عناوين همه اخبار
  بهار قرآن/87
  هفته دولت/87
  نمايشگاه كتاب-21
  كتاب سال
  انقلاب اسلامي
  دفاع مقدس
  يادمان
  هفته كتاب
  ادبيات
  انديشه
  دين
  پرونده
  هنر
  چاپ و نشر
  دانش و فناوری
  تاريخ و جغرافيا
  کودک و نوجوان
  اجتماعی و سياسی
  بين الملل
  عکس
  كتابخانه
  سراي اهل قلم
  گزارش
  گفتگو
  نقد
  گزارش تصويري
  پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی خبر نقد

نگاهي به مجموعه داستان«مردي كه گورش گم شد»نوشته حافظ خياوي

  سويه مثبت جستجوگري

20 خرداد 1387 ساعت 18:48
«مردي كه گورش گم شد»اولين مجموعه داستان حافظ خياوي است،مجموعه اي كه به عنوان اولين اثر يك نويسنده تا حدودي قابل توجه است._
خبر گزاري كتاب ايران(ايبنا):خياوي در اين مجموعه هفت داستان به چاپ رسانده كه همگي آن ها از زوايايي به داستان هاي خوب پهلو مي زنند.

همگي داستان هاي اين مجموعه به گونه هايي ريشه در عنصر خاطره گويي دارند،يعني اين كه راوي هر يك از كارها بنا به گذشته هاي خود به روايت دست زده اند ،روايت هايي كه همگي داراي«آني»داستاني هستند.

آن گونه كه پيداست خياوي از فوت وفن داستان نويسي امروز بي بهره نيست و از سويي ديگر به مخاطب خاص هم اعتقادي ندارد و به همين دليل كتاب اولش به رغم زمان كمي كه از انتشارش
آن گونه كه پيداست خياوي از فوت وفن داستان نويسي امروز بي بهره نيست و از سويي ديگر به مخاطب خاص هم اعتقادي ندارد و به همين دليل كتاب اولش به رغم زمان كمي كه از انتشارش مي گذرد از سوي داستان خوان هاي خاص و عام مورد توجه قرار گرفته است.
مي گذرد از سوي داستان خوان هاي خاص و عام مورد توجه قرار گرفته است.

زبان داستاني خياوي زباني خشك و خشن است اما نوع استفاده او از زبان و پيوند مناسب آن درخدمت اتمسفر داستاني اين خشكي و خشونت را تا حدودي مهار كرده و باعث شده كه خواننده بدون احساس اين دو عنصر مزاحم به راحتي خواندن كارها را پي بگيرد،مسئله اي كه در داستان«ماه بر گور مي تابيد»به اوج خود رسيده است.

يكي از محسنات خياوي در عالم داستان نويسي شكار موضوعات بكر است،موضوعاتي كه يكباره ذهن خواننده را به درون خود مي كشند.

بي پروايي راوي داستاني چون«ماه بر گور مي تابيد»و نوع عملكردش براي از بين بردن خاطره اي تلخ آن چنان خوب ساخته و پرداخته شده كه فضا سازي داستان هاي وهم آور را تداعي مي كند، حال آن كه نويسنده اصلا نخواسته كه مسير داستان را به اين سمت بكشاند و نيت او روايت خاطره گون از يك زخم قديمي بوده كه در نهايت با موفقيت به سر انجام مي رسد.

گرچه فضاهاي داستان هايي چون«صف دراز مورچگان»و«روزه ات را باگيلاس باز كن»فضاهايي مخصوص به ذهنيت خياوي نيستند اما دستمايه
يكي از محسنات خياوي در عالم داستان نويسي شكار موضوعات بكر است،موضوعاتي كه يكباره ذهن خواننده را به درون خود مي كشند.
قرار دادن موضوعي تكراري با پوششي نو ،نكته اي است كه مي توان آن را به اين نويسنده مربوط دانست.

خياوي ظاهرا در داستاني چون«چشم هاي آبي عمو اسد»بيش از عنصر داستان به خاطره گويي مستقيم گرايش پيدا كرده و اين داستان را با همه طرح و چهارچوب زيبايش به هدر داده است.

