در شماره پيشين، طرحي گذرا از كليات را ارايه داديم، گفته شد كه اميرارسلان - و اصولا تمام داستانهاي از اين نوع- مرتبط با فرهنگ مردم كوچه و بازار است. اين موضوع بديهي است اما نياز به توضيح بيشتر دارد._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): آثاري مانند سمك عيار و امير ارسلان كه برخلاف آثار ديگر ايراني در خارج از كشور محبوبيت فراوان دارند و حتي آنها را «رمان» مي دانند، در ايران مطرود و حتي مغضوب اديبان جديد قرار گرفتهاند.
ساختار گرايان روس، به طور مشخص «سمك عيار» را رماني تمام عيار ميدانند و نويسندههاي ايراني، به طور عموم، آثاري همانند آن را - كه امير ارسلان نيز در همين ردهبندي و تقسيم قرار ميگيرد- وابسته به فرهنگ شفاهي ميدانند. اين تفاوتهاي عظيم در نظريهها، باز احتياج به توضيح دارد و به گمانم با چنين توضيحاتي است كه اديبان ما با گنجينههاي ادبي خود ارتباطي منطقي و بدون احساسات و عواطف در پذيرش يا رد مطلق، برقرار ميكنند.
از ابتدا آغاز ميكنيم: امير ارسلان مربوط به فرهنگ شهرنشيني است. اين فرهنگ ادبيات داستاني خاص خود، در دوره پيشامدرن را پرورش ميدهد. آثار ارزشمند داستاني ايران،

در گذشته مردم روستاها و عشاير ادبياتي متفاوت داشتند، آن ادبيات در شعر به ترانه و دوبيتي منجر ميشود كه سابقه بسيار قديم دارد و داستانهايشان منحصر به «قصه» و «افسانهها»ست.
مانند هزار و يك شب، سمك عيار، داراب نامه و آخرين اثر ارجمند از اين نوع، امير ارسلان نامدار، با بيان زندگي مردم كوچه و بازار، در روابط جمعي و شرايط عيني و ذهني مبتني بر سنتها شكل گرفتهاند.
در گذشته مردم روستاها و عشاير ادبياتي متفاوت داشتند، آن ادبيات در شعر به ترانه و دوبيتي منجر ميشود كه سابقه بسيار قديم دارد و داستانهايشان منحصر به «قصه» و «افسانهها»ست.
در لغت، افسانه به معناي داستان خيالي و غير واقعي است و قصه به معناي سرگذشت يا ماجرايي «واقعي» يا «خيالي» به حساب مي آيد كه معمولا به صورت كوتاه نقل ميشود.
بنابراين قصه ميتواند هم به ماجرايي واقعي و هم به ماجرايي خيالي اشاره كند، زيرا اين موضوع ربط مستقيم به جهان و قلمرو «اسطورهها» دارد.
تا قبل از پيدايي علوم مرتبط با «اسطوره شناسي»، اساطير را يكسره افسانههاي خيالي و غيرقابل توجه ميدانستند و در دوران جديد است كه با معرفي و نقد و تحليل اسطورههابراي آنها واقعيت رواني قايل شدهاند و اساطير را داراي كاركردهاي متعدد دانستهاند.
بنا به تحقيقات اسطوره شناسان صاحب سبك مانند لوي استراوس و ميرچا الياده، اساطير در يك كاركرد به توضيح و تبيين وقايع و پديدههاي مادي و معنوي در جهان ميپردازند.
بعضي از رمانهاي جديد لايههاي پنهان

بنا به تحقيقات اسطوره شناسان صاحب سبك مانند لوي استراوس و ميرچا الياده، اساطير در يك كاركرد به توضيح و تبيين وقايع و پديدههاي مادي و معنوي در جهان ميپردازند.
اساطيري دارند، به خصوص آثار استعاري مانند «كوه جادو» از توماس مان و بخش اعظم آثار هرمان هسه. همين لايههاي اساطيري، به خصوص اسطورههاي مهرپرستي را در اميرارسلان ميبينيم كه به اين شرح است:
1- اساطير اصلي كه در اشخاص داستان نمود مييابند مانند:
الف- ارسلان يا امير ارسلان كه شخص اصلي و موضوع داستاني به همين نام است. ارسلان و اصلان به معناي «شير» از نمادهاي مهم و اساسي در مهرپرستي و در ارتباط كامل با «خورشيد» است.
مهر پرستان، هفت مرحله سلوك در راز آشنايي داشتند كه مرحله «شير» نيز يكي از آن مراحل بود و در عين حال، مهر پرستي براي همه موجودات قايل به حكمروا و سلطان بود.
در عالم حيوان، شير را سلطان و در عالم پرندگان، عقاب و در عالم سيارات و ثوابت، خورشيد و در عالم بشري، «پير» را حاكم بر عالم معنا ميدانستند. شير در عين حال به خصلت دليري دلالت داشت، اما آن طور دليري كه در ارتباط با معنا باشد، زيرا در تقسيمبندي اسطورهاي مهرپرستي، همه پديدههاي مادي و معنوي در ظل دوگانه نيكي و بدي قرار مي گرفت كه مظهر خير مطلق در تقابل با مظهر شر مطلق بود كه همين تقابلها به وضوح در داستان امير ارسلان ديده ميشود.
ب- شمس وزير و قمر وزير: اين دو وزير آن طور كه به خصوص از نام «شمس وزير» بر ميآيد، نمادي

در عالم حيوان، شير را سلطان و در عالم پرندگان، عقاب و در عالم سيارات و ثوابت، خورشيد و در عالم بشري، «پير» را حاكم بر عالم معنا ميدانستند. شير در عين حال به خصلت دليري دلالت داشت اما آن طور دليري كه در ارتباط با معنا باشد، زيرا در تقسيمبندي اسطورهاي مهرپرستي، همه پديدههاي مادي و معنوي در ظل دوگانه نيكي و بدي قرار مي گرفت كه مظهر خير مطلق در تقابل با مظهر شر مطلق بود كه همين تقابلها به وضوح در داستان امير ارسلان ديده ميشود.
از مهرپرستي و نماد خير و خوبي و محبت و مهرورزي است و همين نقش را در داستان برعهده دارد.
شمس وزير مردي است نيك نفس و قمر وزير بدجنس و حيلهگر است و خواهان ازدواج و در واقع دستيابي بر «فرخلقا» است.
پ- «فرخ لقا» در آركه تايپ ها يا كهن الگوهايي كه در قصه ها و افسانههاي سراسر جهان، نقشهايي كما بيش يكسان و يگانه دارند، نقش «آنيما» را برعهده دارد كه معادل با روان زنانه است و در عالم ماده يا جهان مادي، نقش زايندگي را برعهده دارد. آنيما در اساطير مردسالار، نقشي منفعل دارد و در اين داستان نيز فرخلقا منفعل است و كاري كه گرهگشايي انجام دهد برعهده ندارد.
ت- تقابلهاي ميان خير و شر:
باز از كاركردهاي اسطورهاي است كه جهان را به خير و شر تقسيم مي كند امير ارسلان در جنگ دايم با عناصر شر قرار دارد كه از آن جمله است: فواد زره ديو، با اين توضيح كه در اسطورههاي كهن آريايي، ديو معادل روشنايي است اما با تجديد نظرهاي آيين و دين زرتشت، ديو در مقام منفي و شرارت قرار گرفت.
در يونان باستان خداي خدايان زئوس بود و در روم باستان ژوپيتر كه هر دو كلمه از ريشه «ديو» هستند اما زرتشت، به «ديو» مقامي در شرارت داد.
در عين حال در كهن الگوها، ديو را معادل سايه ميدانند و معادل كردارهاي ناپسند و ضد اخلاقي كه نظم و انتظام اجتماعي را به هم ميريزد از نمونه موجودات اساطيري در امير ارسلان است.
ث- مادر فولاد زره: معادل با عفريته است. يعني آنيما، خود دو بخش ميشود. بخش مثبت آن به شكل مثبت و با اسامي و حتي كاركردهاي متفاوت حضور مييابد. در بخش منفي معادل آنيما، عفريته و جادوگر است كه باز در مقام زايندگي اما زايش شرارت قرار دارد و به اصطلاح، ديو ميزايد.
ج- مكانها در كاركرد اساطيري:
خواجه نعمان در جزيرهاي است كه مادر اميرارسلان را مييابد. نقش جزيره در اساطير بسيار مهم است. زيرا آب مرتبط با زن و مرتبط با ناخودآگاهي است و ناخود آگاهي

باز از كاركردهاي اسطورهاي است كه جهان را به خير و شر تقسيم مي كند امير ارسلان در جنگ دايم با عناصر شر قرار دارد كه از آن جمله است: فواد زره ديو، با اين توضيح كه در اسطورههاي كهن آريايي، ديو معادل روشنايي است اما با تجديد نظرهاي آيين و دين زرتشت، ديو در مقام منفي و شرارت قرار گرفت.
اساطيري مساوي با ناشناختگي است كه از معرض شناخت و تجربه و حواس دور مانده است. جزيره، محاط در آب است و نشانگر نقش ناچيز آگاهي در دريايي از ناشناختگي است.
مادر امير ارسلان در آنجاست كه با خواجه نعمان آشنا ميشود و به مصر- كه در عهد قديم مانند هند، سرزمين علوم غريبه محسوب ميشد- ميرود.
نكته جالب توجه اين است كه در بسياري از فيلمهاي آمريكايي سطحي، شرق و خاور دور معادل با همين ناشناختگي و حتي شرارت است و در بز نگاههاست كه سر و كله اهالي خاور دور پيدا ميشود.
چ- فرنگستان: از دوره جنگهاي صليبي و بسيار زودتر از آن يعني از عهدامويان جهان خاورميانه با فرانسه «به نام فرنگ» آشنا بود. در زمان امويان فقط با مقاومت شارلماني بود كه فرانسه به تصرف بنياميه در نيامد، اما فرنگ و جنگهاي صليبي با همديگر ارتباط يافته و كلمه فرنگ كمابيش معادل شرارت بود.
در اميرارسلان، جنگهاي فراوان او با فرنگيها را شاهد هستيم كه هم نشان جنگ با صليبيون را دارد و هم به خاطر مباحث عاطفي و دلباختگي است.
خ- چاه: عاملي مرتبط با جهان زير زمين و مرتبط با جهان مردگان است. در حكمت كهن، جهان تشكيل ميشد به جغرافياي سهگانه در عرصه مفاهيم، آسمان كه جايگاه قوا و موجودات ماوراء الطبيعه بود.
جهان زمين و جهان زيرزمين كه در تقابل با آسمان قرار داشت و به همين جهت، اغلب در معرض رمزهاي مخرب و خطرناك قرار ميگرفت مانند آن كه زيرزمين، جايگاه مار از نمادهاي اهريمني بود و يا در اساطير يونان، جايگاه مردگان و «هادس» بود. در اين داستان، امير ارسلان از طريق چاه به دياري جادويي ميرود.
...ادامه دارد