محمدعلي موحد در همايش «عطار به روايت شفيعي كدكني» كه عصر ديروز در شهر كتاب مركزي برگزار شد، گفت: شفيعي سخنان عطار را نرم و عطرش را منتشر كرد./
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) در اين همايش كه عصر ديروز در شهر كتاب مركزي برگزار شد، محمدعلي موحد، احمد جلالي، مهدي محبتي، محمود عابدي و مريم حسيني به بيان نكاتي درباره روايت شفيعي كدكني از عطار طي روزگار طولاني پژوهش و نگارش وي پرداختند.
محمدعلي موحد در اين نشست گفت: كارهاي شفيعي مصداق اين شعر مولاناست كه ميگويد: جاني كه رو آن سو كند/ يا بايزيد آن خو كند/ يا با سنايي رو كند/ يا بو دهد عطار را.
مصحح مقالات شمس تبريزي ادامه داد: شفيعي كدكني، سخنان عطار را نرم، مشكلاتش را حل و گره را باز كرده است. او كاري كرده كه عطر عطار منتشر شود.
وي با اشاره به اينكه عطار از بزرگان خوششناسي است كه بزرگان زيادي روي آثار او كار كردهاند ابراز داشت: تصحيح آثار او را نيكلسن آغاز كرد و گوهرين، نوراني وصال، محمدجواد مشكور و محمد استعلامي نيز درباره آثار او پژوهش كردهاند. بزرگاني چون سعيد نفيسي و بديعالزمان فروزانفر و ريتر نيز درباره او تحقيق كرده اند.
اين پژوهشگر با بيان اين كه عطار هم در نثر و هم در نظم دست بالا دارد، خاطرنشان كرد: درباره نظم و شعر او نظرات مختلفي ابراز شده است. عطار شاعري بسيارگو ست، گاهي شعرش فوقالعاده به نظم پهلو ميزند، بيپيرايه و روان اوج ميگيرد و گاهي نيز معنايي بسيار را در يك بيت جمع ميكند.
وي يادآور شد: قهرمانان مثنويهاي عطار بخصوص در منطقالطير، الهينامه و اسرارنامه در پي گمشدهاي اند و سراغ اين گمشده را از زمين و زمان ميگيرند.
موحد با اشاره به اين كه به دو نكته از آثار

موحد: عطار شاعري بسيارگو ست، گاهي شعرش فوقالعاده به نظم پهلو ميزند، بيپيرايه و روان اوج ميگيرد و گاهي نيز معنايي بسيار را در يك بيت جمع ميكند
عطار كمتر توجه شده ؛ افزود: يكي اينكه او مترجم زبردستي است. وقتي شما تذكرة الاولياء يا معراجنامه را ميخوانيد، ميفهميد كه او كار بزرگي كرده است. نكته دوم اين است كه هنر قصهگويي و حكايتپردازي عطار كمنظير است. در الهينامه 282 قصه و در مصيبتنامه 347 قصه و چهار مثنوي از او روي هم 797 قصه و در تذكرةالاولياء 918 حكايت وجود دارد كه گواه صادق اين نظر است.
در بخش ديگري از اين نشست، احمد جلالي گفت: بنده به لحاظ آشنايي كه با روحيه دكتر شيفعي دارم ميدانم كه ايشان از عرصههاي ستايش ميگريزند و اصلاً كار من نيست كه از ايشان تعريف كنم، خود آثار و تصحيحات ايشان از آثار عطار به مرور زمان خود را نشان ميدهند و آنچنان كه ميگويند «مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد» من اينجا معتقدم كه عطار خود خواهد گفت.
وي با بيان اين كه شفيعي از دو زاويه فهم عام و فهم لهجه خراساني ما را در فهم زيبايي زبان عطار همراه كرده است، خاطرنشان كرد: از نظر فهم عام در مورد منظومههايي مثل آثار عطار، دستور راهنمايي ذائقهشناسانه و هنري ما نميتواند «ببين تا بيايي» باشد، بلكه «بيا تا ببيني» است.
جلالي درباره جنبهاي از اهميت تصحيحات شفيعي كدكني كه همان توجه به گويش و لهجه عطار است، به ذكر ابياتي از عطار پرداخت و گفت: شفيعي كار خود را مرهون كاتباني ميداند كه وقتي كلمهاي را نميفهميدند، نقاشي ميكردند. نظر شفيعي اين است كه در كتابشناسي عطار مثل برخي مثنويهايي كه به عطار نسبت داده ميشوند، اعتبار چنداني وجود ندارد و اين ترسي است كه ما از دستبرد كاتبان داريم و هميشه شاعران را آزار ميداده است.
اما مهدي محبتي كه با موضوع «مصيبتنامه» عطار سخن ميگفت، يادآور شد: به اغلب احتمالات، مصيبتنامه جزو بهترين منظومهها و همچنين آخرين اثر عطار قلمداد ميشود. ظاهراً

جلالي: شفيعي از دو زاويه فهم عام و فهم لهجه خراساني ما را در فهم زيبايي زبان عطار همراه كرده است
منطقالطير را قبل از مصيبتنامه و ديگر آثارش را پيش از اين دو نوشتهاست.
استاديار دانشگاه زنجان ادامه داد: دو اثر عمده عطار يكي منطقالطير و ديگر مصيبتنامه است؛ هرچند ديگر آثار او نيز جزو شاهكارهاي ژرف روح بشري است. نتيجه تحقيقات من، مرا به اين دريافت رسانده است كه در آثار عطار نوعي دغدغه براي گذر از ظاهر جهان به بطن آن وجود دارد.
وي تاكيد كرد: تمام زندگي عطار يك منحني هنري هستيشناسانه است كه حقيقت هستي را در باطن آن ميداند و نه ظاهر، و اين همان چيزي است كه ملكوت ناميده ميشود.
محبتي با مقايسه منطق الطير و مصيبت نامه اظهار داشت: منطق ساختاري، يكي از مشكلات اين كتاب است كه در مصيبتنامه نيست. سفر مرغان يك سفر واحد با نتيجه واحد نيست و مرغان با اهداف بسيار دور هم جمع شدهاند. همچنين در اغلب تفاسير سيمرغ را معادل حقتعالي ميگيرند؛ در حالي كه اينطور نيست و سيمرغ تنها يكي از جلوههاي حق است. حاج ملاهادي سبزواري به اين نكته اشاره كرده است.
وي ادامه داد: در حالي كه مصيبتنامه حاصل درگيري انسان دردمند در جهت كشف حقيقت است و ما در اين كتاب هرچه از آغاز به پايان ميرويم از آسمانها به آفاق و ابعاد دروني ميل ميكنيم. درد سالكِ فطرت، درون خود اوست تا به حقيقت دست يابد.
محمود عابدي عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت معلم تهران نيز گفت: «منطقالطير» در پهنه ادبيات فارسي كتاب عجيبي است؛ به اندازهاي كه به حق ضلعي از مثلث حديقه سنايي و مثنوي مولانا را ميسازد و عجيب نيست اگر حسامالدين پيشنهاد سرودن مثنوي را مطرح ميكند و گويا هنگام اين پيشنهاد تشكيل چنين مثلثي در فكرش خلجان ميكرد.
وي كه با موضوع «نگاهي به منطقالطير» سخن ميگفت، افزود: عطار در همه احوال

محبتي: زندگي عطار يك منحني هنري هستيشناسانه است كه حقيقت هستي را در باطن آن ميداند و نه ظاهر، و اين همان است كه ملكوت ناميده ميشود
در خود است و همه سير روحاني از خودش آغاز و به خودش ختم ميشود. برعكس مولانا كه به انسان فكر ميكند، كار عطار سير و سلوك در خويش و از خود به خود و از كثرت به وحدت خويشتن است.
عابدي با بيان اينكه كار روي آثار عطار دشوار است و شفيعي كدكني كار بزرگي انجام داده است، يادآور شد: شفيعي كدكني اهل كشف و مكاشفه انساني است كه هرگز در پي اجر و مزد نيست و وجودش مثل وجود بسياري از حاضران و غايبان از غنائم است. ادبيات آينده اگر ادبيات امروز را با نام اينان نياورد گرفتار اشتباه بزرگي شده است.
در بخش ديگري از اين نشست، مريم حسيني با بيان اين كه استاد شفيعي سال 671 را به عنوان سال وفات عطار پيشنهاد دادهاند، خاطرنشان كرد: به گمان من اين تاريخ، تاريخ دقيقي است. ميتوانيم اين ادعا را بكنيم كه يكي از فرزندان خلف عطار از كدكن توانسته است آثار او را بار ديگر خواندني كند.
وي كه درباره كتاب «زبور پارسي» سخن ميگفت، ادامه داد: شفيعي كدكني نام كتاب را از يكي از غزليات عطار برگرفته است. همچنين ايشان در 100 صفحه مقدمه كه درباره زندگي عطار نوشتهاند، پيرامون اين موضوعات توضيحات كافي دادهاند. مقدمه حاصل پرسشهاي بسياري است كه طي سالها سؤالات دانشجويان درباره عطار، جان دكتر شفيعي را بيتاب كرده بود و وي توانست به تنهايي به آنها پاسخ دهد.
حسيني تاكيد كرد: شفيعي كدكني درباب منشأ شعر عرفاني معتقد است كه ابوذر بوزجاني نخستين كسي است كه به سرودن شعر عرفاني در قرن چهار و پيش از سنايي پرداخته است. همچنين در مقدمه، شفيعي به شعر عرفاني در فاصله زماني بين عطار و سنايي و پس از سنايي تا مولانا ميپردازد.
حسيني در پايان به يكي از نكات مهم اين كتاب اشاره و خاطرنشان كرد: نكته جالب كتاب «زبور فارسي» نسبنامه عطار است. شفيعي كدكني، نظر فصيحي خوافي را در اين باب ميپسندد كه قطعا نسب معنوي عطار به ابوسعيد ابوالخير ميرسد.