ادبيات مينيمال؛ مد يا ضرورت/9 محمدرضا گودرزي: نويسندگان ايراني روي مرز مينيمال آمريكايي راه می روند
به اعتقاد «محمدرضا گودرزي» ضرورت مينيمالنويسي ـ به معناي آمريكايي ـ در ايران احساس نميشود،اما اطنابگويي نيز منطقي نيست./ اين داستاننويس و منتقد ادبي در گفتوگو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، واژه مينيماليست را به معناي حداقلگرا دانست و افزود: مينيمال يعني كم، زياد است و اگر حرفي را در دو جمله ميتوان گفت، بايد در همان دو جمله گفت و از تفصيلش خودداري كرد.
او افزود: مينيمال به متني گفته ميشود كه هيچ زائدهاي نداشته باشد. در واقع مينيمال همان مغز چوب است كه زائدههاي آن تراشيده شده است. با اين تعريف، يك داستان 100 صفحهاي ميتواند مينيمال باشد؛ به شرط اينكه هر 100 صفحه، حرفهايي براي گفتن داشته باشد.
صاحب مجموعه داستان «پشت حصير» در پاسخ به اين سؤال «آيا ضرورتي كه در دنياي غرب، داستاننويسان را به سمت مينيمالنويسي كشاند در كشور ما هم وجود دارد؟» اظهار كرد: نه، اين ضرورت واقعا احساس نميشود. البته اگر از مينيمال فقط توقع ايجاز داشته باشيم، ضرورتش را احساس خواهيم كرد، اما در غير اينصورت نه. «جان بارت» در مقالهاي با عنوان «علل ظهور و پيدايش مينيماليسم در آمريكا» جنگ ويتنام و ساير شرايط آن برهه از تاريخ معاصر غرب را زمينهاي براي پيدايش مينيمال ميداند.، اما آن شرايط را ما در ايران نداشتهايم.
گودرزي برداشت اشتباه عدهاي از نويسندگان را از مينيمال، گذرا دانست و انتشار داستانك يا فلشفيكشن را با عنوان مينيمال، بيخطر عنوان كرد و گفت كه اين اشتباهها آسيبي به ادبيات وارد نميكند.
وی سپس افزود: هيچ متني نميتواند به ادبيات لطمه بزند. خواننده بايد خواننده باشد. وقتي در كشور ما تيراژ كتاب اكثرا در 2000 نسخه خلاصه ميشود، هيچ كتابي نميتواند به ادبيات ما لطمهاي وارد كند. او چخوف و ماركتواين را پدران مينيماليسم دانست و داستانهاي «پدرو پارامو» و «مرد پير و دريا» را نمونههاي بارز داستانهاي مينيمال عنوان كرد.
محمدرضا گودرزی، متولد 1336، در زمینه نقد ادبی با مطبوعات همکاری جدی دارد. از او همچنین مجموعههای «پشت حصیر»، «در چشم تاریکی»، «به زانو در نیا»، «آنجا زير باران» و «شهامت درد» منتشر شده اند. کد مطلب : 24344 |