يك پيشنهاد؛ بخوان تا فرصت هست! دنياي وهم انگيز سايهها
رمان «پدرو پارامو» نوشته خوان رولفو، نويسنده مكزيكي، يكي از شاهكارهاي بزرگ ادبيات آمريكاي لاتين محسوب ميشود كه بعد از گذشت حدود پنجاه و دو سال هنوز جايگاه خود را از دست نداده است./ خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) ـ خوان پرسيادو راوي و شخصيت اول «پدرو پارامو» به مادرش قول ميدهد كه رد پائي از پدرش كه سالها پيش ناپديد شده پيدا كند. او در سفري شگفتانگيز به گذشتهها سفر ميكند و به سرزميني پا ميگذارد كه در تسخير ارواح است.
او در خلال صحنهها و مواجهه با ارواح گوناگون تا حدودي موفق ميشود كه به عهد خود وفا كند و رازهاي سرزمين «كو مالا» را پيش روي خواننده بگشايد و ...
اين رمان آغازگر راهي در حوزه ادبيات آمريكاي لاتين به حساب ميآيد كه نويسندگان بسياري پس از خواندن پدرو پارامو به آن راه گام گذاشته و دنياي نويسندگي خود را سمت و سو دادهاند.
«پدرو پارامو» به زعم بسياري از منتتقدان حوزه ادبيات داستاني رازآميزترين اثر داستاني است كه تاكنون نوشته شده؛ اثري كه گوئي نميتوان پاياني براي محبوبيتاش قائل بود.
خوان رولفو در اين اثر براي نخستين بار قراردادهاي سنتي را كنار زده و همراه با شخصيتهاي داستانياش به جهان مردگان سفر كرده است، جهاني آكنده از وهم و خيال كه حاصل تخيل مثال زدني يك نويسنده خلاق است.
رو لفو در اين كار علاوه بر ساخت دنيايي ديگرگون به حوزه ادبيات داستاني شاخ و برگ بيشتري بخشيده و با خلق يك قلمرو خيالي با عنوان «كومالا» كه به گونهاي يادآور گذشته مكزيك است به نويسندگان بعد از خود ياد داده كه چگونه از عنصر تخيل بهره بگيرند.
اين نويسنده كه هم اكنون از او به عنوان خلاقترين نويسنده آمريكاي لاتين ياد ميشود، در «پدرو پارامو» فضائي آرام و در عين حال هراسآور خلق كرده و شخصيت نخست اثرش يعني «خوان پرسيادو» را به سفري شگفتانگيز دعوت ميكند، سفري كه سرشار از رويارويي با اشباح سرگردان در شهري از جنس سايه است.
خوان رولفو از همان آغاز رمان به كاشت اطلاعاتي در ذهن خوانندهاش دست ميزند و به او هشدار ميدهد كه با اثري از جنسي ديگر مواجه است، «خوان پرسيادو» كه بر اساس حسي مبهم با يك درگيري وجداني روبهروست به مادر در حال احتضارش قول ميدهد كه گمشده ازلي و ابدي يعني پدرش «پدرو پارامو» راكه نمادي از ابهت از دست رفته مكزيك است ، پيدا كند.
«خوان پرسيادو» در اين اثر به گونهاي يادآور شخصيت خود نويسنده است، نويسندهاي كه فقط با دو كتاب به چهرهاي جهاني تبديل شده و نگاه دردمندانهاش به گذشتههاي كشورش در اثري ديگر به نام «دشت مشوش» هم نمودي بارز دارد.
شخصيت نخست رمان «پدرو پارامو» كه نام كوچك نويسنده را با خود يدك ميكشد در سفري مكاشفهوار به گذشته، آرام آرام با سايههايي مواجه ميشود كه در عين هراسانگيز بودنشان «آني» از تعلق به دغدغههاي نويسنده دارند و شبحشان هنوز در «كومالا» به عنوان شهري كه ديگر وجود ندارد، پرسه ميزند.
قدرت و استحكام رمان «پدرو پارامو» به اندازهاي است كه اكثر نويسندگان آمريكاي لاتين آرزو دارند اثري در همين حد و اندازه خلق كنند و نويسنده مشهور اهل كشور كلمبيا يعني «گابريل گارسيا ماركز» از رولفو به عنوان استاد نديده خود ياد ميكند و نوشته شدن اثر معروفش يعني «صد سال تنهائي» را مديون اثر بزرگ او ميداند.