اين داستان كه با كمي دقت مي توانست تبديل به بهترين كار مجموعه شود به دليل كنش ها و واكنش هاي غير ضروري به كاري عادي تبديل شده و خواننده به درستي نمي فهمدكه آن همه بد دهني ها و گنجاندن كلمات ركيك چه كمكي مي تواند به روند داستان بكند.

نكته ديگري كه اشاره به آن لازم به نظر مي رسد آشنايي خياوي با جهان نويسندگي كودكانه است،راوي هاي كودك كه در چند داستان حضوري چشمگير دارند شخصيت هايي دوست داشتني اند،شخصيت هايي كه بر خلاف طينت پاك خود مجبورند پرده از
نكته ديگري كه اشاره به آن لازم به نظر مي رسد آشنايي خياوي با جهان نويسندگي كودكانه است،راوي هاي كودك كه در چند داستان حضوري چشمگير دارند شخصيت هايي دوست داشتني اند،شخصيت هايي كه بر خلاف طينت پاك خود مجبورند پرده از دنياي خشن بزرگ تر ها بردارند و به روايت ماجراهايي بپردازند كه به طور كل از دنياي زيبايشان دور است.
دنياي خشن بزرگ تر ها بردارند و به روايت ماجراهايي بپردازند كه به طور كل از دنياي زيبايشان دور است.


نوشتن به شيوه استفاده از زاويه ديد كودكانه كه در داستان هايي چون«روزه ات را با گيلاس باز كن»و«آن ها چه جوري مي گريند»بسيار خوب از آب در آمده نشان مي دهد كه خياوي در هر داستان به دنبال تجربه هاي تازه است و همين سرزدن هاي پيوسته به چهارچوب هاي داستاني اميد به آينده او را بالا مي برد.

در داستان«آن ها چه جوري مي گريند»راوي كودك كه آرام آرام پا به جهان نوجواني گذاشته براي اولين بار شاهد يك مجلس تعزيه است،مجلسي كه از سويي اندوهي بزرگ را به همراه دارد و از سويي راوي را به كشف و شهود هايي در شناخت از خود و باور هاي مذهبي اش مي كشاند.

بدون شك مي توان اين داستان را يك داستان مذهبي خوب دانست زيرا خياوي آن چنان در تارو پود شخصيت نخست داستانش حلول كرده و آن چنان او را به دل يك واقعه تاريخي –مذهبي كشانده كه حضور خودش به عنوان نويسنده كاملا از بين رفته است.

همان گونه كه گفته شد يكي از محسنات نويسنده اي چون خياوي جستجو گري است و اين جستجو گري باعث شده او در اين مجموعه شيوه ها و رويكردهاي زيادي را تجربه كند كه نوشتن يك داستان جنگي هم از آن زمره است.

داستان«صف دراز مورچگان»بدون شك بهترين كار
داستان«صف دراز مورچگان»بدون شك بهترين كار اين مجموعه است،كاري كه تمام ويژگي هاي يك داستان كوتاه را دارد و موضوعي را يدك مي كشد كه ريشه در روح و روان انسان ها دارد.
اين مجموعه است،كاري كه تمام ويژگي هاي يك داستان كوتاه را دارد و موضوعي را يدك مي كشد كه ريشه در روح و روان انسان ها دارد.

اين داستان بدون آن كه به محل يا كشور خاصي اشاره كند داراي فضايي جنگي با تمام ويژگي هاي جنگ است،خياوي در اين داستان خشونت جنگ و عطوفت عشق را در هم آميخته و داستاني خلق كرده كه بسيار خواندني است.

اين داستان به شرح لحظات تك تيراندازي مي پردازد كه سرباز دشمن را هدف قرار مي دهد و بعد از مدتي متوجه مي شود چهره آن سرباز شباهت زيادي به چهره دختر مورد علاقه اش داشته و همين امر رعشه اي به جانش مي اندازد و بالاخره نابودش مي كند:«مي افتم اين جا،همين جا. مورچه ها مي آيند سراغم.از سوراخ دماغم و دهانم مي روند تو.تكه تكه ام مي كنند.تجزيه ام مي كنند.حفره حفره مي شوم.مي شوم يك قالب پنير. مورچه ها مرا مي برند خانه هايشان....»

مجموعه داستان«مردي كه گورش گم شد»در سال 1386در شمارگان 2000نسخه توسط نشر چشمه عرضه شده است.

کد مطلب : 21247
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
سويه مثبت جستجوگري
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل