز را درهم آميزد. او به اين اطمينان دارد كه پرسپكتيوش به عنوان يك اديب، يك مشاهده‌گر غيرمتخصص، نه تنها وسيله روشنفكران، بلكه وسيله عموم مردم در ابعاد وسيع، چيز با ارزشي محسوب مي شود.» 

اما عقايد پاز مي توانست نويسندگاني را كه احساس مي كردند او با بي اعتنايي پا روي عرصه هاي تخصصي آنها مي گذاشت عصباني كند. سال 1993 در صفحه مروركتاب نشريه «تايمز» درباره «مقاله هايي درباره هنر مكزيك» هايدن هررا، بيوگرافي نويس «فريدا
زمان حال در كشورهاي خودمان نبود : اين زماني بود كه ديگران داشتند در آن زندگي مي كردند؛ انگليسي ها، فرانسوي ها و آلماني ها. دوره نيويورك بود، پاريس ، لندن. ما مجبور بوديم به دنبال آن برويم و آن را به كشورمان بياوريم
كالوا» پاز را سرزنش كرده و گفته است: «در حالي كه پاز ارزش تصويرهايي را كه كالوا از خودش خلق كرده تحسين مي كند، اما شبيه بسياري از مردهاي نسل خودش تا اندازه اي هم از اين تصاوير بيزار است. براي او نمايش زخم هاي رواني و جراحي روحي كالوا به نوعي خود ممنون بودن او از ابتذال است... او با بيان اين كه "شيفتگي او كسالت آور است" و يا اين كه "من حس مي كنم در برابر يك احساس ناخشنودي قرار دارم" اظهار ناخشنودي مي كند اما نه در برابر يك كار هنري.»

 در حقيقت خانم هررا به اين ترتيب مي‌خواست ناخشنودي‌اش را از سوءاستفاده پاز از شهرت او به عنوان يك شاعر و تمايل قلبي خوانندگان براي پذيرفتن عقايد او را، در قالب يك نقد هنري بيان كند. 

در جايي ديگر پاز چنان استادي و تسلطي را به نمايش مي گذارد كه حتي تخصص گراها را نيز تحت تاثير قرار مي دهد. او در سال 1982 با انتشار كتابي با عنوان «سورخوانا يا تله هاي سرنوشت» در قالب يك بيوگرافي و تحقيق ادبي درباره شعر قرن هفده مكزيك استادانه به بررسي فرهنگ استعماري مي پردازد و از جانب همگان با تحسين روبه رو مي شود. 

زمان شناسي پاز استادانه و چشمگير بود. پس از نفي طولاني مدت ميراث آنها از سوي اسپانيا، مكزيكي ها دوباره به مباحث حوزه استعماري  علاقه‌مند شده بودند و «سورخوانا» ثابت كرد همان قهرمان زن تاريخي است كه حركت فمينيستي مكزيك به آن نياز داشت. 

سرتاسر زندگي اش، پاز از ايفاي نقش به عنوان يك منتقد عيب جوي سياسي در ميان دوستان متمايل به چپ و روشنفكران آمريكاي لاتين لذت برد. او گفته است: «گناه من از ديدگاه يك سوسياليست اين است كه من سوسياليسم را نقد مي كنم ...» او در مصاحبه اي كه در سال 1983 با نيويورك تايمز داشت، همچنين گفته بود: «روشنفكران داراي يك نگرش نيمه مذهبي هستند. به همين دليل هم براي آنها دشوار است مذهب خودشان را نقد كنند. بنابراين آنها از من متنفرند چنانكه بايد هم از يك سنت شكن متنفر باشند. آنها اگر مي توانستند مرا پاي چوبه دار مي فرستادند.»
 
حتي در اوايل دهه بيست زماني كه او يك نويسنده ناشناخته بود، از نظر سياسي با «پابلو نرودا» شاعر شيليايي كه مورد احترام نويسندگان جوان تر و هنرمندان سراسر آمريكاي لاتين بود در افتاد. تشويق هاي نرودا باعث شد او در اواخر دهه 30 براي حمايت از جمهوري خواهان در جنگ داخلي اسپانيا به اروپا برود و وقتي جمهوري خواهان شكست خوردند و او به سمت پاريس حركت كرد، با كمك نرودا توانست با بسياري از روشنفكران اروپايي كه تقريبا تمامشان ماركسيست بودند ملاقات كند. 

