به مناسبت صدو بيست و پنجمين سالروز تولد كافكا

كتاب؛ تبري براي شكستن يخ درون

14 تير 1387 ساعت 13:28

فرانتس كافكا نويسنده مجموعه اي از داستان‌ها و رمان‌هايي است كه بيشتر آن‌ها به چيزهاي عجيب و وحشتناكي مربوط مي‌شود كه معمولا براي آدم‌هاي بي‌گناه اتفاق مي‌افتد.


خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)ـ كافكا «محاكمه»ي خود را اين گونه آغاز كرده است: «‌يك نفر بايد درباره "جوزف.ك" دروغي گفته باشد كه او را بدون انجام دادن هيچ كار اشتباهي، در يك صبح زيبا دستگير كردند.» و «مسخ» را اين گونه آغاز مي‌كند: «وقتي جورج سامسا يك روز صبح از روياهاي ناخوشايندش جدا شد و چشم باز كرد، متوجه شد كه تغيير شكل داده و در تخت‌خوابش به يك حشره غول‌آسا تبديل شده است.» 

"فرانتس" كافكا ـ متولد 3 جولاي1883 ـ بزرگ‌ترين فرزند يك خانواده هشت نفره، با اين‌كه در رشته حقوق دكترا گرفته بود و زبان‌هاي آلماني، و فرانسه را مي‌دانست، فكر كرد بهترين كار اين است كه مشغول يك كار اداري بي‌معني شود، كاري كه نياز به فكر كردن نداشته باشد و درآمدي هم داشته باشد تا او بتواند بيشترين امكان نوشتن را براي خودش فراهم كند. اما شغلي كه در يك شركت بيمه اختيار كرد، او را از پا درآورد. او مجبور بود 60 ساعت در هفته روي پرونده‌هاي بي‌پايان كار كند. 

سلامت او به تدريج به خطر افتاد و چنان بيمار شد كه تا پايان عمر در حال رفت و آمد به آسايشگاه بيماران مسلول بود. 

بهترين دوست كافكا مرد بيمار گوژپشتي به نام «مكس برود» شيفته او بود و زميني را كه كافكا روي آن راه مي‌رفت مي‌پرستيد. «كافكا» و «برود» همه وقتشان را با هم مي‌گذراندند، در كافه‌ها مي‌پلكيدند، به جلسه احضار ارواح مي‌رفتند و درباره ادبيات صحبت مي‌كردند. 

پيش از آن‌كه كسي نامي از كافكا شنيده باشد، «برود» با نوشتن مقاله‌هايي در مطبوعات از ظهور نويسنده‌اي نابغه و «بزرگ‌ترين نويسنده همه دوران‌ها» خبر مي‌داد. كافكا با كارهاي او موافق نبود و گاه از دست او بسيار عصبي مي‌شد. با اين حال «برود» نسخه‌اي از تمام نوشته‌هاي كافكا را جمع‌آوري مي‌كرد. 

فرانتس در 1923 به دختر جواني به نام «دورا دیمانت» دل بست كه پس از آن نامش همه جا همراه كافكا آمده است. 

در پايان زندگي‌، كافكا از «برود» خواست تا همه آثار منتشر نشده‌اش را بسوزاند. «برود» از اين كار خودداري كرد و امروز ما بايد از او به خاطر اين سرپيچي سپاسگزار باشيم. 

کافکا ژوئن 1924 در چهل و یک سالگی و در آسایشگاهی نزدیک وین درگذشت و رمان‌هاي «قصر»، «محاكمه» و «آمريكا» (با عنوان اصلي‌ «مردي كه ناپديد شد») پس از مرگ او به همت «برود» منتشر شد.

كافكا در جايي نوشته است: «‌كتاب بايد تبري براي شكستن درياي يخ‌زده درون ما باشد.» 

انتخاب و ترجمه: رويا ديانت


کد مطلب: 22293

آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdchxini.23niwdftt2.html

خبرگزاری کتاب ايران (IBNA)
  http://www.ibna.ir