ايلياد و اديسه، هر دو اثر از آثار جاويد و ماندگار ادبيات كهن يونان هستند كه درباره سراينده آنها يعني هومر بحثهاي متعددي در ميان است._
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)محمد علي علومي: عدهاي او را مانند نقالان ما خنياگري دوره گرد ميدانند كه اقصا نقاط يونان باستان را طي كرده و در همه جا از پهلواناني بزرگ چون آشيل و هكتور و اديسه سرودهها ميخوانده و نقل ميكرده است.
عدهاي بنا به بعضي باورها او را نابينا دانستهاند و گروهي ديگر، هومر را نه نام شخص، بلكه نام گروهي از سرايندگان و نقالان يونان باستان دانستهاند.
هرچه هست، مهم اين است كه ايلياد و اديسه از همان روزگاران قديم تاكنون مورد استقبال عام و خاص از هر گروه بوده اند و جنگجويي جهانگشا همچون اسكندر، كتاب باليني خود را ايلياد انتخاب كرده بود و بسياري از تراژدي نويسان يونان باستان از آثار هومر الهام ميگرفتند و آثار خود را بر آن اساس تنظيم ميكردند.
قديميترين مترجم آثار هومر در ايران

قديميترين مترجم آثار هومر در ايران شادروان سعيد نفيسي است. ترجمههاي قدرتمند و دلنشين او باعث شد كه تا همين چند سال اخير، ديگر هيچ كس دست به ترجمه تازه از ايلياد و اديسه نزند مگر ميرجلال الدين كزازي كه با تسلط بر فارسي سره، ترجمههايي جديد از ايلياد و اديسه ارائه داده است.
شادروان سعيد نفيسي است. ترجمههاي قدرتمند و دلنشين او باعث شد كه تا همين چند سال اخير، ديگر هيچ كس دست به ترجمه تازه از ايلياد و اديسه نزند مگر ميرجلال الدين كزازي كه با تسلط بر فارسي سره، ترجمههايي جديد از ايلياد و اديسه ارائه داده است.
در اين مختصر، سعي بر اين است كه پرتوي تازه بر مطالعه اديسه بيفكنيم، اما در ابتدا بايد شرحي از آغاز ماجراهاي اديسه به خواننده مطلب داده شود.
ماجرا از اين قرار است كه جنگ طولاني يونان با مردم تروا به نفع يونانيان تمام شده و همه بزرگان يونان به سرزمين خويش برگشتهاند به غير از «اوليس» كه در جزيرهاي به دست الههاي به نام كاليپسو اسير است و در عين حال پوزئيدون كه از خدايان است با اوليس بر سر خشم است زيرا او پسرش به نام «پوليفم»، غول يك چشم را كور كرده و به اين سبب پوزئيدون مانع برگشتن اوليس به سرزمين خوديعني ايتاك ميشود.
در اديسه ميخوانيم: «زئوس گفت- پوزئيدون كه زمين بر دوش اوست كينهاي پايدار بر او ميورز د و آنهم به سبب آن است كه اوليس يگانه چشم آن ديو را كور كرده، همان پوليفم آسمانينژاد كه از همه ديوان زورمندتر است.»
آنچه ميتواند براي مخاطب، باعث درك تازه باشد اين است كه اساس اديسه براساطير بيان شده است. با اين توضيحات كه بشر براي درك و دريافت جهان از سه مرحله عبور كرده است بيآن كه عبور بشر، از مرزهاي غيرقابل برگشت باشد و بيآن كه ديوارهايي محكم و رسوخ ناپذير،

ماجرا از اين قرار است كه جنگ طولاني يونان با مردم تروا به نفع يونانيان تمام شده و همه بزرگان يونان به سرزمين خويش برگشتهاند به غير از «اوليس» كه در جزيرهاي به دست الههاي به نام كاليپسو اسير است و در عين حال پوزئيدون كه از خدايان است با اوليس بر سر خشم است زيرا او پسرش به نام «پوليفم»، غول يك چشم را كور كرده و به اين سبب پوزئيدون مانع برگشتن اوليس به سرزمين خوديعني ايتاك ميشود.
اين مرزها را از همديگر سوا و جدا سازد.
باري به هر حال، اين سه مرحله را جهت آسان ساختن موضوع، تقسيمبندي كردهاند كه عبارتند از 1- مرحله اسطوره 2- مرحله فلسفه 3- مرحله علم.
در مرحله اسطوره كه به كودكي بشر تشبيه شده است مشخصههايي وجود دارد مانند جاندار پنداري كه از « توتميسم» بر ميخيزد و هم گوهري تمام جهان، در اين مرحله كه درك بشر در مراحل ابتدايي است و او اسير و كاملا مغلوب قوانين ناشناخته در طبيعت و جامعه بشري است، براي هر پديده، به خصوص پديدههاي مهم توضيحاتي متناسب با شرايط اجتماعي و شرايط طبيعي و جغرافيايي محيط پيرامون خود ارائه شده كه يكي از مهمترين پديدهها، پديد آمدن روز و شب است و بعد رويش گياهان و شكار و كشاورزي و امثالهم كه زندگي بشر را تامين مي كردند.
مراحل بعدي ربطي به اين نوشته ندارند و از آنها ميگذريم اما روي همين موضوع يعني درك اساطيري درنگ ميكنيم. يونانيها مردمي دريا نورد بودند و از دريا براي لشكركشي و فتح سرزمينهاي جديد و يا براي كارهاي صلح دوستانه مانند تجارت و يا براي برده گرفتن از اقوام ديگر، استفاده ميكردند، به همين جهت، دريا از موضوعات مهم در اساطير آنهاست و همچون هر قوم ديگر در دورههاي ابتدايي تمدن، يونانيها نيز قوم خود را كه براي همديگر آشنا و رفتارها و فرهنگشان مأنوس بود، قوم برگزيده و ديگر اقوام با فرهنگها و رفتارهاي متفاوت را ديو و غول ميدانستند.
ذهن بشر آن دورهها، آنقدر بكر و تازه و ناآشنا با مسايل و اقوام و پديدههاي جديد بود كه به سرعت براي هر موضوع تازهاي، اسطورهاي ميساخت و ميپرداخت و بقيه به آن شاخ و برگ ميدادند.
اگر به دقت

در مرحله اسطوره كه به كودكي بشر تشبيه شده است مشخصههايي وجود دارد مانند جاندار پنداري كه از « توتميسم» بر ميخيزد و هم گوهري تمام جهان، در اين مرحله كه درك بشر در مراحل ابتدايي است و او اسير و كاملا مغلوب قوانين ناشناخته در طبيعت و جامعه بشري است، براي هر پديده، به خصوص پديدههاي مهم توضيحاتي متناسب با شرايط اجتماعي و شرايط طبيعي و جغرافيايي محيط پيرامون خود ارائه شده كه يكي از مهمترين پديدهها، پديد آمدن روز و شب است و بعد رويش گياهان و شكار و كشاورزي و امثالهم كه زندگي بشر را تامين مي كردند.
به همين بخش آغازين در اديسه توجه كنيم، ميبينيم كه اوليس در دريا اسير الههاي شده است. واضح است كه با آن وسايل ابتدايي و فاقد قطبنما، جهتيابي براساس حركت سيارات و ناشناختگي و ابهام راههاي دريايي، گم شدن در دريا و اسير توفان شدن امري عادي بود به خصوص كه وسايل دريا نورد اعم از كشتيها و بادبانها و سكانها و وسايل جهتياب نيز بسيار شكننده و ابتدايي بوده و كارآيي لازم را نداشتند و به همين دليل بود كه دريا نوردي شجاعت فراوان ميخواست .
اگر بخواهيم مقايسه اي داشته باشيم، آن دريا نوردان نخستين كمابيش مانند فضا نوردان جديد بودند كه در اعماق فضاهاي جديد و غيرمسكون يعني درياها حركت ميكردند و تا مدتهاي مديد، ماهها و شايد سالها به غير از كشتي و همراهان خود ديگر هيچ موجود انساني نميديدند و اگر موجودات جديد دريايي را ميديدند، در ذهن ساده و صاف خود آنها را به شكل غول و موجوداتي ماورايي تصور ميكردند.
به همين جهت است كه امثال غول هاي يك چشم در داستانهاي اسطورهاي توضيحي مييابند اما تمام بحث اساطير منحصر به همين نكتهها نيست بلكه در عين حال موجودات اساطيري، نماد يا فشرده و خلاصهاي از يك و يا چند موضوع محسوب ميشوند و همين تعدد مضامين اساطيري باعث شده كه در روانكاوي يونگ مشهور به «روانكاوي ژرفا» توضيحاتي بيابند.
مثلا در همين بخش ابتدايي، با يكي از خدايان به نام پوزئيدون مواجه ميشويم كه زمين را بر دوش دارد، او با «توئوزا» فرشته دريا ازدواج كرده و از ازدواج آنها غول يك چشم متولد ميشود.
زمين معمولا آرام است اما ناآرامي آن بايد توضيحي بيابد و به همين جهت د راسطوره گفته ميشود كه خداي زمين هر وقت خسته ميشد و آن را جابهجا ميكرد، زمين ميلرزيد!
اين مسائل در جهان كنوني خندهآور است اما در آن دورهها، توضيحات قانع كنندهاي به نظر ميرسيد و بايد مدتها ميگذشت و بشر در علوم تجربي

ذهن بشر آن دورهها، آنقدر بكر و تازه و ناآشنا با مسايل و اقوام و پديدههاي جديد بود كه به سرعت براي هر موضوع تازهاي، اسطورهاي ميساخت و ميپرداخت و بقيه به آن شاخ و برگ ميدادند.
به حدي از رشد ميرسيد تا به اسطورهها شك كند و مانند يكي از فيلسوفان يونان باستان به صراحت عليه اساطير صحبت كرده و بگويد كه المپ از خدايان خالي است و يا بگويد اگر اسبها و گاوها قدرت تصويرگري داشتند خدايان را به شكل اسب و گاو تصوير ميكردند.
همچنين اقوام ابتدايي سلسله مراتب اجتماعي در نظام قبيلهاي را به عالم خدايان منتقل ميكردند مثلا در همين بخش آغاز اديسه، ميبينيم كه خدايان چند مرحله دارند، الههها كه در مراتب پايين قرار دارند مانند كاليپسو، فرشتهها كه در مرحله بالاتر هستند، نيمه خدايان مانند هركول و خدايان مانند آتنه و آپولو تا ميرسيم به خداي خدايان زئوس.
اين موضوع در گفتوگوي زئوس با آتنه به وضوح مشخص است. زئوس ميگويد «پوزئيدون مانع برگشت اوليس است و اگر همه ما خدايان در انديشه بازگشت اوليس باشيم پوزئيدون از كينه خود نسبت به اوليس به در ميآيد و به تنهايي نميتواند با همه خدايان جاوداني برابري كند».
معلوم است كه همان روش بزرگان قبيلهاي به قلمرو خدايان منعكس شده است اما شرح بر اديسه به همين توضيح مختصر از اساطير تمام نمي شود و اي بسا در آينده باز توضيح بيشتري داده شود.
چاپ هشتم منظومه«اديسه»با ترجمه مرحوم سعيد نفيسي اكنون در بازار كتاب است.