در ادبيات مهاجرت، مردم به ايالات متحده ميآيند تا آينده خود را در اين سرزمين ببيند، در حالي که بر عکس در «زندگي کوتاه و فوق العاده اسکار وآو»، اسکار به سن - دومينيک برمي گردد تا زندگي بهتري به دست آورد.
پاريس، مينو خاني، خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا): در ابتدا يک صدا، صداي يک جوان امريکايي بود که در دومنيکن متولد شده و اولين مجموعه داستانش را در 28 سالگي منتشر کرد.
در سال 1996 مجموعه داستاني از يک جوان گمنام دومنيکني به نام «جونوت دياز» منتشر شد. مجموعه داستاني با عنوان «Drown» كه راوي آن يک جوان دومنيکني گستاخ پرحرارت است. کتاب، بر خلاف انتظار به عنوان پرفروش ترين و اولين شاهکار در ادبيات دومنيکن - امريکايي مطرح شد.
در تصوير دياز از اين راوي که با لهجه اسپانيايي مضحک حرف مي زند، بچه اي بود که از جمهوري دومنيکن به نيوجرسي امريکا تبعيد مي شود. به نظر مي رسد دياز از طريق ادبيات، بلوغ عنان گسخته و اعتبار شگفت انگيز يک نويسنده تازه کار را نشان مي دهد که اسمش در روزنامه نيويورکر بين 20 نفر اولي که آينده درخشاني در قرن 21 خواهند داشت، نفوذ کرده است؛ کساني که بايد

به نظر مي رسد دياز از طريق ادبيات، بلوغ عنان گسيخته و اعتبار شگفت انگيز يک نويسنده تازه کار را نشان مي دهد که اسمش در روزنامه نيويورکر بين 20 نفر اولي که آينده درخشاني در قرن 21 خواهند داشت، نفوذ کرده است؛ کساني که بايد بدون شک نامشان را به خاطر سپرد
بدون شک نامشان را به خاطر سپرد.
با وجود اين موفقيت، دياز 11 سال در سکوت بود، 11 سال صفحات را خط خطي کرد، دور انداخت و دوباره نوشت. دياز امروز را روايت مي کند، با صدايي سنگين و خيالپرداز، کمي مثل «فوکوس هاي کارائيبي ها» که زندگي کساني را که پايشان را در "دنياي جديد" مي گذارند منعکس مي کنند. 11 سال که طي آن ناشر او بي صبرانه منتظر دومين اثرش بود، چون دياز در سال 1996 قراردادي براي دو اثر امضا کرده بود.
دياز در حالي که در يک صبح تابستاني آرنجش را روي ميز يک قهوه خانه اسپانيايي در «هارلم» در شمال منهتن تکيه داده، مي گويد: «خيلي سوررئال بود، انگار با نااميدي تمام سقوط کردم، کمترين ايده اي درباره آنچه در ذهنم مي گذشت نداشتم.»
دياز با سرعت سرگيجه آوري حرف مي زند، انگار کلمات در ذهنش روي افکارش فشار مي آورند. انگليسي را با لهجه کاملا امريکايي با هيجان باورنکردني حرف مي زند، البته با يک ته لهجه اسپانيايي و وقتي حرف مي زند، چشمهايش را از پشت عينک بيضي شکلش بلند نمي کند.
به نظرش اينکه هيچ وقت از کسي نمي خواهد متن کارهايش را بخواند، حماقتي بزرگ است. در طول 11 سال، دياز در دانشگاه تدريس کرد و با اين سکوت 11 ساله به مخالفانش اجازه داد درباره محدوديتهاي ادبيات دومنيکن - امريکايي او را استهزاء کنند. در حالي که منتقدان با هيجان زياد او را تمجيد مي کردند و معتقد بودند که در صفحه سفيد شطرنج ادبيات امريکا، «صدايي پرجلا»

اين داستان نقاشي فوق العاده اي از ديکتاتور تروجيلو را تصوير مي کند که سن- دومينيک را ويران کرد و اتفاقات خون آلودي در خانواده اسکار رخ داد و او را مجبور به برگشت به زادگاهش کرد
نفوذ کرده است.
ولي دياز، خواهي نخواهي، آنها را شرمنده کرد. بعد از 11 سال که در سايه مانده بود، پاييز 2007 با اولين رمانش «زندگي کوتاه و فوق العاده اسکار وآو» دوباره ظهور کرد. کتاب، خيلي زود در نيويورک تايمز، مطرح و در مدتي کوتاه به يکي از مقاومت ناپذيرترين صداهاي جديد افسانه اي معاصر تبديل شد. در بهار 2008 جايزه پوليتزر، معتبرترين جايزه ادبي ايالات متحده را دريافت کرد و بعد از آن جايزه «نشنال بوک کريتيک سيرکل آوارد» به او اهدا شد. خيلي سريع کتاب در رديف اول پيشخوان کتابفروشي ها جا گرفت و در جرگه آثاري درآمد که هميشه در ليست پرفروشترين کتابهاي نيويورک تايمز قرار داشت.
دياز با چهرهاي پر از نگراني مي گويد: «خيلي عجيب بود.» تصور چنين موفقيتي را نمي کرد. تحمل زندگي عمومي به اين شکل را نداشت. در 6 سالگي با مادر و برادرانش، زادگاهش را ترک کرده بود تا به پدرش که در کارخانهاي در نيويورک کار مي کرد ملحق شوند. سپس در نيوجرسي، در محله اي فقير چسبيده به يک انبار عمومي ساكن شدند.
دياز هنوز انگليسي حرف نمي زد و تازه شروع به يادگيري کرده بود. در مدرسه مات و مبهوت با نوعي نژادپرستي مواجه شد، خصوصا که هيچ دانش آموز آفريقايي - امريکايي در کلاس نبود. به همين دليل با لهجه لاتيني، ارتباطش با ديگران

«زندگي کوتاه و فوق العاده اسکار وآو» خيلي سريع در نيويورک تايمز مطرح شد و در مدتي کوتاه به يکي از مقاومت ناپذيرترين صداهاي جديد افسانه اي معاصر تبديل شد. در بهار 2008 جايزه پوليتزر، معتبرترين جايزه ادبي ايالات متحده را دريافت کرد و بعد از آن جايزه «نشنال بوک کريتيک سيرکل آوارد» به او اهدا شد
کمتر و در نهايت اين فاصله به نفرت تبديل شد.
در حيطه اخلاقي به شدت به ارزشهاي فرهنگي خودش پايبندبود: «از خودم بدم مي آمد، مثل اسب مسابقه شده بودم و به شدت حافظ خاندانم بوده و هستم.»
طبيعتا بخش عمده اي از زندگي او در «زندگي کوتاه و فوق العاده اسکار وآو» بازتاب پيدا کرده است. اسکار، پسر خانم مهاجر لاتين زباني است که در نيوجرسي زندگي مي کند. نفر اول کلاس است، چاق و هميشه سرگرم داستانهاي علمي - تخيلي. در خيال تصور مي کند که روزي همچون تالکين (نويسنده و فيسلوف انگليسي) خواهد شد. کمي بعد در دانشگاه، روياي نوشتن رمانهاي بزرگ و كسي که بتواند او را دوست داشته باشد را در سر مي پروراند؛ ولي همکلاسش، يونيور، مطمئن است که اسکار عذاب مي کشد، شبيه عذاب آترود (الهه يوناني) که مادرش را نيز آزار مي دهد. به نظر او اسکار تا ابد در عشق ناکام خواهد ماند.
اين داستان نقاشي فوق العاده اي از ديکتاتور تروجيلو را تصوير مي کند که سن دومينيک را ويران کرد و اتفاقات خون آلودي در خانواده اسکار رخ داد و او را مجبور به برگشت به زادگاهش کرد.
در نگاه دياز، در واقع او در سرزمين مادريش چيزي استادانه و ماوراء طبيعت در جريزه هيسپانيولا دارد که دومينيکني ها و هائيتي ها در آن محورند و از طريق دنياي قديم، دنياي جديد را متعادل مي کنند. آنجا نقطه تغيير و دگرگوني است. صفر بزرگ دنياي جديد.
دياز مدت طولاني است که روي رماني علمي - تخيلي که در جزيره خيالي در کارائيب مي گذرد، کار مي کند شايد ژانر جديدي به وجود آورد، همچون رعد و برقي کوتاه و فوق العاده، رماني با ريشه هاي سحرآميز علمي - تخيلي.