«نرودا بيشتر و بيشتر به سوي استالين گرايش مي يافت، در حالي كه علاقه من به استالين كم تر و كم تر مي شد. سرانجام ما با هم درگير شديم- يك درگيري تقريبا فيزيكي – و پس از آن مناظره را متوقف كرديم. او چيزهاي خيلي بدي درباره من نوشت كه شامل يك شعر ناخوشايند هم مي شد. من هم چيزهاي وحشتناكي درباره او نوشتم.» 

سرانجام در دهه 60 با رد و بدل كردن كتاب هايشان بين اين دو مرد آتش بس اعلام شد. نرودا چند سال بعد در سال 1973 درگذشت. پاز مي گويد: «خيلي غمگين بود، اما امكان دوست بودن دوباره با مردي كه دوست داشتم و اين همه تحسينش مي كردم يكي از بهترين چيزهايي بود كه براي من اتفاق افتاد.» 

شغل او موجب مشاجرات زيادي با ديگر همتايانش نيز مي شد. انتشار «هزار توي تنهايي» در سال 1950 كه از سوي «اروينگ هاو» منتقد از آن استقبال و «يك متن مركزي در دوره ما» ناميده شد، بسياري از هموطنان او را عصباني كرد. اين اثر كاوشي در شخصيت ملي بود كه مكزيكي ها را به عنوان مردمي آسيب ديده و زيرو رو شده در طي قرن هاي تلخ در ميان فرهنگ سرخپوستان و اسپانيولي ها با گرايش هاي متضادي چون بي خدايي راديكال و افراطي گرايي مذهبي، ايده آليسم انقلابي و فساد رسمي، قدرت نمايي مردانه و دلبستگي مادرانه تصوير مي
من از شعر ژاپني وضوح زباني را آموختم. ما مردم لاتين گاهي اوقات روكشي از فصاحت بر نوشته هايمان مي كشيم، اما ژاپني ها به ما صرفه جويي را ياد مي دهند نه هدر دادن كلمات را
كرد. 

پاز مي گويد به دليل اين ضربه ها مكزيكي ها در پي حفاظت از خودشان برآمدند و با پنهان شدن در پشت ماسك ها و فروفتن در هزار توي تنهايي، خودشان را حفظ كردند «مكزيكي مي تواند خم شود، مي تواند خاضعانه سر فرو آورد، حتي مي تواند به زمين بيفتاد، اما نمي تواند به عقب بازگردد، يعني او نمي تواند اجازه بدهد كه جهان خارج در خلوت خصوصي او رخنه كند.» 

ابتدا برداشت همه از اين كتاب بي احترامي به مكزيك بود؛ نه تنها مقامات رسمي مكزيك كه معتقد بودند انقلاب 1910 كشور را در مسير عدالت اجتماعي و پيشرفت قرار داده كه بسياري از مكزيكي هايي كه تصوير بسيار سرشاري از خودشان داشتند نيز با آن به مخالفت برخاستند. 

چهل سال پس از انتشار «هزار توي تنهايي» بود كه پاز شاهد تغيير نگاه همه آنها شد. خود او در اين زمينه مي گويد: « من با زيبايي شناسي غالب و نظريات اخلاقي و سياسي شكسته شده بودم و از سوي بسياري از مردم كه كاملا پيش داوري ها و نظرات مطلق خودشان را باور داشتند مورد حمله قرار گرفته بودم. اما مي ديدم كه اين مشاجره ها يك بركت است. اگر نويسنده اي مورد قبول باشد به زودي يا پس زده مي شود يا فراموش مي شود. اما هيچ‌وقت به اين دليل ننوشته بودم كه نويسنده اي دردسر ساز باشم. ولي اگر اين همان چيزي است كه من بودم، بازهم به هيچ وجه احساس شرمساري نمي كنم.»

