جشن تولد برنده لهستاني نوبل ادبيات در سكوت برگزار شد
ويسلاوا شيمبورسكا، بانوي شاعر لهستاني و برنده جايزه نوبل ادبيات، ديروز 85 ساله شد.\ به گزارش خبرگزاري كتاب ايران ( ايبنا)، به نقل از خبرگزاري لهستان، ديروز 2 جولاي مصادف با هشتاد و پنجمين سالگرد تولد خانم «ويسلاوا شيمبورسكا» شاعر مشهور لهستان بود، اما منشي او در تماس با راديو لهستان اعلام كرد اين شاعر دوست ندارد مراسم ويژهاي براي هشتادوپنجمين زادروزش برگزار شود. منشي شيمبورسكا گفت همه دوستان او ميدانند كه او چنين برنامههايي را دوست ندارد.
شيمبورسكا معمولاً كمتر از خانهاش در شهر كراكوف بيرون ميآيد، اما مدتي است كه شهر خود را ترك كرده تا مجموعه شعر جديدي براي چاپ آماده كند.
اشعار او تا كنون به زبانهاي مختلف از جمله انگليسي، آلماني، مجاري، عبري، ژاپني، اسلواكي، دانماركي و سوئدي ترجمه شده است.
شاعر پرآوازه لهستاني علاوه بر جايزه نوبل 1966، جوايزي چون جايزه گوته و جايزه هردر را نيز گرفته است. دكتراي افتخاري دانشگاه پوزنان و عنوان شهروند افتخاري شهر كراكوف نيز از ديگر افتخارات اوست.
شيمبورسكا 85 سال پيش در شهر کورینک لهستان متولد شد. شانزده ساله بود که كشورش به تصرف آلمان نازی درآمد. او در شرایط سخت به تحصیل پرداخت و پس از گرفتن دیپلم، به عنوان کارمندی ساده در راه آهن مشغول به کار شد. پس از جنگ، همزمان در دو رشته زبان و ادبیات لهستانی و جامعه شناسی به تحصیل پرداخت.
اولین مجموعه شعر او با عنوان «برای این است که زندهایم» در سال 1952 منتشر شد. سال 1953 به عضویت هیات تحریریه هفته نامه ادبی - فرهنگی «زندگی ادبی» درآمد و تا سال 1981 به اين همكاري ادامه داد. اشعار او به 36 زبان در 18 کشور ترجمه شده است.
شیمبورسکا در سال 1996 جایزه نوبل ادبی را گرفت و به قول خودش «جهان با او برخورد كرد». وقتي آكادمي سوئد اعلام كرد ويسلاوا شيمبورسكا، شاعر كاملا ناشناخته لهستاني، جايزه نوبل ادبيات را برده است، اين خبر، تعجب او و هموطنانش را برانگيخت؛ نه به اين دليل كه او سزاوار اين جايزه نبود بلكه به اين دليل كه شعر او از موضوعهاي فراگيري مي گفت كه با اشعار سياست زده اروپاي شرقي پس از جنگ جهاني دوم زمين تا آسمان تفاوت داشت. از همين رو او در سخنرانی اش به هنگام دريافت جايزه، به موضوع شهود یا الهام شاعرانه پرداخت.
خانم شيمبورسكا شاعري دقیق، ظریفبین و هوشمند است و ذهن تحلیلگر او دنیا را آن جور می بیند که خاص خود اوست. او در پي تغییر و تحول نيست و دنیا را همان گونه که هست می پذیرد و آن را به زبان شعر بیان میکند. نگاه او انسان دوستانه و طبیعت دوستانه است و در شعرهايش انسان را به عدم درك طبیعت متهم می کند. نفرت او از جنگ در شعرهایش پیداست و با استفاده از زبان طنز، اصل جنگ را به تمسخر مي گيرد.
هیچ چیز دوبار اتفاق نمیافتد و اتفاق نخواهد افتاد. به همین دلیل ناشی به دنیا آمدهایم و خام خواهیم رفت.
او ميگويد بدون انزوا نمي تواند بنويسد و در عين حال معتقد است شعر در همهمه و شلوغي متولد نميشود. حبس شدن در يك چهارديواري بدون زنگ تلفن همه چيزي است كه او براي نوشتن به آن نياز دارد. او ميگويد سعي مي كند آدمها را بفهمد؛ اما سعي نميكند تا راه رستگاري را به آنها نشان دهد.
او هر شش يا هفت سال يك مجموعه منتشر كرده است و اذعان ميكند انسان مدرني نيست، بسيار قديمي فكر ميكند و با خودكار مينويسد. کد مطلب : 22284 |