عناوين همه اخبار
  بهار قرآن/87
  هفته دولت/87
  نمايشگاه كتاب-21
  كتاب سال
  انقلاب اسلامي
  دفاع مقدس
  يادمان
  هفته كتاب
  ادبيات
  انديشه
  دين
  پرونده
  هنر
  چاپ و نشر
  دانش و فناوری
  تاريخ و جغرافيا
  کودک و نوجوان
  اجتماعی و سياسی
  بين الملل
  عکس
  كتابخانه
  سراي اهل قلم
  گزارش
  گفتگو
  نقد
  گزارش تصويري
  پربيننده ترين مطالب
  نسخه تلکس
  اخبار در تلفن همراه
  خروجيهای RSS
  سايتهای ديگر
داخلی خبر نقد

نگاهي به رمان قول،نوشته فريدريش دورنمات

  گذري بر جهنم يخزده

30 مرداد 1387 ساعت 19:33
«فريدريش دورنمات (Friedrich Durrenmatt) از نويسندگان نامدار و برجسته سوئيسي است . ده‌ها عنوان رمان، نمايشنامه و مجموعه داستان در كارنامه ادبي او به چشم مي‌خورد. نمايشنامه‌هاي بزرگ دورنمات همچون: «ديدار بانوي سالخورده»، «فيزيكدانان»، «ازدواج آقاي ميسي‌سي‌پي» و... سال‌ها است نزد اهل هنر و انديشه در ايران شناخته شده است._
 خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا): آثار پركشش فريدريش دورنمات او صدها بار در جهان روي صحنه تئاتر آمده است و ميليون‌ها بيننده را در سينما مفتون كرده است، اما كمتر كسي در كشور ما با رمان‌هاي دورنمات آشنا است. آنچه در پي مي‌آيد يادداشتي است بر رمان «قول» اثري جاودانه كه نويسنده و مترجم توانا عزت‌الله فولادوند آن را به فارسي برگردانده است.

خلاصه رمان 

راوي داستان كه نويسنده داستان‌هاي جنايي است براي سخنراني درباره داستان‌هاي پليسي به شهر «كور»(chor) مي‌رود. بعد از سخنراني، با آقاي «م»، رئيس سابق پليس ايالتي «زوريخ» آشنا مي‌شود و آقاي «م» به او پيشنهاد مي‌كند كه فردا با اتومبيلش او را به شهر زوريخ ببرد. آنها صبح زود حركت مي‌كنند. آقاي «م» در راه به پمپ بنزين مي‌رود و پيرمردي رنجور باك اتومبيل او را پر مي‌كند. پيرمرد هنگام رفتن آنها زير لب مي‌گويد: من صبر مي‌كنم، بالاخره مي‌آيد. آقاي «م» پس از صحبتي طولاني با راوي و انتقاد از شگردهاي داستان‌هاي پليسي ماجراي پرونده قتلي را براي اوبازگو مي‌كند و مي‌گويد: پيرمردي كه صبح در پمپ بنزين ديديم «ماتئي» نام دارد. او روزي يكي از بهترين كارآگاهان اداره پليس بود. دكتراي حقوق داشت و در كارهاي پليسي نابغه بود. با روايت رئيس سابق پليس ايالتي، داستان ادامه پيدا مي‌كند. «ماتئي» درست در مقطعي كه قرار است براي مأموريتي طولاني به كشور اردن برود، با پرونده قتلي در روستاي مگندورف روبرو مي‌شود كه طبق آن دختربچه‌اي پنج شش ساله به نام «گريتلي موزر» در جنگل، با تيغ سلماني به قتل رسيده است. مردم مگندروف به دستفروشي كه خبر جنايت را به اداره پليس داده است مشكوك مي‌شوند. همچنين چگونگي دو مورد قتل ديگري هم كه چند سال پيش در «سن‌گال» و «شويتس» رخ داده،‌شبيه به قتل گريتلي است. پرونده قتل به «هنتسي» مأمور زيردست «ماتئي» واگذار مي‌شود و ماتئي به پدر و مادر گريتلي و مردم گندوروف قول مي‌دهد كه قاتل را دستگير كند. ماتئي پس از صحبت با «اورسولا» (دوست گريتلي) متوجه مي‌شود كه گريتلي با شخصي دوست بوده و در جنگل او را ملاقات مي‌كرده و به او لقب غول جوجه‌تيغي داده بود. گريتلي نقاشي كودكانه‌اي هم از غول جوجه‌تيغي كشيده بوده است. از سويي هنتسي، دستفروش را تحت بازجويي بيست ساعته و غيرقانوني قرار مي‌دهد و دستفروش به اجبار و دروغ به قتل اعتراف مي‌كند، ولي درست چند دقيقه بعد از اعتراف، خود را در بازداشتگاه به دار مي‌آويزد. ماتئي، علي‌رغم تمايل دولت اردن،‌از رفتن به آنجا خودداري مي‌كند و با توجه به اينكه حتي ديگر او را در اداره پليس سابقش هم نمي‌پذيرند و مورد بي‌احترامي و بي‌اعتنايي بسياري از همكارانش قرار مي‌گيرد، با توسل به تنها نقاشي‌اي كه گريتلي از غول جوجه‌تيغي كشيده بود پيگيري پرونده را شخصاً شروع مي‌كند.
ماتئي به كمك روان‌پزشكي به نام دكتر «لوفر» از روي نقاشي گريتلي متوجه مي‌شود كه قاتل مرد كودن و كم‌هوشي است كه اتومبيل آمريكايي دارد و انگيزه‌اش از قتل، به نوعي، انتقام از زن‌ها و جنايت او ناشي از حقارت و سرخوردگي در مقابل جنس مخالفش است. ماتئي در ادامه تحقيقاتش متوجه مي‌شود كه قاتل در «كانتون گريزون» ساكن است و جوجه‌تيغي‌هايي كه در نقاشي كودكانه گريتلي در دست قاتل است،‌نوعي شكلات است كه قاتل آنها را به گريتلي مي‌داده.
در ادامه داستان، ماتئي امتياز پمپ‌بنزيني را كه در جاده‌اي منتهي به گريزون قرار دارد، مي‌خرد و فاحشه‌اي را به نام «هلر» به همراه دختر خردسالش «آن‌ماري» براي رسيدگي به امور منزلش در كنار پمپ‌بنزين، استخدام مي‌كند. ماتئي لباسي شبيه به لباس گريتلي بر تن «آن‌ماري» ميپوشاند و به انتظار مي‌نشيند تا قاتل به سراغ «آن‌ماري» بيايد. پس از انتظاري طولاني، بالاخره يك روز ماتئي شكلات‌هايي را كه حالت تيغ‌تيغ دارد در جيب «آن‌ماري» پيدا مي‌كند؛ تحت فشار شديد رواني، سراغ رئيس اداره سابقش مي‌رود و تمام ماجرا را براي او تعريف مي‌كند. گروهي چند نفره از پليس ايالتي يك هفته در جنگل منتظر مي‌ماند تا قاتل به سراغ «آن‌ماري» بيايد، ولي «آن‌ماري» تمام يك هفته را از صبح در حالي كه دورادور تحت نظر بوده، در نقطه‌اي دورافتاده در جنگل منتظر قاتل مي‌ماند و عصر به منزل برمي‌گردد. كم‌كم همه افراد گروه و ماتئي نااميد مي‌شوند و با خشم از «آن‌ماري» راجع به قاتل سؤال مي‌كنند. «آن‌ماري» جز گريه پاسخي نمي‌دهد و حتي مادرش، «هلر» هم متوجه مي‌شود كه رود دست خورده و ماتئي بچه او را طعمه قرار داده است. با بازگشت افراد اداره پليس به «زوريخ» ماتئي بيشتر از پيش شكسته و خرده مي‌شود و سال‌ها از اين موضوع مي‌گذرد و ديگر قتلي هم رخ نمي‌دهد. پس از چند سال در يكي از روزهاي يكشنبه كشيش كاتوليكي به آقاي «م» تلفن مي‌كند و مي‌گويد پيرزني محتضر به نام خانم «اشروت» مي‌خواهد شما را ببيند. آقاي «م» به بيمارستان مي‌رود و پيرزن كه از خانواده‌اي اشرافي است، پس از ساعت‌ها فخرفروشي و افاده، به رئيس پليس مي‌گويد كه پس از مرگ همسرش با راننده منزلش كه پسري بيست و سه ساله بوده و نزديك به سي‌سال از او كوچك‌تر مي‌باشد، ازدواج كرده است. پسر جوان كه «آلبرت اشروت» نام داشته كودن، قوي‌هيكل و خوش‌پوش بوده است و تمام و كمال فرمان‌هاي همسر پيرش را انجام مي‌داده. پيرزن مي‌گويد: «طفلك آلبرت،‌يك مرتبه دو دختربچه را در سنگال و شويتس به قتل رساند. خود آلبرت عزيزم هم از اين كار ناراحت شده بود ولي او مي‌گفت كه چاره‌اي ندارد و ندايي غيبي او را به اين كار وادار مي‌كند. هر دو مرتبه هم دختر بچه‌ها، دامن‌هاي قرمز پوشيده بودند و موهاي دم‌موشي داشتند. آلبرت براي آنها شكلات مي‌برد و بعد هم با تيغ سلماني آنها را مي‌كشت، من چندين مرتبه به او تذكر دادم و او قول داد كه ديگر تكرار نكند، ولي طفلك يك مرتبه ديگر هم دختربچه‌اي در مگندروف چشمش را گرفت و ناچار شد او را هم با تيغ سلماني بكشد، تا چند سالي حالش خوب بود، ولي دوباره دختري دامن قرمز نظرش را جلب كرد، دختر را در پمپ بنزين ديده بود. با اتومبيل من راه افتاد و رفت تا دخترك را در جنگل ببيند. طفلك آلبرت، قبل از اينكه به قرارش با دختر برسد، با كاميوني تصادف كرد و كشته شد.»
رئيس پليس يكه خورده، از جا برمي‌خيزد و پيرزن به او مي‌خندد و مسخره‌اش مي‌كند. رئيس به پمپ‌بنزين ماتئي مي‌رود و ماجرايي را كه برايش اتفاق افتاده به او مي‌گويد. ماتئي پريشان‌تر و ويران‌تر از هر وقت توجهي به حرف رئيس نمي‌كند و زيرلبي چون ديوانه‌ها پشت سر هم جمله‌اي را تكرار مي‌كند: «من صبر مي‌كنم، بالاخره مي‌آيد.» 

واقع‌نمايي جزء به جزء
 

در رمان «غول» كه داستاني مسحوركننده دارد، يكي از كارآگاهان پليس سوئيس به نام «ماتئي» در پي قاتلي سنگدل و رواني است و براي دستگير كردن او نقشه‌اي پليد و شيطاني طرح مي‌كند. در انتهاي رمان، ويراني و نوعي واخوردگي هراس‌آور كه حاصل فقدان ايماني والا در «ماتئي» نابغه است، نشان از نگاه اخلاق‌گرايانه «فريدريش دورنمات» دارد. درام‌نويس نامدار سوئيسي در اين رمان فراموش نشدني نيز مانند نمايشنامه‌هاي خود، شاهكاري از نظر كشش و دلهره و تحليل فلسفي و رواني آفريده است كه خواننده را بر جا ميخكوب مي‌كند. زمين گذاشتن كتاب پيش از پايان داستان اگر محال نباشد، بسيار دشوار است. ولي شايد از آن خيره‌كننده‌تر قدرت دورنمات در طرح مسائل خلجان‌آور و فلسفي است كه احياناً عميق‌ترين متفكران نيز در برابر آنها حيران و سرگشته مي‌مانند. كنش‌ها و واكنش‌هاي عيني و ذهني، حيطه زندگي شخصيت‌هاي رمان، به لطف نگاه دقيق و هوشمندانه نويسنده، چنان طبيعي و محتمل جلوه مي‌كند كه جايي براي ترديد در واقع‌نمايي جزءبه‌جزء و كل ماجرا باقي نمي‌گذارد.
مشخصه عمده‌اي كه در آثار «فردريش دورنمات» مطرح مي‌شود و روح آن از مرشد وي «كافكا» به او رسيده است كه آدمي در جهان امروز از سويي ايمان بي‌چون و چراي گذشته را از دست داده و از سوي ديگر تشنه يقين است. جهان، لگام گسيخته و شتابان در سراشيبي سقوطي بي‌انتها سرازير است و انسان ناتوان از هرگونه اقدام مؤثر براي مهار كردن آن، بي‌اختيار در ظلمت بي‌پايان اين ورطه سرنگون است. بدون ايمان گذشته، زندگي پوچ و بي‌معنا و غيرقابل فهم است و آنچه همه چيز را در چنگال پولادين خود به بازي گرفته، بخت و اتفاق است. ماتئي كارآگاه نابغه و باهوش تمام مهره‌ها را درست مي‌چيند و منتظر به دام افتادن قاتل سنگدل مي‌شود و به ظاهر بي‌اعتنا به حرف‌ها و ياوه‌هاي اطرافيان است و با صبري تحسين‌برانگيز انتظار مي‌كشد. بر حسب اتفاق قاتل با كاميوني تصادف مي‌كند و همه نقشه‌هاي او را نقش برآب مي‌كند؛ حتي وقتي رئيس پليس ماجرا را براي او تعريف مي‌كند، به اين اميد كه او به دوران گذشته‌اش بازگردد.
ادامه دارد .

کد مطلب : 24694
ارسال اين مطلب به دوستان دريافت فايل مطلب نسخه قابل چاپ
گذري بر جهنم يخزده
تايپ فارسیتايپ انگليسی
آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل