عناوين همه اخبار
  بهار قرآن/87
  هفته دولت/87
  نمايشگاه كتاب-21
  كتاب سال
  انقلاب اسلامي
  دفاع مقدس
  يادمان
  هفته كتاب
  ادبيات
  انديشه
  دين
  پرونده
  هنر
  چاپ و نشر
  دانش و فناوری
  تاريخ و جغرافيا
  کودک و نوجوان
  اجتماعی و سياسی
  بين الملل
  عکس
  كتابخانه
  سراي اهل قلم
  گزارش
  گفتگو
  نقد
  گزارش تصويري
  پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی خبر نقد

نگاهي به داستان بلند «قديس مانوئل» نوشته ميگل دِ اونامونو

  شك و يقين يك قديس

17 تير 1387 ساعت 18:40
ميگل دِ اونامونو نويسنده سرشناس و خلاق اسپانيايي خالق رمان معروف «مه» و مجموعه داستان «هابيل و چند داستان ديگر» است كه آثارش همواره جزو شاخصه‌هاي ادبيات مدرن جهان بوده است و داستان بلند «قديس مانوئل» را برخي از منتقدان و محققان ادبي بهترين اثر او و جزو داستان‌هاي مهم قرن بيستم مي‌دانند._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)رضا قنبري:« ميگل دِ اونامونو» كه فيلسوف و استاد دانشگاه و پژوهشگر ادبي بود، حاصل سال‌ها بررسي و تفكر فلسفي، ادبي و علمي را خلاصه كرد و در اين داستان بلند ارزشمند گذاشت.

 «قديس مانوئل»، داستان سرگشتگي ميان شك و يقين، مرگ و زندگي و خدا و شيطان است. قهرمان داستان كشيشي است كه در روستايي كوهستاني به نام«بال ورذه»زندگي مي كند ،مردي كه زيبا سخن و زيبا روي است و مردم روستا همگي شيفته او هستند. او كشيشي است كه در مرگ و عروسي و سادگي و درد اهالي ده حضور دارد و همواره سعي مي‌كند انسان‌هايي را كه به گمان او به رنج زندگي  دچار شده‌اند آرامش بدهد و كمك كند تا راحت‌تر با تلخ كامي‌هاي زندگي‌شان روبه‌رو شوند.

 داستان زندگي اين كشيش از زبان «آنخلا كاربالينو» روايت مي‌شود،دختري كه از كودكي لحظات زيادي را با «مانوئل» گذرانده
«قديس مانوئل»، داستان سرگشتگي ميان شك و يقين، مرگ و زندگي و خدا و شيطان است. قهرمان داستان كشيشي است كه در روستايي كوهستاني به نام«بال ورذه»زندگي مي كند ،مردي كه زيبا سخن و زيبا روي است و مردم روستا همگي شيفته او هستند. او كشيشي است كه در مرگ و عروسي و سادگي و درد اهالي ده حضور دارد و همواره سعي مي‌كند انسان‌هايي را كه به گمان او به رنج زندگي دچار شده‌اند را آرامش بدهد و كمك كند تا راحت‌تر با تلخ كامي‌هاي زندگي‌شان روبه‌رو شوند.
و همواره شيفته كلام و رفتار او بوده است.

«مانوئل» از منظر اهالي روستا، قديس است، او سرشار از شور و شوقي خدايي و صاحب كرامت و معجزه است، اما حقيقت اين قهرمان قديس چيزي متفاوت از انديشه مردم است،  او به بهشت و جهنم اين  جهان هم معتقد است و مي گويد انسان اگر روحي داشته باشد، در همين جهان مي‌ماند .

 آنخلا كه روايتگر زندگي مانوئل است و او را مظهر پاكي و خداگونگي مي داند. با فهميدن اين حقيقت تلخ، تصويري كه ازقهرمان محبوب زندگي‌اش [مانوئل] دارد مي‌شكند و او را تب ترس و دلسوزي فرا مي‌گيرد.

ميگل دِ اونامونو در اين داستان بلند قهرماني مي‌سازد كه در نگاه مردم، يك مومن واقعي و يك قديس است و به زندگي آن‌ها شور و نشاط مي‌دهد و به  واسطه خيرانديشي و نوع دوستي‌ذاتي‌اش مبدل به يك قديس شده است. 


نويسنده در اين داستان بلند، «اسطوره نجات و رستگاري» و «عرفان گرايي» را در برابر انسان گرايي به چالش و بازخواني مي‌كشاند،قهرمان داستان او، اگر چه غرق در عوالم پيچيده و رازگونه عرفان نيست، اما به واسطه نيك انديشي و انسان گرايي‌اش، در نگاه مردم تبديل به عارفي اهل كرامت مي‌شود.

 نويسنده با تاكيدي لجوجانه بر اين كه «معرفت و درك خدا جز با فهم زندگي و رعايت شادي و حرمت انسان ميسر نيست، تقابل ميان مذهب نمايي و مذهب گرايي و عرفان نمايي و اخلاق گرايي و انسان مداري را آشكار مي كند، آنجا كه او از زبان شخصيت داستانش مي‌گويد: «مهمترين چيز براي مردم شادي و شادماني است. آدم براي اين كه زنده بماند، بايد شاد باشد. خوشنودي از زندگي از همه چيز مهمتر است. هيچ كس نبايد آرزوي مرگ داشته باشد، مگر زماني كه اراده خداوند تعلق بگيرد». 


ميگل دِ اونامونو در اين داستان بلند به اسطوره رستگاري مسيحي نقدي جدي وارد مي كند، او آن طور كه رهبران كليساها مي گويند، زندگي را براي رنج بردن و تزكيه انسان نمي داند بلكه زندگي
ميگل دِ اونامونو در اين داستان بلند قهرماني مي‌سازد كه در نگاه مردم، يك مومن واقعي و يك قديس است و به زندگي آن‌ها شور و نشاط مي‌دهد و به واسطه خيرانديشي و نوع دوستي‌ذاتي‌اش مبدل به يك قديس شده.
را فرصتي براي دوست داشتن، شادكامي و درك حيات و زمين مي داند.

قهرمان داستان در عين حال كه گمان مي‌كند آن گونه كه بايد و شايد معتقد و مومن نيست، اما مرگي كاملا قديس مآب دارد، او در لحظه مرگ درست مثل مسيح نجوا مي كند: «خدايا، خدايا، چرا رهايم كردي؟»

 در پايان داستان مانوئل مانند يك رهبر ديني به شاگردانش [آنخلا و برادرش] توصيه مي‌كند كه امت او [دهكده كوچك! كه كنايه از جهان است] را تنها نگذارند و بعد به شكي روحاني و بي‌درد چشم بر هم مي‌گذارد و مي‌ميرد در حالي كه لحظاتي قبل از مرگ گفته مسيح را بر صليب تكرار مي‌كند: «پروردگارا، پروردگارا، چرا رهايم كردي؟!» 


داستان بلند قديس مانوئل بي‌شك شاهكار ميگل دِ اونامونو است،داستاني كه به چگونگي پيوند انسان با خدا، شك انديشي، و طرد اسطوره رنج مي پردازد و قهرمان آن اگرچه بي‌ادعا عمل مي كند اما به واقع نظم و ساختار  رنج آگاهي بشر از شناخت خود را به چالش مي‌كشد.

قديسي كه در نگاه خودش صرفا يك انسان دوست است و خود را سال ها از آن چه ديگران مي پندارند دور مي داند در حافظه جمعي مردم مظهر كامل انسان مومن است، انساني كه با پايبندي به اخلاق و نيك انديشي اراده خداوند را گردن نهاده است

داستان بلند«قديس مانوئل» با ترجمه بهاءالدين خرمشاهي در سال 1387با قيمت2000تومان و شمارگان3000جلد توسط انتشارات رامند عرضه شده است.
کد مطلب : 22257
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
شك و يقين يك قديس
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل