دكتر ابوالقاسم اسماعيلپور: وحدت ملي براي دفاع از خاك ميهن است و رستم، سياوش، كاوه، سهراب، اسفنديار و... جلوه اين وحدتند كه پيروزي نور بر ظلمت را به تصوير ميكشند. /
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، ششمین مجموعه درسگفتارهایی درباره فردوسی به بررسی «درونمایههای اساطیری شاهنامه» اختصاص داشت كه عصر چهارشنبه 22 خردادماه در شهركتاب مركزي برگزار شد و دکتر ابوالقاسم اسماعیلپور درباره اسطورههای كياني شاهنامه سخن گفت.
دكتر ابوالقاسم اسماعيلپور رئيس پژوهشكده زبانشناسي، كتيبهها و گويش سازمان ميراث فرهنگي گفت: شاهنامه حماسه ملي تمام اقوام ايراني را به تصوير ميكشد.
نقش سنت شفاهي در اسطورههاي باستاني و در حماسه سرايي بسيار مهم است و داستانهايي كه به نام دهگانان و راويان شاهنامه نقل شده ، غير از متون ايران باستان و خداينامهها، از سنت شفاهي گرفته شده و اين نبوغ فردوسي را ميرساند و طرز فكرهاي مختلف در آن متجلي شده است.

شاهنامه بيانگر ساختارهاي طبقاتي و فرهنگي يك جامعه است
وي افزود: شاهنامه فردوسي گذر از اسطوره و حماسه و دفاع از وحدت ملي است و هر حماسهاي در جهان به دليل وحدت ملي شكل ميگيرد و مهمترين ويژگي حماسه اين است كه اقوام مختلف با هم وحدت داشته باشند.
اين اسطورهشناس خاطرنشان كرد: شاهنامه بيانگر ساختارهاي طبقاتي و فرهنگي يك جامعه است؛ زيرا كهنالگوها نشاندهنده يك فرهنگند و اسطوره بيانگر اين كهنالگوهاست. تخيل كهن، اخلاق و طرز رفتار ايرانيان ميتواند در حماسه منعكس شود.
وي به اهداف شاهنامه اشاره كرد و گفت: هدف شاهنامه داستانپروري نيست بلكه روايتي از تاريخ ايران باستان است. ويژگي ديگر شاهنامه خردورزي است و فردوسي بر خرد در شاهنامه تأكيد بسيار كرده؛ زيرا اين داستانها افسانه نيستند بلكه خردورزي ايران باستان را به تصوير ميكشد.
مترجم «دانشنامه اساطير ايران» افزود: مجموعه روايات شفاهي و اطلاعاتي كه در متون مانوي، ميترايي، زرواني و ديگر فرهنگهاي

هدف شاهنامه داستانپروري نيست بلكه روايتي از تاريخ ايران باستان است
ايراني است، به ما نشان ميدهد كه شاهنامه از تمام آنان بهرهمند شده است.
نويسنده «سرودهاي روشنايي» خاطرنشان كرد: افسانه ،روايات عاميانه و فولكوريك است و ريشه در ايزدان ندارد؛ ولي اسطوره روايتي است كه ريشه خدايوار دارد. اسطورهها براي سرگرمي نيستند و فردوسي در بخش اسطورههاي شاهنامه ،ميخواهد خردورزي ايرانيان باستان را به تصوير بكشد.
وي افزود: شاهنامه تبلور اقوام ايراني است و در سرزمين آزادگان ايران خلق شده و وابسته به قوم و ملتي ديگر نيست بلكه تثبيت وطن و يكپارچگي قومي در سطح كشور است. از اين رو شاهنامه متعلق به جهان ايراني است و كل آسياي مركزي را شامل ميشود.
وي افزود: اسطوره در ادب فارسی ریشهای ژرف و پردامنه دارد. داستانهای شاهنامه از پیشدادیان تا کیانیان و تا پایان کیخسرو بنیادی اساطیری دارند. بدینگونه که تقسیم سه هزاره سهگانه در اسطوره آفرینش ایرانی در شاهنامه به سه هزاره مستقل بدل شده است.

وحدت ملي براي دفاع از خاك ميهن است و رستم، سياوش، كاوه، سهراب، اسفنديار و... جلوه اين وحدتند
شاهنامه فردوسي، گذر از اسطوره و حماسه و دفاع از وحدت ملي است و هر حماسهاي در جهان به دليل وحدت ملي شكل ميگيرد از اين رو شاهنامه نمودگار بزرگ تاريخ حماسي و ملي ايران بهشمار ميرود.
اسماعيلپور در ادامه گفت: هزاره نخست از کیومرث تا جمشید، هزاره دوم پادشاهی ضحاک و هزاره سوم از فریدون تا کیخسرو را دربرمیگیرد. هزاره نخست نمودگار آغاز پادشاهی و آیین، هزاره دوم نمودگار تهاجم اهریمنی و هزاره سوم نمودگار رهایی هرمزدی است که به دست کیخسرو به ثمر میسد.
وي افزود: هزاره اول، هزاره نور و زيبايي است كه از كيومرث تا پايان جمشيد را شامل ميشود و دوران نور، زيبايي، شكوفايي و پويايي فرهنگ ايران زمين را به تصوير ميكشد. هزاره دوم با ضحاك آغاز ميشود و حمله اژديهاك آميختگي نور با ظلمت در اساطير باستاني ايران است.
رئيس پژوهشكده زبانشناسي سازمان ميراث فرهنگي گفت: هزاره دوم هزاره خوبي براي ايران و ايرانيان نيست زيرا ضحاك در جهان اساطيري نمود پيدا ميكند.

ظهور اشوزرتشت 1200 سال پيش از ميلاد حكايت ستيز خير و شر، نور و ظلمت، كژي و راستي و... را براي مردم سرزمين اهورايي ايران به ارمغان ميآورد
ضحاك يك انسان نيست بلكه يك ديو و در ارتباط با اهريمن است. ضحاك در زبان اوستايي اژديهاك نام دارد و اژ به معني مار است. ضحاك شاهنامه، ديوي بهشمار ميرود كه سه سر و شش چشم دارد و از نژاد ايرانيان نيست.
وي افزود: سياهي رنگ مار همان اهريمن و ظلمت و تاريكي نشانه تباهي و خونخواهي براي ايراني است. ضحاك مار به دوش ديوي است مغز جوانان ايراني خوراك اوست و تهي شدن مغز تباهي و ظلمت در انديشه ايران باستان است كه يك قوم و ملت را دچار ويراني ميكند.
اين اسطورهشناس به حماسه كاوه آهنگر اشاره كرد و گفت: كاوه آهنگر از دل تودههاي مردم برميخيزد و حماسه كاوه، حمايت فريدون و ادامه نبرد، ظلمت و تباهي هزار ساله ضحاك را به پايان ميرساند، ضحاك شكست ميخورد ولي كشته نميشود زيرا در اسطوره اگر ضحاك كشته شود ،تكههاي جسدش باعث تباهي و ويراني ايران خواهد شد.
وي در پايان سخنانش خاطرنشان كرد: شاهنامه يك سخن عمده دارد و آن ستيز نور و ظلمت در فرهنگ ايران زمين است و ظهور اشوزرتشت 1200 سال پيش از ميلاد، حكايت ستيز خير و شر، نور و ظلمت، كژي و راستي و... را براي مردم سرزمين اهورايي ايران به ارمغان ميآورد.