خوان رو لفو ،هم در اين رمان و هم در داستانهاي درخشان مجموعه «دشت مشوش» همواره به جهالتي نظر دارد كه باعث از هم پاشيدگي اركان مختلف كشور مكزيك شده است، به زعم رولفو وجود جو خشونت بيدليل تاريخي و خويشتن كشيهاي مكرر ظاهراً ريشه در تار و پود تاريخي اين كشور دارد و بايد براي شناخت هر چه بيشتر آنها به گذشته و به دنياي ارواح سفر كرد، سفري كه بدون شك دستآوردي به همراه ندارد.
خوان رولفو به گفته هم دورهايهايش انساني به شدت اخلاقگرا و گريزان از كسب شهرتهاي باز دارنده بوده و بعد از توفيق جهاني اثرش هرگز لب به ستايش خود نگشوده است، او در جايي گفته است: حقيقت اين است كه هر دو كتاب من به لطف خوانندگان ماندگار شدند، خوانندگاني كه اكنون آرزو ميكنم با زندگي و تجربههاي من شريك باشند. من هرگز چنين سرنوشت خوبي را براي كتابهايم به خصوص «پدرو پارامو» تصور نميكردم. من آنها را با ديد اين كه دو سه نفر از دوستانم مطالعه كنند و صرفا بر اساس يك نداي دروني نوشتم.
رولفو ادامه ميدهد: من در سال 1954دفتر مشقي خريدم و شروع كردم به نوشتن اولين فصلهاي رماني كه سالها در ذهنم به آن سر و شكل داده بودم و هنوز هم واقعا نميدانم كشف و شهودي كه مرا به نوشتن «پدرو پارامو» واداشت از كجا سرچشمه ميگيرد، فقط اين را ميدانم كه انگار كسي آن را مدام به من ديكته ميكرد.
يكي از ويژگيهاي منحصر به فرد رمان «پدرو پارامو» فشردگي كلام و استفاده به جا از عنصر ديالوگ است. نكتهاي كه بعدها توسط نويسندگان ديگر آمريكاي لاتين در رشد و نمو هر چه بيشتر شيوه رئاليسم جادوئي به كار گرفته شد.
خوان رولفو نويسندهاي بوميگرا با نگاه و تفكري جهاني است و بر خلاف تمام فروتنيها و گريز از شهرت كاملا هوشيارانه و آگاهانه عمل كرده است و اكنون كه حدود پنجاه و چند سال از نوشته شدن اثر بزرگش ميگذرد سبك و سياق او يك بار ديگر در مدارس داستاننويسي دنيا حرف نخست را ميزند و مخاطبان جدي ادبيات منتظر ظهور نويسنده ديگري چون او هستند.
«كارلوس فوئنتس» يكي ديگر از نويسندگان آمريكاي لاتين در باره اين اثر گفته است: يكي از ايراداتي كه منتقدان كلاسيك بر «پدرو پارامو» وارد كردهاند، ساخت غير معمول آن است. در اين اثر نه تنها بين فصلها بلكه بين پاراگرافها هم ارتباط خاصي ديده نميشود اما اين ضعف رمان نيست.
او ادامه ميدهد: البته در آثار كلاسيك اين مورد بيترديد يك عيب بزرگ به حساب ميآيد اما حال و هوا و حس و حال مدرن، ديگر چنين چيزي را ضعف نميداند، بايد گفت كه فصلهاي اين رمان در عين بيارتباطي با نخي نامرئي به هم متصلاند و اين هنر رولفوست.
رمان «پدرو پارامو» فضائي آرام و در عين حال رعبآور دارد كه تاثيرش را تا هميشه در ذهن خواننده حفظ ميكند.
يكي ديگر از ظرافتهاي اين اثر وجه ناتمام بودن آن است، يعني اين كه خواننده نميتواند پايان يا سرانجامي قطعي را براي آن متصور شود.
خوان رولفو در اين كار هرگز دستش را براي مخاطب باز نميكند و انگار قصد دارد كه «كومالا» و شخصيتهاي وهمانگيز سايهوارش را تا ابد در قالب تعليقي دلنشين ماندگار كند.
«پدرو پارامو» در ايران توسط احمد گلشيري ترجمه و بارها تجديد چاپ شده است.
آغاز زيباي اين رمان چون پژواكي عالمگير، گويي پس از هر پايان دوباره شروع ميشود و خيل عظيمي از خوانندگان ديگر را به خواندن خود واميدارد: «من به كومالا آمدم چون به من گفتند كه پدرم، پدرو پارامو نامي اين جا زندگي ميكرد.» کد مطلب : 16739 |
 |
|