رمان «سور بز» نوشته ماريو بارگاس يوسا اثري است كه از زواياي گوناگون قابل مطالعه است، اين اثر كه زوال ديكتاتور مخوف دومنيكن يعني تروخيو را به تصوير كشيده علاوه بر دارا بودن استانداردهاي لازم به عنوان يك رمان از زاويه مردمشناسي و وجوه مختلف تاريخي هم حرفهايي براي گفتن دارد.
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): كليت رمان «سور بز» بر اساس يك اسطوره طرحريزي شده است، اسطورهاي كه در كشورهاي آمريكاي لاتين ريشهاي چندين هزار ساله دارد.
اين افسانه كه «كاپاكوچا» نام دارد حكايت مردماني است كه به گونههايي سازندگان اسطورههاي «اينكا» هستند، يعني مردماني كه ساليانه انسانهايي بيپناه را براي اثبات يكپارچگي اقوام مختلف قرباني ميكردند.
ماريو بارگاس يوسا در «سور بز» با روايتي معكوس به لحظههاي پاياني حكومت يك ديكتاتور

ماريو بارگاس يوسا در رمان «سوربز»در قالب روايت هاي آشفته از آدم هائي آشفته ترتلاش كرده است تا وضعيت نابسامان كشور دومنيكن را هر چه بيشتر برون افكني كند ،او در اين كار گاهي از زاويه اي بسيار دور به روايت مي پردازد و شخصيت ها را در نمائي كلي ارائه مي دهد و گاه در عمق ذهنيت آنها نفوذ مي كند و از درون به تحليل وقايع دست مي زند.
پرداخته است، لحظههائي كه او ديگر آن قدرت و صلابت اوليهاش را ندارد و افرادي كه به طرق مختلف در قبض قدرت او را ياري كردهاند حالا در انتظار رسيدن ماشين حامل او نشستهاند تا نابودش كنند.
رمان «سوربز» داراي چند لايه مستحكم داستاني است كه به زيبائي همديگر را كامل كردهاند، لايه اول حكايت شكسته شدن تدريجي ستونهاي قدرت يك ديكتاتور را روايت ميكند و لايه بعد به همان وجه اسطورهاي نظر دارد يعني سويهاي كه شخصيت زني به نام «اورانيا» ظهور ميكند، زني كه يادآور قربانيان اسطوره «كاپاكوچا» است.
اورانيا در رمان «سور بز» قرباني حقارت پدرش ميشود و در گير و دار رانده شدن پدرش از سيستم قدرت درست مانند يك «كاپاكوچا» قرباني آرزوي كسب مجدد محبوبيت او در لايههاي حكومت ميشود و مانند شيئي بيجان به محضر تروخيو تقديم ميگردد.
شخصيت «اورانيا كابرال» يعني دختر چهارده ساله «آگوستين كابرال» كه زماني يكي از بلندپايهترين نيروهاي دربار ديكتاتور تروخيو به حساب ميآمده و هم اكنون به عنوان يك مهره سوخته مطرح است را ميتوان ستون فقرات رمان «سور بز» دانست، چون عمده اين اثر از ديد او روايت ميشود.
تاكيد نويسنده بر شخصيت «اورانيا»

يكي از مشخصات مثبت رمان«سور بز»اين است كه نويسنده بر خلاف آثاري از اين دست به تروخيو به عنوان يك آدم معمولي نگاه كرده ،آدمي كه در كمال ناباوري توسط سودجوياني كه فقط به منافع خود مي انديشند به قدرت رسيده يا به گونه اي قرباني شده است .
و شرح مو به موي ماجراهايي كه بر او گذشته نشان دهنده اين واقعيت است كه يوسا اين شخصيت را فراتر از يك عنصر قرباني شده در نظر داشته و سعي كرده از او به عنوان نمادي براي نشان دادن معصوميت از دست رفته يك كشور هم استفاده كند.
شخصيت «اورانيا» با تمام جراحات روحي به زعم نويسنده بازهم بخشي از وجدان بيدار وطن است، او كه اكنون بعد از گذشت بيش از سي سال دوباره به كشورش برگشته و در مقابل پدر محتضرش همه خاطرات تلخ را واگويه ميكند گويي سايهاي است كه ديگر به جز همين خاطرات چيز ديگري برايش باقي نمانده است.
ماريو بارگاس يوسا در رمان «سوربز» ظاهرا تمام شگردهاي تجربه شده در آثار ديگرش را به كار گرفته تا كاري در خور ارائه دهد.
ايجاد فضاهايي آكنده از تعليق و رجعت مداوم به گذشته و پيوند آن با زمان حال در اين اثر به گونهاي بسيار زيبا رخ نمايانده است، نويسنده در اين اثر به خلق خرده روايتهايي دست زده كه در نگاه اول پراكنده به نظر ميرسند اما در كنار هم قرار دادن آنها كه البته كمي هم دشوار است پيكره كلي رمان را ميسازد.

شخصيت «اورانيا كابرال»يعني دختر چهارده ساله«آگوستين كابرال»كه زماني يكي از بلند پايه ترين نيروهاي دربار ديكتاتور تروخيو به حساب مي آمده و هم اكنون به عنوان يك مهره سوخته مطرح است را مي توان ستون فقرات رمان «سور بز»دانست چون عمده اين اثر از ديده او روايت مي شود.
ماريو بارگاس يوسا در رمان «سوربز» در قالب روايتهاي آشفته از آدمهايي آشفتهتر تلاش كرده است تا وضعيت نابسامان كشور دومنيكن را هر چه بيشتر برونافكني كند. او در اين كار گاهي از زاويهاي بسيار دور به روايت ميپردازد و شخصيتها را در نمايي كلي ارائه ميدهد و گاه در عمق ذهنيت آنها نفوذ ميكند و از درون به تحليل وقايع دست ميزند.
نكته قابل توجه در رمان «سوربز» اين است كه افرادي كه هم اكنون به فكر نابودي تروخيو افتادهاند به اشكال مختلف در به قدرت رسيدن او نقش داشتهاند، يعني اين كه آنها در هموار كردن جادهاي ميكوشند كه به دست خودشان مسدود شده است.
تكيه نويسنده بر اسطورهاي كه پيشتر به آن اشاره شد و گنجاندن آن در لابهلاي اثر در لحظههايي آن قدر به پيكره رمان نزديك ميشود كه خواننده هر چه بيشتر با درونمايه و پيام ذهنيت «كاپاكوچا» نزديك ميشود.
نويسنده گويي با اين كار خواسته به خوانندهاش بقبولاند كه در اين باور اسطورهاي، قرباني شونده و قرباني كننده هر دو به يك اندازه قابل ترحمند و به تعبير روانتر هر دو

ماريوس بارگاس يوسا در رمان«سوربز»ظاهرا تمام شگردهاي تجربه شده در آثار ديگرش را به كار گرفته تا كاري در خور ارائه دهد.
به گونهاي در يك رديف قرار ميگيرند و هر دو فنا ميشوند.
يكي از مشخصات مثبت رمان«سور بز» اين است كه نويسنده بر خلاف آثاري از اين دست به تروخيو به عنوان يك آدم معمولي نگاه كرده، آدمي كه در كمال ناباوري توسط سودجوياني كه فقط به منافع خود ميانديشند به قدرت رسيده يا به گونهاي قرباني شده است.
يوسا بر خلاف آثاري چون «پائيز پدر سالار» اثر «گابريل گارسيا ماركز» يا «آقاي رييس جمهور» نوشته «آستورياس» سعي نكرده كه شخصيتي تك بعدي و خشن از تروخيو ارائه دهد، بلكه بر آن بوده تا شكلي واقعي از روند به قدرت رسيدن يك ديكتاتور را به نمايش بگذارد و خشونت بر آمده از عنصر قدرت را در ذهن همه عوامل رمان بكارد.
رمان «سور بز» در ايران توسط عبدالله كوثري ترجمه شده و به چاپ دوم رسيده است.