يك صداي خوشايند براي روشنفكران جوان
انتقادهاي پاز از اجتماع مكزيك از سوي يك نسل جديد از روشنفكران مورد توجه واقع شد. با شروع اين موج در اوايل دهه 50، كارلوس فوئنتس پرچم اين نسل را به اهتزاز درآورد و حتي ديدگاه هاي سوزان تري را نسبت به مكزيك پست انقلابي در رمان هايي مثل «جايي كه هوا تميز است» و «مرگ آرتميو كروز» كنده عيان ساخت. در 1968 كشتار تظاهركنندگان ضد دولتي در مكزيكوسيتي وسيله نيروهاي ارتشي، تصوير دموكراسي خيرانديشانه اي را كه به وسيله دولت مستبد – يكي از همان بسيار «ماسك هاي مكزيكي» كه پاز در «هزار توي تنهايي» ارائه كرده بود، زايل كرد.
 
اوكتاويو پاز كه در آن زمان سفير مكزيك در هند بود به نشانه اعتراض به اين حركت دولت، پستش را ترك كرد و به ديگر روشنفكران مكزيكي در مردود شناختن دولت ملحق شد. سال بعد او «نقد هرم قدرت» را كه كتابي كم حجم و متشكل از چند مقاله بود منتشر كرد. او در اين مقاله ها اظهار مي كرد كه توسعه مكزيك توسط نهادهايي كه به دنبال انقلاب، به وجود آمده فلج شده و تنها راه براي حل بحران سياسي كه با اين كشتار شكل گرفته، ايمان آوردن به دموكراسي است. 

اما براي بسياري از مخالفان كه نماد آنها فيدل كاسترو و چه گوارا بودند، چنين تذكراتي مزه ملايمي داشت و اصلاح گرايي بورژوايي خوانده مي شد. پاز در اين باره مي گويد: «من در مخالفت همزمان با دولت و جناح چپ و روشنفكران تجدد طلب تنها بودم. تقريبا همه آنها مي خواستند يك رژيم سوسياليست تماميت طلب ايجاد كنند و به همين دليل قاطعانه عليه من بودند.» 

انتقاد پاز از سوسياليسم مدل كوبا او را به صورت فزاينده اي در برابر همقطارانش تنها گذاشت و منجر به نزاعي طولاني با بيشتر جناح چپ و «فوئنتس» شد كه بدون شك در رقابت آنها به عنوان رهبر نويسندگان مكزيك و كانديداي جايزه نوبل هواداران بسيار داشت. نظرات مخالف آنها اغلب در مجله هاي روشنفكري كه آنها در انتشار به كمكشان مي شتافتند منعكس مي شد؛ «وئلتا» مجله اي بود كه پاز بر آن نفوذ داشت و «نكسوس» مجله اي كه فوئنتس در آن تاثيرگذار بود. 

در يك حركت آشتي جويانه در شامي كه به افتخار 70 سالگي پاز در سال 1984 برپا شد، فوئنتس از او براي «ايجاد تغيير جاودانه در چهره ادبي مكزيك» تقدير كرد و اظهار كرد كه با وجود عدم موافقت آنها «چيزهاي بيشتري براي وحدت ما وجود دارد تا جدايي مان.» 

اما كشمكش
سرتاسر زندگي اش، پاز از ايفاي نقش به عنوان يك منتقد عيب جوي سياسي در ميان دوستان متمايل به چپ و روشنفكران آمريكاي لاتين لذت برد
ها ادامه داشت و مي توانست هر دو غول ادبي را خرد كند. در سال 1992 وقتي فوئنتس به سازماندهي يك كنفرانس بين المللي از هنرمندان و روشنفكران در مكزيكوسيتي پرداخت در لحظه آخر از پاز دعوت كرد و موجب شد تا شاعر رفتار رمان نويس را يك كار «غيراخلاقي» و «جنجال برانگيز» بنامد. 

شاعري سياسي كه چپي ها را آزرد
در سال هاي آخر، پاز با جديت براي دوستي اش با رييس جمهور پيشين «كارلوس سالينايس د گورتاري» و حمايتش از اصلاحات او به باد انتقاد گرفته مي شد. پاز همچنين با حمايت قوي از موافقت نامه تجارت آزاد آمريكاي شمالي در سال 1994 كه گسترش آزاد سازي تجارت و سرمايه گذاري بين مكزيك، آمريكا و كانادا را در هدف داشت، جناح چپ مكزيك را به دشمني با خود برانگيخت. سال بعد مكزيك به بحران اقتصادي عميقي دچار شد و ساليناس كه حيثيتش به وسيله جار و جنجال هاي مالي و سياسي خدشه دار شده بود، تبعيدي خودخواسته را در پيش گرفت.
 
