«ارنست همينگوي»؛ پايان مبارزه با زندگي
12 تير 1387 ساعت 20:22
ارنست همينگوي از مشهورترين و تاثيرگذارترين نويسندگان جهان بود. هر چند ابتدا گفته شد كه ارنست، "تصادفاً" با تفنگ به خود شليك كرده است، اما بعدها شواهد و قرائن، عمدي بودن اين شليك را تاييد كرد.
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)ـ در روزي مثل امروز ـ در سال 1961 ـ «ارنست همينگوي»، داستاننويس بزرگ آمريكايي در ناحيه «كچام» آيداهو خودكشي كرد. پس از پايان جنگ جهاني دوم ـ كه همينگوي خبرنگار، حضوري فعال در آن داشت ـ نوشتن براي او دشوار شده بود. خودش ميگفت: «مثل اين است كه پس از شنيدن موسيقي با صداي خيلي بلند ديگر نتوانيد به هيچ صداي ديگري گوش دهيد.» او تلاش كرده بود رماني بلند با عنوان «كتاب دريا» بنويسد درباره جنگ بنويبسد، اما همه آنچه مينوشت درست درنميآمد. تا اينكه سرانجام بخش كوچكي از آن را با عنوان «پيرمرد و دريا» به سال 1952 منتشر كرد. اين كتاب با موفقيت بزرگي روبهرو شد و جايزه پوليترز را براي نويسندهاش به همراه آورد.
پس از آن، سال 1953، همينگوي در سفر به آفريقا با يك هواپيماي اجارهاي دچار سانحه شد؛ جمجمهاش ترك برداشت، ضربه مغزي شد، دو ديسك ستون فقراتش شكست و خونريزي داخلي كرد.
ماموران نجات پس از آنكه هواپيماي درهم شكسته همينگوي را يافتند، گزارش كردند كه او مرده است. انتشار اين خبر كافي بود تا پيامهاي تسليت به مناسبت درگذشت او در سراسر جهان منتشر شود. او بعدا گفت از خواندن آنچه در سوگ او نوشته بودند، بسيار لذت برده است. همينگوي همه اين مطالب را جمع كرد و آنها را در دو دفتر كه يكي از آنها را با پوست شير و ديگري را با پوست گورخر جلد كرده بود، نگهداري ميكرد.
اما واقعيت اينكه او تا پايان عمر از عوارض اين حادثه در امان نماند؛ به الكل روي آورد و به آن معتاد شد.
سال 1956در ميان دستنوشتههاي مربوط به روزهاي آغاز نويسندگياش يادداشتي پيدا كرد كه جرقهاي شد براي اينكه خاطراتش را بنويسد. اين كتاب با عنوان «جشن چرخشي» (جشن بيكران) در سال 1964 منتشر شد. بسياري از منتقدان، اين اثر را كه دقيقا شرايط پيش از به شهرت رسيدن همينگوي و فضاي پاريس آن زمان را توصيف ميكند، بهترين اثر غيرداستاني او ميدانند. اما بعدها اتفاقهايي روي داد كه روح نويسنده را آزرد. يك دوره بيماري سخت و پس از آن وسواس فكري. او دائم احساس ميكرد تحت تعقيب ماموران اف.بي.آي (پليس فدرال آمريكا) است. از اين روي همسرش فكر ميكرد ارنست دارد عقلش را از دست ميدهد.
بعدها روشن شد كه همينگوي واقعاً تحت تعقيب اف.بي.آي بوده است.
او سرانجام پذيرفت در كلينيك «مايو» در روچستر مينسوتا بستري شود. در اينجا بود كه تحت درمان با شوكهاي الكتريكي قرار گرفت. اين درمان نه تنها به بهبود او كمكي نكرد؛ بلكه تنفر همينگوي را نيز برانگيخت. او در يكي از نامههايش نوشت: «نابود كردن ذهنم و پاك كردن حافظهام كه همه سرمايه من است و جدا كردن من از كارهايم براي چيست؟»
درمانها ادامه داشت تا اينكه در 26ژوئن سال 1961پزشك معالج همينگوي تصميم گرفت ارنست را از مركز رواني مرخص كند. او به خانه همسرش در «كچام» آيداهو بازگشت. صبح روز 2 جولاي 1961 زود از خواب بيدار شد، تفنگ مورد علاقهاش را برداشت، از خانه بيرون رفت و در حالي كه همسرش در خواب بود به خود شليك كرد.
چند سال پيش از اين واقعه، ارنست همينگوي هنگام دريافت جايزه نوبل ادبيات گفته بود: «نوشتن بهترين چيز براي من است، يك زندگي منفرد، ... نويسنده رشد ميكند و همانطور كه اعتبار بيشتري نزد مردم مييابد، تنهايياش را هم از دست ميدهد و درست در همين نقطه است كه كارش رو به زوال ميرود. براي او تنها بودن و تنها نوشتن به معني نويسنده بودن است و اگر او نويسنده خوبي است بايد تا ابد با اين تنهايي روبه رو شود يا هر روز آن را از دست بدهد، هر روز.»
تهيه و تنظيم: رويا ديانت
کد مطلب: 22280
آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdcdzx0x.yt0xj6a22y.html