سفر به دنياي كتاب در پايانههاي مسافري تهران/2- پايانه غرب:
در جستوجوي محيطي آرام براي مطالعه
24 خرداد 1387 ساعت 15:27
گزارشگر : سعيد سعيدی
پايانههاي مسافري ابرشهر تهران، همواره ميزبان خيل زيادي از مسافران است كه يا تازه به پايتخت ايران اسلامي وارد شدهاند يا قصد عزيمت به اقصي نقاط ميهن پهناور عزيزمان را دارند. بدون شك، زمان حضور در ترمينالها و همچنين حضور چندين ساعته در اتوبوس براي رسيدن به مقصد، ميتواند فرصت مناسبي براي كتابخواني باشد.
خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)ـ براي بررسي وضعيت كتابخواني و همچنين كتابفروشيهاي پايانههاي مسافري تهران، به پايانههاي جنوب، غرب، شرق و بيهقي رفتم و با كتابفروشان، مسافران، رانندگان و كارمندان تعاونيهاي مسافري گفتوگو كردم. بخش دوم اين گزارش به بررسي اوضاع كتاب و كتابخواني در ترمينال غرب واقع در ميدان آزادي تهران اختصاص دارد.
هرچه در ترمينال جنوب، تعداد غرفههاي كتابفروشي زياد بود، در ترمينال غرب كم بود، كم كه نه، فقط يك كتابفروشي در پايانه غرب وجود دارد. در ترمينال غرب، تا دلتان بخواهد، اغذيهفروشي ميبينيد، غرفههاي شبانهروزي اغذيه! در يكي از اين غرفهها قليان هم عرضه ميشود. (اين را از روي تابلوي تئون نيمه سالم رستوران فهميدم.) ياد صحبتهاي دوستي افتادم كه ميگفت: بخشي از دلايل بيتوجهي به مطالعه كتاب، در دسترس نبودن اين كالاي فرهنگي است.
تنها كتابفروشي موجود در پايانه غرب، كتابفروشي شهر كتاب متعلق به شهرداري تهران است. كتاب هم زياد دارد، اما بيرقيب است. يك كتابفروشي در مقابل چندين و چند رستوران و غرفههاي متعدد فستفود.
وارد كتابفروشي شهر كتاب ميشوم. برق كتابفروشي رفته و آرامش آن را دو چندان كرده است، هرچند كه براي رسيدن به اين كتابفروشي از محيط شلوغ و پر سر و صداي سالن و محيط بيروني ترمينال عبور كردهام. سر صحبت را با مسوول تنها كتابفروشي ترمينال غرب بازميكنم، جواني متين كه خود را سياوش داداشي معرفي ميكند، از حدود سه سال سابقه حضورش در اين كتابفروشي ميگويد و مدعي است در اين كتابفروشي تقريبا هر كتابي را كه بخواهيد، ميتوانيد پيدا كنيد.
داداشي درباره استقبال مردم از اين كتابفروشي ميگويد: استقبال خيلي عالي است. تقريباً از هر قشري براي تهيه كتاب به ما مراجعه ميكنند.
از ذهنم ميگذرد: مسافران ترمينال براي كشتن اوقات بيكاريشان چارهاي جز آمدن به فروشگاه شهر كتاب ندارند. اين فكر را به صورت سوال براي فروشنده خوشبرخورد مطرح ميكنم؛ اما او نظر متفاوتي دارد:
ـ اتفاقاً بيشتر مشتريهاي ما خوانندگان حرفهاي كتاب هستند. افرادي براي خريدن كتابهايي مشخص به اينجا ميآيند. برخي نيز مشتريان ثابت ما هستند. عدهاي از اين مشتريان ثابت، مسافران هميشگي اين ترمينال و عدهاي ديگري از آنها كارمندان ترمينال و افراد ساكن در نزديكي ترمينالاند.
او درباره ميزان استقبال رانندگان اتوبوسها و ساير مسافربرهاي ترمينال نظير تاكسيها ميگويد: عده كمي از اين افراد كتاب ميخوانند. حدس ميزنم از بين تمامي رانندگان اين ترمينال، فقط چهار يا پنج نفر كتابخوان باشند. اغلب هم كتاب هاي تاريخي و مذهبي از ما ميخرند.
داداشي، فروشگاه شهر كتاب را آنقدر از نظر عناوين متعدد كتاب، مجهز ميداند كه ميگويد: نياز نيست افراد به كتابفروشيهاي خيابان انقلاب بروند. ما دقيقا آن چيزي را كه سليقه مردم است و فروش دارد، به كتابفروشيمان ميآوريم. با اين حال كتابهاي تخصصي نداريم، چون در اينجا خريدار ندارند و روي دستمان ميمانند.
فكر ميكنم: وقتي كتابفروشي كتابهاي تخصصي پزشكي، گرافيك، سينما و تئاتر، رايانه يا معماري را ندارد، چگونه ميتواند افراد كتابخوان، خصوصا شهرستانهايي را كه به دنبال كتاب به تهران ميآيند، از رفتن به كتابفروشيهاي خيابان انقلاب بينياز كند؟!
داداشي اما، حضور مسافران در ترمينال غرب را فرصتي مغتنم براي مطالعه و كتابخواني ميداند: ما هم تا جايي كه امكان داشته باشد، مراجعهكنندگان را براي گزينش و خريد كتاب، راهنمايي ميكنيم.
يكي از راهكارهاي گسترش فرهنگ كتابخواني در پايانهها، خصوصا ترمينال غرب، ميتواند امانت دادن كتاب به مسافران باشد؛ اما اين امكان هنوز براي تنها كتابفروشي ترمينال غرب وجود ندارد.
ـ متاسفانه ما چنين شرايطي را نداريم. حتي به مشتريانمان تخفيف هم نميتوانيم بدهيم، مگر اينكه ميزان خريد آنها يا شرايطشان را ببينيم.
از كتابفروشي شهر كتاب خارج ميشوم و به دنبال مسافري در حال مطالعه كتاب در سالن ترمينال غرب ميگردم. از آنجا كه «جوينده، عاقبت يابنده است»، او را ميجويم. جواني دانشجو كه تنها كتابخوان حاضر در سالن است. خودش را حامد كاظمي، دانشجوي رشته اقتصاد معرفي مي كند. او مشغول خواندن كتاب درسي است و ميگويد: البته اگر وقت كنم، كتاب غيردرسي هم ميخوانم.
او داشتن وقت اضافي در محيطي مثل ترمينال را دليلي براي تمايل افراد به مطالعه نميداند و شخصيت هر فرد و طرز فكر او را در اين ميان، موثرتر ميداند: مثلا خود من كمتر وقت ميكنم كتاب هاي غيردرسي بخوانم در حالي كه ممكن است يك كارمند فرصت بيشتري براي مطالعه داشته باشد.
اين دانشجو افزايش ويترين كتاب در محيطهايي مثل ترمينال را در افزايش فرهنگ كتابخواني، موثر ميداند و ميگويد: اين كار ميتواند مردم را به خريدن و خواندن كتاب تشويق كند.
در بين هياهوي جارزنهايي كه به دنبال مسافر ميگردند و هر لحظه نام يك شهر را در گوش افراد حاضر در ترمينال فرياد ميزنند، يكي از كارمندان تعاوني 17 را ميبينيم كه مشغول مطالعه روزنامه است. او ايرج قنبرزاده نام دارد.
از او ميپرسم: شما كه روزنامه ميخوانيد، كتاب هم مطالعه ميكنيد؟
پاسخ ميدهد: وقت مطالعه نداريم. اينجا هم كه كتابخانه ندارد. شهرداري اين امكان را در دسترس مردم قرار نداده است و مردمي كه چند ساعت در ترمينال هستند، مكاني ندارند كه در آن مطالعه كنند. اينجا جايي براي خواندن كتاب نيست. در تنها كتابفروشي ترمينال غرب هم ميتوان كتاب خريد، اما جايي براي مطالعه وجود ندارد. بايد جايي وجود داشته باشد كه انسان با آرامش مطالعه كند.
او درباره علاقهمندي رانندگان به مطالعه كتاب ميگويد: من تا حالا نديدهام كه هيچ رانندهاي كتاب بخواند!
در اين ميان رضا غلاملو، از ديگر كارمندان تعاوني 17 وارد گفتوگوي ما ميشود و ميگويد: اينجا آنقدر سر و صداست كه ما نميتوانيم كتاب بخوانيم. اگر جاي آرامي وجود داشته باشد، ما هم از مطالعه كردن و كتاب خواندن بدمان نميآيد.
صحبتهايم را با قنبرزاده كه متصدي صندوق است، باز مي كنم و او از علاقهاش به كتابهاي ديني، خصوصا زندگينامه علما سخن ميگويد.
قنبرزاده معتقد است: هر ملتي كه بخواهد انديشه بهتري داشته باشد، بايد كتاب بخواند، چون كتاب، جايگاه فكري انسان را بالا ميبرد. يك دوست خوب فقط ميتواند مشاور خوبي باشد، اما كتاب، خيلي بهتر از يك دوست خوب است.
قنبرزاده در پايان ميگويد: اگر شهرداري مكاني را در ترمينال براي مطالعه ايجاد كند، من هم صد درصد براي مطالعه به آنجا ميروم و مطمئنم كه ديگران هم اين كار را خواهند كرد.
از سالن ترمينال غرب خارج ميشوم و به محيط بيروني كه اتوبوسها در آن مستقرند، ميروم تا در اينباره با رانندهاي نيز گفتوگو كنم.
جواني 34 ـ 35 ساله توجهم را به خود جلب ميكند. غرق در فكر و خيال است. خودش را «عابدين چهرهاي» راننده تعاوني يازده در مسير تهران - كرمانشاه معرفي ميكند.
ميپرسم: براي رفتن به سرويس بعدي، معطل هم ميشوي؟
ميگويد: بله، گاهي تا چند ساعت!
ميپرسم: تا حالا فكر كردهاي كه در اين زمان معطلي، كتاب بخواني؟
ميگويد: اتفاقا من خيلي به كتاب خواندن علاقه دارم و در ماشين هم هميشه كتاب دارم.
ميپرسم: چه كتابهايي؟
ميگويد: ديوان حافظ، من خيلي به شعر علاقه دارم.
ميپرسم: حالا كه به كتابخواني علاقهمندي، امكاناتي هم براي مطالعه شما يا دسترسي به كتاب براي شما فراهم شده است؟
ميگويد: من كه تاكنون امكاناتي نديدهام. دوست دارم چنين امكاناتي باشد. اگر باشد، خيلي به رانندهها كمك ميكند. كتابخواني فكر را باز ميكند و باعث ميشود انسان كمتر به فكر و خيال فرو برود و خودش يك نوع مشغوليت به حساب ميآيد.
ميپرسم: اگر فقط به شما كتاب بدهند، كفايت ميكند يا اين كه نيازي به وجود مكاني براي مطالعه هم احساس ميكني؟
ميگويد: اگر مكاني براي مطالعه ما در ترمينال ايجاد كنند، خيلي جالبتر است. من خودم رانندگاني را سراغ دارم كه به مطالعه و كتابخواني علاقهمند هستند.
با عابدين چهرهاي خداحافظي ميكنم و به سمت در خروجي ترمينال غرب ميروم. با خودم ميگويم: يك كتابفروشي؟ چرا فقط يكي؟ در اين مكان شلوغ و پر رفت و آمد نياز به محيطي آرام براي مطالعه كاملا قابل لمس است. پس چرا مسوولان مربوطه اقدامي نميكنند؟ جملات راننده مسير تهران - كرمانشاه نيز خيلي هنوز در سرم ميپيچد...
اينها را با خودم گفتم و به سمت ترمينال شرق رفتم: ميروم ترمينال شرق. آنجا شايد وضعيت بهتر باشد. به قول معروف «از اين ستون تا آن ستون فرج است!»
کد مطلب: 21227
آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdcd5x0x.yt0fx6a22y.html