در حالي كه به نظر مي رسيد پاز در نظر بسياري از روشنفكران مكزيكي به چهره اي بسيار محافظه كار بدل شده باشد، او مي توانست مطالب مورد علاقه آنها را به روشني و با استفاده از چنان جملات به ياد ماندني بيان كند كه خود به تنهايي كافي بود تا آنها آرزو كنند كاش او در كنار آنها مي بود. 

درباره شكافي كه آمريكايي ها و مكزيكي ها را از هم جدا مي كرد او در مقاله اي در نيويوركر در سال 1979 نوشت: «به طور كلي آمريكايي ها به دنبال مكزيك در مكزيك نيستند، آنها به دنبال دلمشغولي هاي خودشان هستند، اشتياق ها، ترس ها، اميدها، علاقه ها اينها آن چيزهايي است كه آنها يافته اند. خلاصه كنم، تاريخ رابطه ما تاريخ يك فريبكاري دوجانبه و لجبازانه است.» 

در مقاله 1992 نيويورك تايمز مردي كه سانسور سوسياليست ها را حقير مي شمرد و كاپيتاليسم را نيز سرزنش مي كرد مي نويسد: «بازار، كر و كور، ديوانه ادبيات يا خطر نيست و نمي داند چگونه انتخاب كند. سانسور آن از روي ايدئولوژي نيست؛ چون ايده اي ندارد. تنها چيزي كه مي داند همه چيز درباره قيمت هاست اما درباره ارزش ها هيچ نمي داند.» 

او در مصاحبه اي در سال 1994 با فصلنامه نيو پرسپكتيو اظهار داشته بود: «مكزيك محكوم شده بود به مدرن شدن؛ در اقتصادش و اجتماعش. مي گويم محكوم شده بود زيرا آمريكا، اروپا و ژاپن را مي بينم. فكر مي كنم مدرن سازي يك دعاي خير نيست. يك نوع جهنم با تهويه مطبوع است.» 

اوكتاويو پاز يك دختر دارد كه حاصل ازدواج اولش است كه به جدايي انجاميد. او دو دهه آخر عمرش را در آپارتماني در قلب مكزيكوسيتي همراه همسر دومش ماري خوزه تراميني كه در سال 1964 با او ازدواج كرده بود، به سر برد. 

كار روزانه او نوشتن بود كه از آغاز صبح تا بعداز ظهر ادامه مي يافت. او به جاي كامپيوتر يا ماشين تحرير از قلم استفاده مي كرد و مي گفت: «نوشتن يك مصيبت ابدي است. بدترين قسمت آن دلشوره آغاز كار نوشتن است؛ ساعت ها و روزها و ماه ها يي كه ما در جست‌وجوي بدون نتيجه اين هستيم تا جمله اي را بيابيم كه با آن شير آبي را بپيچانيم كه امكان جريان يافتن آب را فراهم كند. زماني كه آن اولين جمله نوشته مي شود، همه چيز تغيير مي كند: اين پروسه مسحور كننده است، حياتي و غني. هيچ چيز چنين نتيجه نهايي اي ندارد. نوشتن يك بركت است.» 

اوكتاويو پاز، شاعر و نويسنده سرسخت مكزيكي، سرانجام 19 آوريل 1998 در 84 سالگي در مكزيكوسيتي درگذشت.

شعر «ارتش تابستان» از مجموعه اشعار اكتاويو پاز1987-1957
سايه هاي روز سفيد
در برابر چشمان من. مي بينم
هيچ چيز اما سفيد:
زمان سفيد، روح زنجير نشده
از سر آرزو، از زمان
نمناكي آب هاي خاموش
زمان سفيد، كوري چشمان باز
روشن كن سنگ چخماقت را، به آتش بكش، خاطره
در برابر زمان و احساس نهفته آن
خاطره، شعله شناور

منبع : نيويورك تايمز 
ترجمه : رويا ديانت
کد مطلب : 18540
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
سرسخت، به صلابت كوه
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل