عناوين همه اخبار
  بهار قرآن/87
  هفته دولت/87
  نمايشگاه كتاب-21
  كتاب سال
  انقلاب اسلامي
  دفاع مقدس
  يادمان
  هفته كتاب
  ادبيات
  انديشه
  دين
  پرونده
  هنر
  چاپ و نشر
  دانش و فناوری
  تاريخ و جغرافيا
  کودک و نوجوان
  اجتماعی و سياسی
  بين الملل
  عکس
  كتابخانه
  سراي اهل قلم
  گزارش
  گفتگو
  نقد
  گزارش تصويري
  پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی خبر نقد

یادداشتی بر مجموعه داستان «زندگي مطابق خواسته توپيش مي‌رود»

  چيزي شبيه خواسته تو

11 اسفند 1386 ساعت 12:42
«زندگی مطابق خواسته تو پیش می‌رود» نام اولین مجموعه داستانی است که از امیرحسین خورشیدفر به چاپ رسیده. او پیش از این آثاری در حوزه ادبیات کودک و نوجوان منتشر كرده بود.
خبرگزاري كتاب ايران‌(ايبنا)، پونه بريراني ـ شاید در نگاه اول مجموعه داستان «زندگی مطابق خواسته تو پیش می‌رود» از جنس داستان‌هاي مقلدانه و ميان‌مايه «كارور»ي به نظر برسد. از آن دست آثار ناقص‌الخلقه که نه تاثيرش از تحرکات ادبی داخل ایران ملموس است و نه قدرت و تاثیر ادبیات مدرن آمریکا را دارد. اما آن چه که این مجموعه را از کارهای بي‌هويت جدا مي‌کند، ساختار قوی و توجه به عناصر اصلي و مبنايي داستان‌نویسی است.  

اغلب داستان‌های این مجموعه نمايان‌گر این حقیقت است که خالق این آثار اگر چه تحت تاثیر ادبیات مدرن غیرایرانی بوده، اما دچار تقلیدی کور نشده؛ از طرفی به هم پیوستگی شخصیت‌ها و ارتباط هریک از آن‌ها با هم در داستان‌های مستقل و فضای خانوادگی و تعریف روابط آدم‌ها در خانواده بیش از آن که نشان از کارهای کارور داشته باشد خواننده را به یاد آثار سلينجر می‌اندازد. 

به طور مثال در داستان «یک تکه ابر واقعی» رابطه  «سارا و داوود» بی‌شباهت به رابطه «فرانی و زوئی» سلينجر نیست. 

نکته قابل توجه و درخشان این مجموعه داستان، مسئله زبان است که می‌شود از دو دیدگاه متفاوت آن را مورد بررسی قرار داد.  

بعضی معتقدند زبان داستان‌های خورشیدفر ترجمه‌ای و غیر‌ایرانی است، اما اگر نسبت به فضا که محیطی شهری است و شکل زندگی آپارتمانی جاری در پایتخت که بی‌ماجرا و اتفاقی خاص است و آن حالت روزمرگی دقیق شویم و شخصیت‌هایی را که اغلب از طبقه‌ی متوسط هستند زیر نظر بگیریم و همین‌طور به زمان وقوع داستان‌ها، توجه کنیم شاید به این نتیجه برسیم که این زبان ساده و عاری از پیچیدگی، دقیقا آن چیزی بوده که داستان می‌طلبیده و تکرار این شیوه زبانی در تمام داستان‌های مجموعه بیش از پیش باعث شده یک جور ارتباط و خویشاوندي بین داستان‌ها ایجاد شود. 

خورشیدفر معمولا دچار زیاده‌گویی نمی‌شود، به طور مثال در داستان «همسایه» از عناصری گویا و موثر استفاده می‌کند. 

او به جزییات توجه دارد تا جایی که ماجرا در همان حدی که منطق داستان ایجاد کرده یعنی یک دیدار کوتاه و ناگهانی و نه بیش‌تر پیش برود.
 
آدم‌های این مجموعه داستان آدم‌های تنهایی هستند که در ارتباط با هم دچار مشکلند. «رنگ‌های گرم» داستان پسر جوانی است که از مادرش می‌گوید، همه چیز از زاویه دید پسر بیان می‌شود با این همه شواهد بیرونی جاری در داستان به خواننده این فرصت را می‌دهد تا از راوی فاصله بگیرد و مادر و پسر، هر دو را در رابطه‌ای پر پیچ و خم ببیند، دو نسل که در مورد هم اغلب دچار سوءتفاهم‌اند. 

حرکت شخصیت‌ها در فضای داستان و ایجاد کنش و واکنشی که بیش از آن که نمادی ذهنی و درونی داشته باشد، نمایشی بیرونی دارد، موجب می‌شود خواننده این امکان را بیابد تا با تمام شخصیت‌ها درگیر شود و ابعاد مختلف آن‌ها را بشناسد. 

معمولا مرسوم است نویسندگان برای پرداخت شخصیت‌هایشان، آن‌ها را در فضایی ذهنی و وهم‌آلود قرار می‌دهند تا مثلا در گفت‌وگویی مالیخولیایی با خود یا دیگری یا مثلا جریان سیال ذهن قسمتی از خصوصیاتشان برای خواننده تعریف شود و شاید بشود گفت این سنت در داستان‌نويسي ما ديگر به ورطه تكرار افتاده است اما نگاه خورشيدفر علاوه بر اين که بيش‌تر به عوارض بيرونی هر اتفاق توجه دارد کاملا هم واقعی و به دور از ابهام و روياپردازی است، او با هوشیاری توانسته عناصر بیرونی را در بستری آماده به کار گیرد. 

مسئله‌ی دیگری که آدم‌های خورشیدفر با آن درگیرند مسئله  «فقدان» است، پسری که پدرش را از دست داده (رنگ‌های گرم)، مادری که دچار فراموشی شده و انگار یک نسل بعد از خودش را هم دچار نسیان کرده (فراموشی)، خواهری که برادرش مرده (روح)، زنی که کلیدش را همراه ندارد (همسایه)، مادری که گذشته‌اش را باخته (دوقوها). . . و این «نبودها» خود امکانی برای خلق هر كدام از داستان‌ها است. 

در مجموعه داستان «زندگی مطابق . . .» ما با یک خط قصه برجسته و مشخص مواجه نمی‌شویم، هر داستان مجموعه‌ای از خرده روایت‌هایی است که در نگاهی با فاصله در ارتباط با هم قرار می‌گیرند. 

اگرچه نویسنده معمولا در این کار موفق بوده و با فضاسازی دقیق و دیالوگ‌های کوتاه اما موثر بستری مناسب برای جریان داستان ایجاد کرده ولی در لحظاتی نبودن آن به اصطلاح بزنگاه داستانی مخاطب را خسته مي‌کند  و حتی پایان کار چیزی نا‌مفهوم می‌شود که داستان را از شکل اثری کامل و تمام شده به طرح یا اتودی برای کارهای بعدی تبدیل می‌کند.

 به طور مثال داستان «زندگی مطابق خواسته تو پیش می‌رود» بیش از آن که داستانی کامل باشد، مقدمه‌ای هیجان‌انگیز است برای روایتی پرماجرا.

از طرفی با این که نویسنده در ساخت و پرداخت نماهای داخلی بسیار موفق عمل کرده اما چیزی که فضای داستان را گاه کسالت‌بار می‌کند بي‌توجهي نویسنده به فضاهای خارج از خانه است. 

مثلا ما کم‌تر نامی از خیابان یا پارکی داریم، در داستان «رنگ‌های گرم» با این که جا داشت تا نویسنده بیش‌تر تصاویری خارجی به ما بدهد اما از این کار پرهیز کرده و این باعث شده فضاها با تمام تاثیرشان گاه زیادی تخت و سرد به نظر بیایند، شاید هم بشود گفت عمدی در کار بوده تا خواننده با تمام احساس قرابتی که نسبت به شخصیت‌های داستان دارد، حسی غریب و گنگ نسبت به محیط پیرامونش پیدا کند. 

مجموعه داستان «زندگي مطابق خواسته تو پيش مي‌رود» در سال 1385 به چاپ رسيده و در آستانه انتشار براي نوبت سوم است.

گفتني است كه اين اثر موفق به كسب اغلب جوايز ادبي در سال جاري شد و يكي از كانديداهاي دريافت جايزه بيست و پنجمين دوره كتاب سال بود.
کد مطلب : 16757
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
چيزي شبيه خواسته تو
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل